ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

393

معجم البلدان ( فارسى )

همهء زمين آن با سنگ رخام آرايش ، و به بهترين شكل نقّاشى آن تركيب شده است كه ميان آنها را نگينهايى هم اندازه جاى داده‌اند . گويى فرش آن را با زر آراسته‌اند و برق آتشين از آن بر مىآيد . و ليكن از هر گونه صورت حيوانى و حتىّ گياهى و شاخه‌هاى گل منزّه است « 1 » و نقاشيها به چشم لذّت مىدهد امّا مانند درختان به فساد نمىگرايد . و هميشه چشم از آن لذّت مىبرد . با اينكه آب ندارد هيچوقت حتىّ با گذشت زمان تشنه نمىشوند . گفته‌اند شگفتيهاى جهان چهار است : 1 - پل سنجه ؛ 2 - منارهء اسكندريه ؛ 3 - كنيسهء رها و 4 - مسجد دمشق . بنيان آن را وليد پسر عبد الملك پسر مروان بنا نهاد كه در ساختمان مساجد همّتى بلند داشت . او به سال 87 يا 88 به مسجد كردن آن آغاز كرد و هنگامى كه خواست بدان بپردازد مسيحيان دمشق را گرد آورد و به ايشان گفت مىخواهم مسجد خودمان را از كنيسهء شما ( كنيسهء يوحنّا ) برتر سازم و بجاى آن هر جا كه بخواهيد كنيسه‌اى بهتر از آن در اختيار بگذارم و اگر بخواهيد چند برابر بهاى آن را به شما مىپردازيم . آنها نپذيرفته و نامه‌اى از خالد بن وليد آوردند كه در آن عهد بسته بود كه با كنيسهء ايشان كار نداشته باشد . پس گفتند كه ما در كتابهاى باستانى خود ديده‌ايم كه كسى اين كنيسه را ويران نخواهد كرد مگر آنكه در پايان آن خفه شود . وليد گفت : پس من اوّلين كسى خواهم بود كه آن را ويران خواهم كرد . پس برپا خاست و قبايى زرد رنگ بر تن كرده و به ويران كردن آن پرداخت . و مردم به دنبال او چنين كردند . سپس بر مسجد آنچه مىخواست بيفزود . و جشنى بزرگ براى ساختمان آن بگرفت . آنچه كار را براى او آسان كرد اموالى بود كه در آن كنيسه ذخيره شده بود . پس چهار دروازه براى آن بساخت : 1 - دروازهء خاورى به نام دروازهء جيرون ؛ 2 - در باختر دروازهء بريد ؛ 3 - در سمت قبله دروازهء ناطفانيان كه در كنار آن بود ؛ 4 - دروازهء فراديس در پشت قبله . غيث پسر على ارمنازى در كتاب « دمشق » بنا بر نقل وزير بزرگ جمال الدّين اكرم بو الحسن على پسر يوسف شيبانى ( قفطى ) كه زندگانيش دراز باد آورده است : وليد دستور داد كه پايه‌هاى ديوارها را گود بردارى كنند و در حين گود بردارى بود كه با ديوارى استوار به درازاى جاى كنده شده . روبرو شدند كه با سيمان ساخته شده بود . پس به وليد خبر دادند و سختى ديوار را گزارش كرده ، پيشنهاد كردند كه ديوار نوين را بر روى آن بسازند . او پاسخ داد كه من براى استحكام پايه آن مىخواهم كه پاى ديوار را آنقدر بكنيم تا به آب برسيم . من به استوارى اين ديوار كهنه اطمينانى ندارم پس بكنيد تا به آب برسيد و اگر آن را محكم يافتيد آن را پايه گذارى كنيد . پس پاى ديوار را كندند [ 592 ] تا به دروازه‌اى رسيدند كه با سنگهاى استوار ساخته شده بود و سنگ نوشته‌ها بر آن بود كه هر چه خواستند بخوانند نتوانستند . تا به كسى رسيدند كه توانست آن خط را به يونانى بخواند و معناى آن چنين بود : [ چون عالم به دلايل علمى حارث بود لازم است كه اين ساختمان سازنده‌اى داشته باشد . چنان كه « ذو السنين » و « ذو اللحيين » آن را بيان كرده‌اند . از آن روز عبادت خالق مخلوقات پديد آمد . ] پس دستور داد اين هيكل و عبادتگاه را از خزانهء ويژهء خود ساختند . او بسيار دوستدار اسب بود و اكنون به عقيدهء مردم اسطوان هفت هزار و نهصد سال از تاريخ آن گذشته است . و هر كس در اين مدت به درون اين ساختمان آمده است بر سازندهء آن درود مىفرستد . مردم اسطوان گروهى از حكيمان و دانشمندان باستانى بوده‌اند كه در بعلبك مىزيسته‌اند . اين داستان را احمد بن طيّب سرخسى « 2 » فيلسوف روايت كرده است . گويند : وليد « 3 » خليفه براى ساختمان اين مسجد هفت سال خراج همهء كشور اسلام را هزينه كرد ، و چون بعد از پايان كار آن اسناد را بر

