ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
422
معجم البلدان ( فارسى )
ربيعه پسر نزار پسر معدّ پسر [ 637 ] عدنان نسبت دارد . از غرب به دجله و سرزمين كوهستان كه مشرف به نصيبين تا دجله است و در آنجا است « حصن كيفا » و « آمد » و « ميّا فارقين . و گاهى دجله به « سعرت » و حيزان و حينى و شهرهايى در ميان آنها مىرسد اما به دشت نمىافتد . بو الفرج عبد الواحد پسر محمد مخزومى ببغاء در مدح سيف الدوله در ضمن نامهاى به دو كه از يك سفر جنگى كه به ديار بكر بازگشته بود چنين مىسرايد : و كيف يقهر من للّه ينصر من * دون الورىّ و بعز اللّه يعتصم ان سار سار لواء الحمد يقدمه * او حلّ حلّ به الاقبال و الكرم يلقى العدّى بجيوش لا يقاومها * كثر العساكر الّا انّها همم لمّا سقى البيض ريّا و هى ظامئة * من الدماء و حكم الموت يحتكم سقت سحائب كفّيه بصيّبها * ديار بكر فهانت عندها الديم « 1 » گروهى از محدثان بدان جا نسبت دارند مانند عمر بن على پسر حسن ديار بكرى « 2 » . او از جبّايى در حلب حديث بر شنود . ديار ربيعه « 3 » [ د ر ر ع ] ميان موصل و « راس عين » ( - سرچشمه ) به سمت بقاء موصل و نصيبين و راس عين و دنيسر و خابور و شامل همهء آنها و شهرها و روستاهايى كه ميان آنها است ، مىباشد . و برخى ديار ربيعه و ديار بكر را ، روى هم ديار ربيعه نامند زيرا هر دو از قبيله ربيعهاند . و اين نام براى اين سرزمين باستانى است زيرا كه عرب قبل از اسلام بدين جا فرود آمده بودند و در بيابانهاى آن كوچ مىكردند . واژه جزيره در بر گيرنده هر دو بخش آن مىباشد . ديار مضر « 4 » [ د ر م ض ] با ضاد نقطهدار ، كه در زبان عرب به معنى دشت است و اين در خاور رودخانه فرات در سمت « حرّان » و « رقّه » و « شمشاط » و « سروج » و « تل موزن » است . دياف [ د ] با فاء پايانين . ابن حبيب گويد دياف دهى از شام است و برخى آن را از جزيره دانند و مردم آن از ريشهء نبطيان شام هستند . شتر دياف و شمشير دياف بدان نسبت دارد . و هرگاه بخواهند نبطى بودن كسى را بيان كنند ، او را دياف خوانند . فرزدق چنين مىسرايد : و لكن ديافىّ ابوه و امّه * بحوران يعصرن السليط اقاربه « 5 » [ 638 ] اخطل نيز چنين مىسرايد : كانّ بنات الماء فى حجراته * اباريق أهدتها دياف بصر خدا « 6 » و اين شعر نشان مىدهد كه دياف در شام ( - سوريه ) است . زيرا كه « حوران » و « صرخد » از روستاهاى دمشق هستند . جرير گويد : انّ سليطا كاسمه سليط لولا بنو عمرو و عمرو عيط * قلت ديافيّون اونبيط « 7 » ابن حبيب گويد : دياف دهى در شام است . عيط در شعر بالا به معنى درشت و كثيف است ، به يكى آن أعيط گفته مىشود . او گويد اينان از نبطيان شام يا از نبطيان عراق هستند . « ابن اطنابه » يا « سحيم » چنين سروده است : كان الوحوش به عسقلان * صادف فى قرن حجّ ديافا « 8 » شاعر مىخواهد بگويد مردم عسقلان هم چون حيوانات با مردم دياف در آميخته ، پارچههاى گوناگون مىبافند . دياله [ د ل ] نام جايگاهى است در حجاز . ديالى [ د لا ] با لام به الف كشانيده در پايان . رودخانهاى بزرگ نزديك بغداد است ، كه آن را « بعقوبا » ى بزرگ نامند ، كه در كنار دجله سرازير
--> ( 1 ) . چگونه مغلوب مىشود كسى كه در راه خدا و براى بزرگداشت او به ديگرى يارى مىرساند . هرگاه راه مىرود پرچم خدايى ، پيش پاى او برافراشته است و هرگاه فرود مىآيد ، پيروزى و خوشبختى نيز با اوست . با سپاهيان دشمن شكن روبروى كينهوران قرار مىگيرد و از فزونى دشمن نمىهراسد . هنگامى كه با خون دشمن دشت تشنه را سيراب مىكند ، مرگ در آن منطقه حكمفرما مىشود . ابر دستان او چنان مردم ديار بكر را سير مىكند كه زمينهاى ديم سيراب مىشوند . ( 2 ) . ش . ش : 2118 ، از همين معجمد . ( 3 ) . احسن ع ص 137 ترجمه 192 . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 295 تا 319 ، لسترنج ص 109 ، 93 - 94 . ( 4 ) . احسن ع ص 137 ترجمه ص 192 . ( 5 ) . پدر او ديافى و مادرش از حوران است و خويشاوندانش روغن گير هستند . ( 6 ) . ديگهاى ته اين آب چون روى دختران روشن است و گويى دياف آن را به صرخد بخشيده است . ( 7 ) . سليط مانند اسمش سليطه است ، اگر فرزندان عمر نبودند زيرا كه عمر خود نيز كثيف و پر روست . اين خانواده يا از دياف هستند يا نبيط . ( 8 ) . گويى حيوانات وحشى در آنجا درشت و زشت هستند .