ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
384
معجم البلدان ( فارسى )
باب دال و عين و آنچه پس از آنهاست دعان [ د ] يعقوب « 1 » گويد : دعان درهاى است كه در آن چشمهاى از آن عثمانيان ، ميان مدينه و شهر « ينبع » به فاصلهء يك شب راه است . كثيّر عزّ چنين مىسرايد : ثمّ احتملن غديّة و صرمنه * و القلب رهن عند عزّة عان و لقد شأتك حمولها يوم استوت * بالفرع بين خفيتن و دعان فالقلب اصور عند هنّ كانّما * يجذبنه بنوازع الأشطان « 2 » دعانيم [ د ] آبى است از آن بنى حليس از قبيله خثعم كه همسايگان بنى سلول هستند . سلول پسر صعصعه در حجازاند . دعتب [ د ت ] با تاى دو نقطه بالا و باى تك نقطه پايين جايگاهى است در گفتهء شاعر : حلّت بدعتب امّ بكر « 3 » اين شعر را عثمان آورده است . دعجاء [ د ] به معنى سياهى است . نام تپّهاى در آن سرزمين است . ( بنى حليس ) دعمان [ د ] نام جايگاهى است كه در شعر شاعرى به نقل لحيانى « 4 » چنين آمده است : هيهات مسكنها من حيث مسكننا * اذا تضمّنها دعمان فالدور « 5 » دعمه [ د م ] آبى است در « أجا » يكى از دو كوه قبيلهء « طىء » كه نمتلين است . ميان « مليحه » و « عبد » [ 578 ] . دعنج [ د ن ] در كرانهء درياى يمن است كه نامش در حديث عبد اللّه پسر مروان حمار آمده است ، آنگاه كه از عبد اللّه بن على گريخته بود . من آن را به خط سكّرى با ضبط كامل و تفسير آن خواندهام . و اللّه اعلم . باب دال و غين و آنچه پس از آنهاست دغانين [ د ] تپههايى است در سرزمين عمر بن كلاب ، و برخى آن را بو بكر بن كلاب گفتهاند . اصمعى گويد دغانين در كنار سرزمين « بتر » و در آنجا كوههاى بسيار است و سرزمين از آن بنى عمر بن كلاب است . دغنان [ د ] با دو نون نام كوهى كوچك است در « حمى ضرّيه » از آن بنى وقّاص از بنى بو بكر كلاب . و در آنجا چند تپه است كه به آن « دغانين » گويند كه پيشتر ياد شد . سريه فزارى يا ابن ميّاده چنين سروده : يا صاحب الرّحل توطّأ و اكتفل * و احدر بدغنان مجانين الابل كلّ مطار طامح الطّرف رهل * الزمها الراعى ضرارا لا يخل « 6 » يعنى شتران را سير كن تا فربه شوند . بو زياد گويد در ثهلان دو جايگاه است كه يكى را دغنان و ديگرى را محمّر خوانند كه شاعرى دربارهء آن چنين سروده است : من الأغنز اللّائى رعين محمّرا * و دغنان لم يقدر عليهنّ قانص « 7 » دغوث [ د ] در نواحى « شحر » از سرزمين عمان . و اللّه اعلم بالصواب .
--> ( 1 ) . از منابع كار ياقوت و هم روزگار او است . ن . ك : چ ع 1 ص 174 پانوشت . ( 2 ) . ايشان از « غديه » گذشتند و دل من در گرو « عزت » در « عان » است . روزى كه وسايل او در « فرع » ميان خفيتن و « دعان » فرود آمد . دل من نزد ايشان ماند كه آن را ميان خود به هر سو مىكشانند . ( 3 ) . امّ بكر در « دعتب » فرود آمد . ( 4 ) . ياقوت در اين معجمد شش جا از اين نام نقل مىكند . شايد او باشد كه ( نديم ع ص 54 ترجمه ص 84 ) او را على پسر مبارك ، شاگرد كسائى ( 119 - 189 ) و استاد قاسم سلام ( 157 - 224 ) مىشمرد . ( 5 ) . مسكن او كجا و ما كجا . او در « دعمه » و « دور » است . ( 6 ) . اى كاروان سالار آهستهتر رو ، و شتران را در دغنان پياده كن . در هر منزلگاهى كه كاروان سالار بخواهد مىتواند اين كار را بىزيان انجام دهد . ( 7 ) . بزهايى كه در چراگاه دغنان چريدند و كسى نتوانست به ايشان دست برد بزند .