ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
31
معجم البلدان ( فارسى )
جرام [ ج ] ( با ميم پايانين ) : واژهاى فارسى است . حمزه گويد : « صرام » معرب آن است « 1 » . يكى از روستاهاى فارس است [ 46 ] . جراميز [ ج ] ( با زاى پايانين ) : گويا جمع « جرموز » به معنى حوضچه باشد . « جراميز الرجل - اعضاى مرد » است . نام جايگاهى در يمامه مىباشد . مضرس پسر ربعى چنين سروده است : تحمّل من ذات الجراميز اهلها * و قلّص عن نهى القرينة حاضره تربّعن روض الحزن حتى تعاورت * سهام السّفا قريانه و ظواهره « 2 » جراوه [ ج و ] نام بخشى در اندلس از كارگزارى « فحص البلوط » است . جراوه [ ج و ] نيز جايگاهى در افريقيه ميان قسطنطينيه و دژ بنى حماد است . از آنجا است عبد الله پسر محمد جراوى ، دبير ، شاعر شيرين سخن در نظم و نثر . اين سخن حسن بن رشيق قيروانى است . كه گويد او به سال 415 در سن چهل و اند سالگى در گذشت . جراوى [ ج ] ( به ضم و فتح جيم آمده است اما ضم آن بيشتر است ) : نام يكى از آبهاى سرزمين قين پسر جسر است . و گفته شده كه « قلب » كوره چاهى است در راه قبيلهء طى به شام . ديگرى گفته است : آبهائى است از آن قبيلهء طى در جبلين . يك عرب چنين مىسرايد : الا لا ارى ماء الجراويّ شافيا * صداى و لو روّى غليل الرّكائب فيالهف نفسى كلّما التحت لوحة * على شربة من ماء احواض ناضب « 3 » جرباء [ ج ] گويا مؤنث اجرب باشد . جايگاهى در كارگزارى عمان در « بلقاء » از سرزمين شام نزديك كوهستان « سراة » از بخشهاى حجاز است . ديهى است از « اذرح » كه پيش از اين در حرف الف گذشت . « 4 » ميان اين دو نقطه بود كه حكمين - عمرو بن عاص و بو موسى اشعرى - در آن گرد آمدند . برخى آن را « جربى » با الف كوتاه نوشتهاند كه بعدا به صورت گستردهتر خواهد آمد . جرباء [ ج ] نيز آبى از آن بنى سعد پسر زيد مناة پسر تميم ميان بصره و يمامه است . جرباذقان « 5 » [ ج ذ ] ايرانيان آن را « گرباذكان » [ - گلپايگان ] خوانند . نام شهرى نزديك همدان ميان همدان و كرج و اصفهان است . شهرى بزرگ و نامبردار مىباشد . بويعلى محمد پسر محمد ابن هاشمى چنين مىسرايد : جرباذقان بلدة * زرّت على جيد القبائح ارض يموت الحرّ فى * أرجائها لو لا ابن صالح « 6 » [ 47 ] گروهى بدانجا نسبت دارند كه از آنان است بو احمد عبيد الله پسر احمد « 7 » پسر اسماعيل پسر عبد الله عطار جرباذقانى كه قاضى آن شهر بود . بو بكر پسر مردويهء حافظ از او روايت دارد . جرباذقان [ ج ذ ] نيز شهرى ميان استرآباد و جرجان از بخشهاى طبرستان است . بدانجا نسبت دارد نصر جرباذقانى « 8 » فقيه حنفى كه بر فقه چيره بود . جرب [ ج ر ب ب ] ( با تشديد باى تك نقطه در پايان ) : جايگاهى در يمن است كه در حديث حنش سبائى صنعانى آمده است كه گويد ما بر « جربه » يورش برديم . فضاله پسر عبيد نيز با ما
--> ( 1 ) . حرف صاد معرب چ است ، پس نام اين جايگاه چرام است . ( 2 ) . مردم « ذات الجراميز » از آن رنج بردند . . . ن . ك : چ ع 2 : 848 : 4 . ( 3 ) . من آب « جراوى » را نيز شفا دهنده نمىبينم اگر چه براى كاروانيان سيراب كننده است . اى واى بر من از جرعههائى كه از حوضچههاى « ناضب » نوشيدهام . ن . ك : چ ع 4 : 1003 : 3 - 2 + 3 بيت . ( 4 ) . ن . ك : چ ع 1 : ص 174 : 5 . ( 5 ) . قزوينى آثار ع ص 348 ، جهانگير ص 411 ، مراد ج 2 ص 93 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 486 - 487 . ( 6 ) . گرباذكان شهرى پر از زشتيها است . اگر ابن صالح نباشد آزادى در آن خفه مىشود . ( 7 ) . ش . ش : 1825 . از انساب 126 ، لباب 1 : 269 ، ذكر اخبار اصفهان 2 : 103 . ( 8 ) . نصير ( خ ل ) ش . ش : 3171 . از انساب 126 مانند بالا . . .