ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
397
معجم البلدان ( فارسى )
اذرعات چهار روز و تا « غوطه » يك روز و تا حوران و بثينه دو روز و تا حمص پنج روز و تا « حما » شش روز و تا قدس شش روز و تا مصر هجده روز و تا « غزّه » هشت روز و تا « عكّا » چهار روز و تا صور چهار روز و تا حلب ده روز است . منسوبان به دمشق از محدّثان بزرگ 1 - عبد العزيز پسر احمد پسر محمد پسر سلمان پسر ابراهيم پسر عبد العزيز ابو محمد تميمى دمشقى « 1 » كنانى صوفى حافظ . او حديث بسيار بر شنود و بسيار بر نوشت و براى بدست آوردن حديث به سفر پرداخت . در دمشق از بو القاسم صدقه پسر محمد پسر محمد قرشى و از تمّام پسر محمد و از بو محمد پسر بو نصر و از بو نصر محمد پسر احمد پسر هارون جندى و از عبد الوهّاب پسر عبد اللّه پسر عمر مرّى و از بو الحسين عبد الوهّاب پسر جعفر ميدانى و جز ايشان برشنود . او به عراق سفر كرد و از محمد پسر مخّلد و از بو على ابن شاذان و گروهى ديگر برشنود . او در موصل و نصيبين و منبح بسيار نسخه نويسى كرد و مجموعهها بساخت . بو بكر خطيب بغدادى و بو نصر حميدى و بو القاسم نسيب و بو محمد اكفانى و بو القاسم ابن سمرقندى و جز ايشان از وى روايت كردهاند . او درستكار و راستگو بود . ابن اكفانى گويد : پير ما عبد العزيز ابن كنانى در رجب 389 زاده شد و در سال 407 به سماع حديث پرداخت و در 466 در گذشت . خطيب بغدادى در همهء مؤلّفات خود از وى روايت آورده گويد : عبد العزيز پسر بو طاهر صوفى براى ما روايت كرد . 2 - بو زرعه عبد الرحمن پسر عمر پسر عبد اللّه پسر صفوان پسر عمر بصرى دمشقى « 2 » حافظ مشهور پير كشور شام در زمان خود است . او از بو نعيم و از عفّان و از يحيى بن معين و گروهى [ 598 ] بيشمار روايت مىكرد . از پيشوايان بزرگ بو داوود سجستانى و فرزندش بو بكر پسر بو داوود و نيز بو القاسم پسر بو العقب دمشقى و نيز عبدان اوزاعى و يعقوب پسر سفيان نسوى ( نسايى ) از وى روايت دارند او به سال 281 در گذشت . بسيارى از مسلمانان بزرگ به دمشق نسبت دارند . حافظ ابن عساكر تاريخى براى دمشق در هشتاد مجلّد نگاشته كه مشهور است . و از كسانى كه جز به دمشقى شهرت ندارند ، يوسف پسر رمضان پسر بندار بو المحاسن دمشقى « 3 » فقيه شافعى است . پدر او « قرقوبى » از اهل مراغه بود ، و يوسف در دمشق زاده شد و در سن رشد به بغداد رفت و به اسعد ميهنى پيوست و در برخى از درسها دانشيار معين او شد . سپس مدتى به تدريس در نظاميهء بغداد پرداخت . سپس مدرسهاى در « باب ازج » كه در آن درس مىگفت ، و مدرسهاى ديگر نزديك « طيوريّون » ( پرنده فروشان ) در ميدان جامع ويژهء وى ساختند . پيشوايى شافعيان بغداد در زمان او به وى رسيد . او اندك روايتى از بو البركات هبة اللّه پسر احمد بخارى و از بو سعد اسماعيل پسر بو صالح اندكى حديث روايت مىكرد . او مجلس اندرزگويى نيز در بغداد به راه انداخت . مستنجد « 4 » او را به سفارت به نزد « شمله » امير الشتر از قهستان فرستاد . او از اين سفارت باز نگشته در راه در بيست و ششم شوال 563 در گذشت . دمشقين [ د م ] به وزن جمع سالم دمشق . نام ديهى در مصر از فيّوم كه پيازهاى بزرگ به اندازهء خربزه دارد ، بىاينكه تندى داشته باشد . كسى كه به آنجا رفته و ديده بود برايم گفت كه يكى از آنها را شكافتم و مغز آن را با شير در آميخته خوردم . دمعانه [ د ن ] با عين بىنقطه پيش از الف و نون . آبى است از آن بنى بحر از بنى زهير پسر جنّاب از كلبيان شام . دمقرات [ د م ] با قاف دو نقطه و راى بىنقطه با تاى پايانين . ديهى بزرگ و معروف در صعيد بالا ، نزديك اسنى كه يادش گذشت . اين ده در باختر نيل است ، و مردمش همگى مسيحىاند و در آنجا نخلستان و كرمستان بسيار است . دمقش [ د م ] به وزن دمشق ، جز اينكه قاف پيش از شين آمده است . شهرى است در مغرب . دمقله [ د ق يا د ق ] « 5 » نيز شهرى بزرگ از كشور نوبه است . اگر از آنجا بسوى باختر روى ، اين شهر در سمت چپ تو ، در جنوب خواهد بود .
--> ( 1 ) . ش . ش : 1516 از شذرات : 3 : 325 ، تذكرة الحفاظ : 3 : 342 ، كشف الظنون : 20 : 19 ، معجم المؤلفين : 5 : 242 ، طبقات الحفاظ : 439 ، عبر : 3 : 261 ، لباب : 3 : 84 . ( 2 ) . ش . ش : 1453 از تهذيب التهذيب : 6 : 236 ، خلاصه تذهيب الكمال : 196 ، طبقات الحفاظ : 266 ، شذرات : 2 : 177 ، مشتبه : 1 : 83 ، تقريب التهذيب : 1 : 493 ، عبر : 2 : 65 ، نجوم ظاهره : 3 : 87 ، تذكرة الحفاظ : 2 : 624 . ( 3 ) . ش . ش : 3367 از همين جا . ( 4 ) . مستنجد خليفهء 32 عباسى ( 566 - 555 ) . ( 5 ) . قزوينى در آثار البلاد ع ص : 39 ؛ جهانگير ص 281 ، مراد ج 1 ص 44 و همچنين بو الفداء - آيتى ص 596 - 597 آن را به صورت « دنقله » با نون بجاى ميم