--> ( 1 ) . ياقوت سنّى مآبانه دورى از هنر را ستوده مىشمرد . مانويان ، استدلالهاى مذهبى خود را نيز براى خوانندگان با كمك تصوير اثبات مىنمودند ، تصوير هنرى است كه در پى مسافرتهايشان به تركستان و چين آموخته به ايران آورده بودند . اين هنر مانوى ايرانى ، به وسيلهء اسيران ايرانى كه در جنگهاى ايران و روم به اروپاى خاورى برده شدند بدانجا راه يافت و موجب دو دستگى در مذهب مسيح گرديد . مسيحيان يعقوبى و سريانى تباران ، مانند پسر عموهاى عرب خود ، كشيدن صورت آدمى و حيوان ، و مقدس‌ترها ، حتى تصوير گل و بوته را نيز مداخله در كار خدا شناخته ، آن را حرام و گناه شمردند ، اما مسيحيان اروپايى ( ملكيان ) مانند نسطوريان ايرانى ، نقاشى را مانند ديگر هنرها ( موزيك و رقص ) كار نيك و در شمار عبادتها مىشمردند ، كه انسان را به خدا نزديك مىسازد . اينان در برابر سنت واپس‌گرايان يعقوبى در شكستن ايقونها ( تنديس‌هاى مقدس ) مقاومت مىكردند . اين كشاكش به جنگ خونينى در ميان دو گروه مسيحيان كشيده شد . تا آن كه مجمع مسكونى در شهر نيقيه در سال 787 م - 170 هجرى تشكيل شد و در آن شكستن ايقونها تقبيح شد ، و تصوير مقدسان در كليساها شايسته شمرده شد . مسجد جامع دمشق از كليساهايى بود كه از مسيحيان سريانى كه مذهب اكثريت مردم سوريه ، پيش از اسلام بود ، به مسلمانان رسيده بود ، و خليفگان عرب بنى اميه بنا بر سنت سلفيان خود از اين كه بنيان گذاران مسيحى اين معبد ، آن را از هنر به دور نگاه داشته بودند ، خرسند بوده ، آن را مىستودند . ياقوت نيز كه در اينجا مىخواهد سنى نمايى كند به پيروى از ايشان ، دور بودن اين مسجد از هنر را مىستايد . تاريخچهء جنگهاى ميان فرقه‌هاى مسيحى و تصميمات مجمع مسكونى در شهر نيقيه را من از مجموعهء اسناد كنيسه چ پاريس 1961 م ص 311 گرفته ، در مجلهء كاوه چ مونيخ ، نوروز سال 1353 خ ، ش 51 ص 6 - 11 به عنوان « دربارهء هنر نقاشى در ايران » نقل نموده‌ام . ( 2 ) . احمد پسر محمد آموزگار و سپس نديم معتضد خليفهء 16 عباسى ( 279 - 289 ) كه به دست همو به سال 286 كشته شد . ( 3 ) . وليد پسر عبد الملك خليفهء ششم اموى ( 86 - 96 ) .