ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
423
معجم البلدان ( فارسى )
مىشود ، و مرز ميان خالص و جاده خراسان است ، و اين همان نهر « تامرّا » مىباشد . ديبجّات [ د ب ] چند جزيرهء پيوسته بهم در پايان درياى هند است ، كه پيرامون هزار جزيره مىباشد ، و روى هم آنها را ديبجات نامند ، همه آنها آباد ، و هر جزيره از ديگرى دو يا سه ميل يا بيشتر فاصله دارد . ديبل « 1 » [ د ب ] با ياى دو نقطه زير و باى تك نقطه . شهرى است معروف در كرانهء درياى هند . ديبل در اقليم دوم است درازاى جغرافيايى آن از باختر نود و دو درجه و بيست دقيقه ، و پهناى جغرافيايى آن از جنوب بيست و چهار درجه و سى دقيقه است . بندر گاهى است كه آب رودخانههاى لاهور و مولتان در آنجا به درياى شور ريزد . گروهى از راويان بدين جا نسبت دارند مانند : 1 ) بو جعفر محمد پسر ابراهيم ديبلى ، او به مكه مىزيست . از بو عبد اللّه سعيد پسر عبد الرحمن مخزومى و حسين پسر حسن مروزى روايت دارد . 2 ) پسرش ابراهيم پسر محمد ديبلى . او از موسى پسر هارون روايت دارد . [ 639 ] ديبور [ د ] با باى تك نقطه و راى بىنقطه بخشى از كارگزارى جزيرهء ابن عمر است . ديدان [ - ] نام شهرى زيبا در كنار جادهء « بلقاء » در بخشهاى حجاز بوده و اكنون ويران شده است . ديرتان [ د ر ] دو باغچه از آن بنى اسيّد در آغاز درهء « رمّه » از بخش « تنعيم » در سمت چپ جادهء حاجيان رو به مكه رود . گفتارى در ديرهاى گوناگون دير به معناى خانهاى است كه در آن ، راهبان پرستش كنند و آن را كمتر در شهرهاى بزرگ سازند ، و بيشتر در بيابانها و كله كوهها ساخته شود . و اگر مانند آن را در شهر سازند كنيسه يا بيعه نامند ، و برخى ميان اين دو واژه فرق نهند ، كنيسه را از آن جهودان و بيعه را از آن نصارا ( - مسيحيان ) دانند . جوهرى گويد : ريشهء دير نصارا از دار گرفته شده و به صورت اديار جمع بسته مىشود ؛ و رهبر دير را ديرانى گويند . بو منصور گويد : صاحب دير كسى است كه در آن مىزيد و آن را آباد مىسازد ؛ و لذا او را ديرانى و ديّار مىگويند . بو منصور نيز از سلمه از فرّاء نقل آورد كه دار و ديار و دور ، و در جمع اندك آن ادور و ادءر و ديران و گاه آن را وارونه كرده و « ادر » خوانند . و نيز دير و ديره و اديار و ديران و داره و دارات و ديّره و دير و دور و دوران و ادوار و دوّار و ادوره صورتهاى گوناگون آن است ، كه آن را پشت سر هم نهاده ، نشان مىدهد كه دير از ريشهدار است . و شايد پس از نامگذارى دار اين صورت آن را به جايگاهى كه راهبان در آن زندگى مىكنند ، به كار بردهاند و نام خاص آن گرديده است . و اللّه اعلم . « 2 »
--> ( 1 ) . ن . ك : قزوينى ، آثار . ع ص 95 ، جهانگير ص 144 ، مراد ج 1 ص 120 تقويم بو الفدا - آيتى ص 396 - 397 ، لسترنج ص 196 : Daybul . ( 2 ) . به هنگام پيروزى عرب اكثريت مردم ايران در ظاهر به مذهب رسمى زرتشتى بودند ، كه در دو كنفرانس آذر فرنبغ و آذر پادمار اسپندان آن را به صورتهاى زروانى ، ميتراييستى رسميت داده بود ، و با توحيد اشراقى آن ، پايگاه سانتراليزم و مشروعيت دولت ساسانى تأمين مىشد ، ليكن در واقع ريشههاى دو بنى ( ثنويت ) باستانى هند و ايرانى ، كه نهضتهاى مانوى و مزدكى سركوب شده ، در دورهء ساسانى ، نمونهء باقيماندهء آن است ، در همه جاى ايران آشكار بود ، و به همين سبب عربها ايرانيان هند و ايرانى ، كه نهضتهاى مانوى و مزدكى سركوب شده ، در دورهء ساسانى ، نمونهء باقيماندهء آن است ، در همه جاى ايران آشكار بود ، و به همين سبب عربها ايرانيان را غير از افراد طبقهء حاكم كه توحيد اشراقى زروانى ، ميترائيستى ، زردشتى را به آسانى به توحيد اسلامى تبديل كردند ، بقيهء تودهء مردم را نه موحّد شايستهء جزيه و اهل كتاب ، بلكه ثنوى و ( دوبنى ) و مشرك مىشمردند . اكثريت مورّخان كه اجبارا عربى نگار بودند ، چون ابن اسحاق ، طبرى ، مشكويه و صابى ، ايرانى و از ميان مردم برخاسته بودند ، و آگاهىهاى خود را از مردم مىگرفتند ، ايرانيان را ثنوى مىديدند و از مذهب توحيد اشراقى طبقهء حاكم شكست خورده و گريخته ، كمتر آگاهى داشتند . خاندانهاى اشراف توحيدگراى پيرامون دولت ساسانى همچون : رفيليان ، نوبختيان ، يقطينيان ، ساجيان ، تنوخيان ، عمّيان ، نجميان ، جنيديان ، فراتيان و ديگر فئودالهاى تيسفون و باختر ايران نيز توحيد اشراقى خاورى خود را كه هنوز فرق آن با توحيد عددى غرب فرات آشكار نشده بود ، توانستند نزد فرماندهان عرب همان توحيد اسلامى را جلوه دهند و با پرداخت جزيه آزادى نسبى به دست آورند ، يا مسلمان شوند ، و چندين سده مقام اجتماعى فئودالى كهن خود را در دستگاه خلافت بغداد به صورت وزير و دبير نگاه دارند يا مانند خاندان « زراره » مسيحىگرى نشان دهند و « ذمّى » شوند . در دو قرن سكوت سلفى ، عربان حاكم فرقى بسيار ميان ثنويت تودهء مردم ايران ، با توحيد اشراقى زروانى و ميتراييسم فئودالهاى بزرگ ، نمىفهميدند . پس مانويان كه از فشار ساسانيان رها شده بودند رشد فراوان كرده گسترش يافتند ، و به تبليغ آزادى و اختيار بشر كه از اصول اساسى ثنويت آنان بود پرداختند . تا خلافت به مهدى عباسى ( 158 - 169 ) رسيد . در زمان او عريان از خطر آزاد انديشى مانوى آگاهى يافته براى دفع اين خطر به تشكيل « ديوان الزّنادقه » ( وزارت ويژهء