ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
388
معجم البلدان ( فارسى )
زادروز او به گفته حيّانى در ذى قعدهء 393 بود . و به گفتهء قاضى [ 583 ] بو على حسين پسر محمد پسر فيره صدفى به سال 478 در گذشته است . دلجه [ د ج ] نام ديهى در صعيد مصر در كوهستان باختر نيل و دور از كرانهء آن است . دلغاطان [ د ] با غين نقطهدار و طين بىنقطه و نون پايانين . ديهى از روستاهاى مرو ، كه آن را دلغاتان با دو نقطه هم گويند . ديهى است در چهار فرسنگى مرو . بدانجا نسبت دارد بو بكر محمد پسر فضل پسر احمد دلغاطانى « 1 » او را احمد نيز نامند او از پدرش بو العباس فضل روايت مىكرد . گروهى از وى روايت دارند مانند بو المظفر محمد پسر احمد صابرى اندرزگوى هرات او در ديه خويش بسال 488 درگذشت . و نيز بدانجا نسبت دارد فضل اللّه بو بكر پسر محمد پسر ابراهيم پسر احمد پسر بو عبد اللّه دلغاطانى « 2 » . او فقيهى فاضل ، ادب شناس ، رياضىدان ، خوش رفتار ، احتياط كار ، حريص به كسب دانش حديث و تفسير و فقه بود . او از بو عمر عثمان پسر ابراهيم پسر فضل و از بو بكر محمّد پسر على زرنجرى اجازت داشت . بو سعد از او برشنود . زادروز او در دلغاطان به سال 485 بود و در بيست و يكم محرم 557 در گذشت . دلوث [ د ] سيف از مردى از عبد قيس مشهور به صحار نقل آرد كه گفت : من بر هرم ابن حيّان به روزگار جنگ هرمزان در اهواز وارد شدم ، در حالى كه او ميان « دلوث » و « دجيل » بود ، من براى او خلال خرما بردم . ( تا پايان داستان ) . او در جاى ديگر نام اين شهر را دلث آورده است . حسين پسر نيار حنظلى چنين مىسرايد : الا هل اتاها انّ اهل مناذر * شفوا عللا لو كان للنّفس زاجر اصابوا لنا فوق الدّلوث بفيلق * له زجل ترتدّ منه النّظاير « 3 » دلوك « 4 » [ د ] با كاف پايانين . شهركى در بخشهاى حلب از عواصم است . در آنجا جنگ ميان بو فراس ابن حمدان با روميان رخ داد و شاعرشان آن را چنين سرود : و أنّى ان نزلت على دلوك * تركتك غير متّصل النّظام « 5 » و عدى پسر رقاع چنين مىسرايد : [ 584 ] اهمّ سرى ام غار للغيث غاير * ام انتا بنا من آخر اللّيل زائر و نحن بأرض قلّ ما يحشم السّرى * بها العربيّات الحسان الحرائر كثير بها الاعداء يحصر دونها * بريد الامام المستحثّ المثائر فقلت لها كيف اهتديت و دوننا * دلوك و اشراف الجبال القواهر و جيحان جيحان الجيوش و آلس * و حزم خزازا و الشّعوب القواسر « 6 » دليجان « 7 » [ د ل ] شهركى از بخشهاى اصفهان است كه آن را « دليگان » نيز گويند . گروهى بدانجا نسبت دارند مانند : بو العباس احمد پسر حسين پسر مطّهر دليجانى « 8 » معروف به خطيب ( اندرزگو ) . دختران او « ام وليد » و « لامعه » و « ضوء الصباح » حديث شناس و راوى آن بودند .
--> ( 1 ) . ش . ش : 2866 از انساب ، 228 ، لباب 1 : 506 2 - ش . ش : 223 نقل از انساب : 228 ، طبقات اثنوى : 1 : 532 ، تحبير : 2 : 27 ، طبقات السبكى : 4 : 295 . ( 2 ) . ش . ش : 2234 ، از انساب ص 228 ، اسنوى 1 : 532 ، تحبير 2 : 27 . ( 3 ) . آيا او شنيده است كه مردم « مناذر » دردهاى روانى خود را معالجه مىكنند ايشان بالاتر از « دلوث » با گروهى كه بازگشته بودند روبرو شدند . اين دو بيت در چ ع : 4 : 644 : 18 - 19 با دو بيت ديگر آمده است . ( 4 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 299 : دلوك نزديك عينتاب حلب است . ( 5 ) . من اگر به « دلوك » فرود آيم تو را رها خواهم كرد . ( 6 ) . آيا ابر و آذرخش آمده است يا در اين پايان شب مهمانى رسيده . ما در سرزمينى هستيم كه شبروان احترامى ندارند . در اينجا دختران خوشروى عرب بسيارند دشمنان بريد امام نيز در اينجا فراوان است كه همه خواهان پيشرفت هستند . از او پرسيدم چگونه اينجا را يافتى با اينكه « دلوك » و كوههاى « بلندش » ميان ما فاصله است ؟ و جيحان و سپاهيانش و « حزم خزاز » و مردم زورگو بسيارند . براى دو بيت آخر ن . ك : چ ع 2 : 259 : 615 . ( 7 ) . دلبكگان . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 402 - 403 ، لسترنج ص 227 . ( 8 ) . ش . ش : 209 ، هم روزگار ياقوت از همين معجمد .