ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
460
معجم البلدان ( فارسى )
خنك گردد خشك شود . گروهى از مردم در آنجا قير آن را گردآورى كنند . ايشان سوار قفههايى كه در آب انداخته شده و قير را كه در آب شناور مىرود مىگيرند و در ديگهايى آهنين كه بر روى اجاق آتش نهادهاند مىريزند تا آب شود . و پس مقدار معين چيزهايى كه خود مىدانند بر آن مىافزايند و در حالى كه آن را حركت مىدهند مىآميزند و چون به حد كافى بپزد آن را بر زمين مىريزند . مردم منطقه براى گردش و ميخوارگى و شستشو و گرمابه گرفتن از آن آب معدنى به آنجا مىآيند . و چون حمام از آن استفاده مىكنند و براى نابود كردن دانههاى چركين از آن سود برند و اين آب در آنجا متولّى دارد . آرى هر يك از ديرهاى يعقوبيان و ملكيان يك متولى دارد و بر خلاف ديرهاى نسطورى كه منزلى ندارد . ديركاذى [ د ر ] در حرّان است . دير قيس [ د ر ق ] خالد پسر سعيد پسر محمد پسر بو عبد اللّه پسر يزيد بن معاوية ابن ابى سفيان اموى او و پدرش ابن ابو العجائز را در باب ذكر كسانى كه از بنى اميه در قوطه ماندهاند را از كتاب شام ياد كرده ، گويد : خود و پدرش در دير قيس از خولان زندگى مىكردند . دير كردشير « 1 » [ د ر ك د ] در بيابانى است كه ميان رى و قم است . مسعر ( پسر مهلهل ) آن را در رسالهء خود ياد كرده است . و آن دژى بسيار بزرگ با ساختمانى استوار و بلند داراى بارويى بلند كه با آجرهاى بزرگ ساخته شده و درون آن اتاقها و دالانها و كوچهها دارد . و صحن ميانهء آن دو جريب ( هكتار ) يا بيشتر مساحت دارد . و بر برخى از ستونهايش نوشته شده كه بهاى هر آجر اين ساختمان يك درهم و سه رطل نان و دانگى ادويه و يك شيشه شراب زلال است . و هركس كه نمىپذيرد سر خود را به هر يك از ستونها كه خواهد بكوبد . گرداگرد ساختمان آب انبارهايى بزرگ تراشيده شده در سنگ كوه مىباشد . دير كلب [ د ر ك ] از بخشهاى موصل كه ميان موصل و جزيرهء ابن عمر است . در سمت باعذارا در كارگزارى موصل . اتاقهايى براى راهبان بسيار دارد . هر بيمار هارى كه سگ هارى گازش گرفته باشد و به آنجا برند راهبان آنجا وى را معالجه كنند شفا يابد . ولى اگر چهل روز بيشتر طول بكشد راهى براى نجات او ندارد . اين دير روستايى و كشتزارها دارد و سفّاح دربارهء آن چنين مىسرايد : سقى ورعى اللّه دير الكلاب * و من فيه من راهب ذى ادب « 2 » دير كوم [ د ر ] ديرى نزديك عماديه از سرزمين هكّاريان كردستان از كارگزارى موصل است . در نزديكى آن ديهى به نام « كوم » هست كه دير بدان نسبت يافته اين دير تا كنون نيز آباد است . دير لبّى [ د ر ل ب بى ] ابن معلّاى ازدى آن را به كسر لام و تشديد باى تك نقطه به الف كوتاه كشيده مىداند . بو الفرج عين آن را ياد كرده است . لبنى با نون نيز روايت شده . او مىگويد ديرى كهن است در كرانهء خاورى فرات كه از آن بنى تغلب شده است . اخطل دربارهء آن چنين مىسرايد : عقا دير لبى من أميمة فالحفر * و أقفر الّا ان يلمّ به ركب قضين من الدّيرين همّا طلبنه * فهنّ الى لهو و جارتها سرب « 3 » [ 691 ] جنگهايى براى قبيلههاى بنى تغلب و بنى شيبان بر سر مالكيت اين سرزمين رخ داد . ابن مقبل دربارهء آن چنين مىسرايد : كانّ الخيل اذ صبّحن كلبا * يرين وراءهم ما يبتغينا سخطن فلا يزيّنهم بواء * فلا ينزعن حتّى يعتدينا و لو كحلت حواجب آل قيس * بتغلب بعد كلب ما قرينا فما تسلم لكم افراس قيس * و لا ترجو البنات و لا البنينا أثرن عجاجة فى دير لبّى * و بالحصرين شيّبن القرونا « 4 »
--> ( 1 ) . قزوينى . آثار ع ص 371 ، جهانگير ص 437 ، مراد ج 2 ص 129 . ( 2 ) . شاداب و زنده باد « دير الكلاب » و راهبان با ادب آنجا . ( 3 ) . دير لبّى از « اميمه » و « حفر » فراموش و تهى شدند ، مگر كاروانى از آنجا بگذرد . آنچه بايد در اين دو دير بگذرد گذشته است . هم خوشگذرانىها و هم پرستشهاشان به پايان رسيده است . ( 4 ) . گويى اسبهايشان سگ شدهاند و هر چه مىخواهند به دنبال ايشان مىدوند . عصبانى شدهاند و هيچ چيز جلودارشان نيست . اگر ابروان قبيله « قيس » بعد از « تغلب » رنگ آميزى شود ، اسبان قيس را به شما نخواهند داد تا چه رسد به دختران و پسران . . .