ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

394

معجم البلدان ( فارسى )

روى هجده شتر براى او آوردند دستور داد همه را بسوزانند و گفت ما همهء اينها را در راه خدا خرج كرده‌ايم و باز نخواهيم ستاند . از شگفتيهاى اين مسجد آن است كه مىگويند اگر كسى صد سال در آنجا بزيد در هر روز شگفتى خواهد ديد كه تا آن روز نديده است . گويند بهاى خوراكى كه كارگران آنجا خورده‌اند در آن مدت ششهزار دينار بوده است . مردم از بسيارى هزينهء آن به فغان آمده ، مىگفتند دارايى مسلمانان را مىگيرد و به گزافه در مسجد خرج مىكند . پس روزى وليد به سخنرانى پرداخت و گفت : شنيده‌ام شما گفته‌ايد كه بيت المال مردم را در هجده سال مصرف اين مسجد كرده است . پس شما در اين مدت يك دانه گندم هم نخورده‌ايد ! مردم ساكت شدند . گويند ساختمان آن در نه سال به دست ده هزار مرد ساخته شد ، و در هر روز سنگها را مىبريدند ، و در آنجا ششصد زنجيرهء طلا آويخته بودند . و چون وليد ساختمان آن را به پايان رسانيد دستور داد سقف آن را با سرب بپوشانند . پس از تمام شهرها سرب بياوردند ، و در پايان تكّه‌اى از گوشهء سقف بىسرب ماند و براى آن سربى يافت نشد مگر در نزد يك پيرزن ، و او از فروختن آن خوددارى كرد مگر به سنگينى آن زر بستاند پس دستور داد كه آن را از او بخرند هر چند به اندازهء چند برابر وزنش باشد . پس چون زن بها را دريافت كرد گفت : من گمان مىكردم كه سردار شما ستمگر است و اين ساختمان را با زور ساخته است ، اكنون كه ديدم آن را براى خدا ساخته است ، بهايى نمىخواهم ، و آن بها را پس داد . وليد دستور داد بر روى آينه‌ها بنويسند كه از آن خداست و آن را جدا از آينه‌هايى كه اسم خود بر آن نوشته بود نهادند . وليد براى درخت « تاكى » كه در سمت قبلهء مسجد بود هفتاد [ 593 ] هزار دينار هزينه كرد . موسى پسر حمّاد بربرى گويد : من در مسجد دمشق تمام سورهء أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ را نوشته شده با زر بر روى شيشه ديدم . و نيز ديدم كه يك ياقوت سرخ به جاى قاف در آيهء حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ « 1 » نهاده بودند . من پرسيدم اين ياقوت سرخ اينجا چه مىكند ؟ در پاسخ گفتند وليد دخترى داشت و اين ياقوت از آن او بود و چون دختر بمرد مادرش دستور داد آن ياقوت همراه او دفن شود . پس وليد دستور داد ياقوت را قاف واژهء مقابر از آيت « أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ » بسازند . و براى مادر دختر سوگند ياد كرد كه بنا بر دستور شما ياقوت را در مقبره دفن كردند ، و او پذيرفت . جاحظ در كتاب بلدان آرد : برخى از گذشتگان گفته‌اند : هيچ قومى به اندازهء مردم دمشق عاشق بهشت نيستند زيرا كه مانند زيباييهاى آن را در مسجد خود مىديدند . مسجد دمشق بر ستونهايى از سنگ رخام در دو طبقه ساخته شد . طبقهء پايين ستونهايى بزرگتر و ضخيمتر دارد و طبقهء بالا ستونهايى باريكتر و كوچكتر كه همهء اين ستونها با تصويرهاى شهرها و درختهاى دنيا با مينياتور سبز و زرد آراسته شده است . سمت قبله گنبدى است معروف به « قبةّ النسر » كه در همهء دمشق گنبدى از آن زيباتر يافت نمىشود . مسجد دمشق سه منبر دارد . بزرگترين آنها جايگاه ديده‌بان روميان بود كه به همان صورت بعد از اسلام باقى ماند و آن را منارهء مسجد قرار دادند . در اخبار آمده است كه عيسى بر روى آن فرود خواهد آمد . هنوز نيز جامع دمشق به همين زيبايىهايى كه ياد كرديم باقى بود تا سال 461 كه آتش سوزى در مسجد دمشق رخ داد و برخى زيبايىهاى آن را بسوخت . بو المطاع ابن حمدان در وصف دمشق چنين مىسرايد : سقى اللّه ارض الغوطتين و أهلها * فلى بجنوب الغوطتين شجون و ما ذقت طعم الماء الّا استخفّنى * الى بردى و النّيّرين حنين و قد كان شكّى فى الفراق يروعنى * فكيف اكون اليوم و هو يقين فو اللّه ما فارقتكم قاليا لكم * و لكنّ ما يقصى فسوف يكوف « 2 » صنوبرى گويد : صفت دنيا دمشق لقاطنيها * فلست ترى به غير دمشق دنيا تفيض جداول البلّور فيها * خلال حدايق ينبتن وشيا [ 594 ] مكلّلة فواكههنّ أبهى ا * لمناظرفى مناظرنا و أهيا فمن تفّاحة لم تعد خداّ * و من أترجّة لم تعد ثديا « 3 »

--> ( 1 ) . سورهء تكاثر . ( 2 ) . سيراب باد سرزمين ميان « دو غوطه » و مردمش . مرا در جنوب اين دو غوطه رنجها گذشته آب را در آنجا نچشيدم مگر مرا سبك كرد . آب « بردى » و « نيرّين » به خدا من از شما براى دورى جدا نشدم بلكه آنچه قضا حكم كند رخ خواهد داد . ن . ك : چ ع 1 : ص 557 س 15 - 18 . ( 3 ) . دنياى دمشق براى مردمش راحت است تو براى ايشان غير از دمشق دنيايى نمىبينى . جويهاى بلورين پر از آب در ميان باغچه‌ها مىگذرد ، ميوه‌ها بر درختان مىدرخشند و مناظر را براى ما زيباتر مىكنند . سيبى را بينى رسيده ترنج از آن طرف آويخته . اين چهار بيت در چ ع 2 : 696 : 11 نيز ديده مىشود .