ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

385

معجم البلدان ( فارسى )

باب دال و فاء و آنچه پس از آن‌هاست دفاق [ د ] جايگاهى نزديك مكه . فضل الهبى چنين مىسرايد : الم يأت سلمى نأينا و مقامنا * ببطن دفاق فى ظلال سلالم « 1 » و اين نشان مىدهد كه « دفاق » جزو خيبر است زيرا كه سلاله از دژهاى مشهور خيبر مىباشد و شايد دو جايگاه بدين نام باشد . زيرا كه ساعده پسر جويّه هذلى چنين سروده است : و ما ضرب بيضاء يسقى دبوبها * دفاق فعروان الكراث فضيمها « 2 » سكرى گويد : اينها همگى چند دره هستند . دفا [ د ] شهرى در يمن از سرزمين « خولان » . شاعرى چنين سروده است : [ 579 ] و يسنم رأس العزّ من ذمّتى دفا * الى أسفل العشّار فرع الدّعايم « 3 » دف [ د ] هموزن دف كه با آن سنگ را مىتراشند . نام جايگاهى در « جمدان » از بخشهاى مدينه در سمت « عسفان » است . دفن [ د ف ] سمعانى گويد كسى دفنى است كه به اين جايگاه كه در شام است ، نسبت داشته باشد . از آنجاست محارف پسر عبد الرحمن شامى دفنى « 4 » كه در اين جايگاه مىزيست و گويند اين واژه نسبت به دفينه است كه بعدا خواهد آمد . او از حبّان پسر جزى روايت دارد . بو سلمه موسى پسر اسماعيل نيز از وى روايت كند . دفين [ د ] جايگاهى است كه در شعر عبيد پسر أبرص چنين آمده : تغيّرت الدّيار بذى الدفين * فأودية اللّوى فرمال لين « 5 » و نيز گويد : ليس رسم من الدّفين يبالى * فلوى ذروة فجنبى ذيال « 6 » دفون [ د ] حازمى گويد : نام جايگاهى است . دفينه [ د ن ] با فاى تك نقطه و ياء دو نقطه زير و نون نام جايگاهى از آن بنى سليم . و برخى آن را با قاف دو نقطه آورده‌اند . دربارهء شعر ابن جرير كه : ورّعت ركبى بالدّفينة بعد ما * ناقلن من وسط الكراع نقيلا من كلّ يعملة النّجاء تكلّفت * جوذ الفلاة تأوّها و ذميلا « 7 » سكّرى گويد : دفينه آبى است از آن بنى سليم در مرحلهء پنجم راه ، از مكه به بصره . اين را به خامهء برادرزاده شافعى ديدم . در آنجا يك رويداد تاريخى رخ داده است . انس پسر عباس رعلى دربارهء روز دفينه ، كه پيروزى بنى مازن پسر عمر پسر تميم بر بنى سليم بود ، چنين سروده است : أغرّك منّى أن رأيت فوارسى * ثوى منهم اعلى الدّفينة حاضر أتانى برجل فوق أخرى يعدّنا * عديد الحصى ما أن يزال يكاثر و أمّكم ترجى التّؤام لبعلها * و أمّ ابيكم كزّة الرّحم عاقر « 8 » [ 580 ]

--> ( 1 ) . آيا سلمى به نزديك ما كه در « بطن دفاق » و در سايهء سلالم هستيم نيامده است ؟ ن . ك : چ ع 3 : 112 : 7 و 4 : 795 : 2 . ( 2 ) . ابو سفيد نيز آبى نمىرساند به « دبو » و « دفاق » و « عروان الكراث » و « ضميم » . ن . ك : چ ع 2 : 546 : 13 و چ ع 3 : 484 : 10 و چ ع 3 : 657 : 17 و چ ع 4 : 246 : 17 . ( 3 ) . سربلندى و عزّت از دو سوى دفا تا پايين « عشّار » كه شاخه‌اى از دعايم است . ( 4 ) . ش . ش : 2299 از همين معجمد . ( 5 ) . وضع سرزمين در دفين تغيير كرده است اين اكنون به صورت دره‌هاى پيچيده و شنزار در آمده است . ن . ك : چ ع 2 : 726 : 12 و 810 : 9 و 4 : 375 : 7 . ( 6 ) . نقشى از « دفين » بجانمانده است و نه پيچ گاه قلّه تا دو پهلوى « ذيال » . چ ع 3 : 402 : 17 . ( 7 ) . كاروان خود را در دفينه از رفتن بازداشتم چون براى جلوگيرى از چشم زخم به همراه خود كثافت راه را آورده بودند . ( 8 ) . از اين فريب خوردى كه سواران مرا در بالاى دفينه پراكنده ديدى . يكى بعد از ديگرى با سنگهايشان مىآمدند . مادر شما اميد زايمان دوقلو براى شوهرش داشت در حالى كه مادر پدرتان عقيم و نازا بود .