ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
470
معجم البلدان ( فارسى )
متساوى الاضلاع و با قطرهاى برابر بالاتر از زمين بساختند كه با پلّكان بالا رفته بدان مىرسيدند . و همچون ساختمان كعبه بود و سالانه قبيلههايى از عرب كه معتقد به ماههاى حرام نبوده و به حج كعبه نمىرفتند ، به حجّ آن مىآمدند . و همهء قبيلهء خثعم چنين مىكردند . سه قبيلهء عرب دربارهء سه بيعه ( - دير ) و خدايان آن سه ، چشم و هم چشمى داشتند مردم حيره خاندان « منذر » و مردم « غسّان » در شام و قبيلهء حارث پسر كعب در نجران هر يك دير خود را در بهترين گردشگاههاى پر درخت و باغچه و آبگيرها ساخته ديوارهايش را نقاشى مىكردند و سقف آن را با زر مصور مىكردند . و بنى حارث پسر كعب چنين بودند تا اسلام فرا رسيد . پس « عاقب » و « سيد » و ايليا كه اسقف نجران بود براى مباهله به نزد پيامبر آمدند . و ليكن پيش از آنكه به پايان برسد مباهله را رها كرده بازگشتند . ايشان هر روز يكشنبه و هر جشن با پوشاكهاى زيبا و زرين و زنّارهاى زركوب به اين دير مىآمدند و پس از انجام نماز به نزهتگاهشان رفته شاعران و گويندگان به نزد ايشان آمده پس از ميگسارى و آواز خوانى و مستى تهنيت گفته بازمىگشتند . اعشى در اين باره چنين مىسرايد : و كعبة نجران حتم علي * - ك حتّى تناخى بابوابها نزور يزيدا و عبد المسيح * و قيساهم خير اربابها اذا الحبرات تلوّت بهم * و جرّوا اسافل هدّابها و شاهدنا الجلّ و الياسمو * ن و المسمعات بقصّابها و يربطنا معمل دايم * فأىّ الثّلاثة أزرى بها « 1 » [ 704 ] دير نجران نيز در سرزمين دمشق از بخشهاى حوران در بصرى است . و پيامبر ( ص ) بدانجا در آمد و بحيراى راهب او را بشناخت كه داستان آن در اخبار معجزات پيامبر ( ص ) معروف است . ديرى بزرگ با ساختمانى شگفت انگيز است براى اين دير در شهرها ندا در مىدهند كه هر كس نذرى براى نجران مبارك دارد بياورد . ندا دهنده سوار اسب مىشود و تمام روز را در شهر مىگردد و از شهرى به شهر ديگر رفته ندا در مىدهد . دولت بر اين دير مالياتى بسته كه از نذر و نيازهاى آنجا مىگيرد . نجران خودش را نيز در جايگاهش خواهم آورد . دير نعم [ د ر ن ] گمان مىكنم نزديك رحبه مالك پسر طوق باشد زيرا در آنجا جايگاهى بدين نام هست . شاعرى گفته است : قضت وطرا من دير نعم و طالما « 2 » دير نقيره [ د ر ن ر ] بر كوهى است نزديك « معره » گويند گور عمر پسر عبد العزيز در آنجاست . ليكن درست آن است كه ( قبر او ) در دير سمعان است ، چنان كه آن را ياد كرديم . و نيز در اينجاست گور شيخ بو زكريا يحياى مغربى « 3 » كه از صالحان بوده و اكنون از پيرامون سال ششصد به اين طرف زيارتگاه است . دير نمل [ د ر ن ] نزديك و در شمال شهر بلد با يك فرسنگ فاصله است . دير نهيا « 4 » [ د ر ن ] « نهيا » در « جيزه » در سرزمين مصر است . و اين دير از زيباترين و خوش آب و هواترين ديرهاى مصر است و محترمترين جايگاه را دارد . با راهبان بسيار كه در آن مىزيند و منظرهء آن در رود نيل بسيار شگفتانگيز است . زيرا كه آب گرداگرد آن را از همه سو گرفته . پس چون آب پايين رود و بجاى آن كشت شود ، گلهاى گوناگون در آن برويد . يك خليج نيز در آنجا هست كه پرندگان گوناگون در آن هستند پس شكارگاه نيز مىباشد . ابن بصرى شعر زير را دربارهء آن سروده است : يا من اذا سكر النّديم بكأسه * غريت لواحظه بسكر الفيّق
--> ( 1 ) . بر تو واجب است كه به كعبهء نجران سفر كرده به دروازه آن فرود آيى و از يزيد و عبد المسيح و قيس كه بهترين بزرگان آنند ديدار كنى . « حبران » ( خاخام يهودى ) دامنكشان براى ديدار گل و ياسمن و شنيدن آواز مقدس به آنجا مىآيند . و ما با ايشان ديدار مىكنيم تا كداميك از اين سه شايستهتر باشند . چهار بيت اين قطعه در چ ع 4 : 756 : 7 - 10 تكرار شده است . ( 2 ) . از « دير نعم » لذّت برد . ( 3 ) . ش . ش : 3309 از همين معجمد . ( 4 ) . قزوينى . آثار . ع ص 198 ، جهانگير ص 255 ، مراد ج 1 ص 254 .