ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

374

معجم البلدان ( فارسى )

درب درّاج [ د ب د ر را ] « 1 » بخشى بزرگ در ميان شهر موصل است كه خالديان ( دو خالد ) شاعران معروف در آنجا مىزيند . يكى از اين دو خالد در وصف دير معبد چنين مىسرايد : و قوّلتى و التقانى عند منصرفى * و الشّوق يزعج قلبى اىّ ازعاج يا دير يا ليت دارى فى فناءك ذا * او ليت انّك لى فى درب درّاج « 2 » درب [ د ] با باى تك نقطه پايانين جايگاهى در بغداد است . بدان نسبت دارد احمد پسر على پسر اسماعيل قطّان دربى او از محمد پسر يحيى پسر بو عمر عدنى حديث مىآورد . طيرانى و عبد الصمد پسر على طبسى از وى روايت دارد . درب نيز جايگاهى ديگر در نهاوند است . بدان نسبت دارد : بو الفتح منصور پسر مظفر مقرى دربى « 3 » . درب زّعفران [ د ب ز ز ف ] جايى در كرخ بغداد كه خاندانهاى بازرگانى و ثروتمندان در آن مىزيند . و چه بسا برخى از فقيهان بزرگ در آنجا باشند . قاضى بو الحسن « 4 » على پسر حسن پسر على ميانجى فقيه شافعى كه در قرائت همدرس بو اسحاق شيرازى ( رييس نظاميه بغداد ) نزد بو طيّب طبرى بود ، شعرى در وصف شهر خود ماوشان همدان چنين سروده است : [ 563 ] اذا ذكر الحسان من الجنان * فحىّ هلا بوادى الماوشان تجد شعبا تشعّب كلّ همّ * و ملهى ملهيا عن كلّ شأن و مغنى مغنيا عن كلّ ظبى * و غانية تدلّ على الغوانى بروض مونق و خرير ماء * الذّمن المثالث و المثانى و تغريد الهزار على ثمار * تراها كالعقيق و كاالجمان فيالك منزلا لو لا اشتياقى * أصيحابى بدرب الزّعفران « 5 » اين اشعار قاضى نزد بو اسحاق شافعى متكلّم خوانده شد چون به اين بيت آخر رسيدند از جا برخاست و گفت مقصود او از ياران نوجوان در درب الزّعفران من بودم . خدا رحمتش كناد كه تا آخر عمر ياد ما بوده است . درب السّلق [ د ب س س ] در بغداد است و سلقى نسبت بدان است . « 6 » درب سليمان [ د ب س ل ] كويى بوده است در بغداد در برابر پل بغداد به روزگار مهدى و هادى و هارون الرّشيد كه بغداد بسيار آباد بود . و آن كوى از آن سليمان پسر جعفر پسر بو جعفر منصور ( دوانيقى ) كه خانهء او در آنجا بود . سليمان در همين كوى بسال 199 در گذشت . درب القلّه [ د ب ل ق ل ل ] گمان مىكنم در كشور روم باشد كه متنبّى آن را در شعرى چنين ياد مىكند : لقيت بدرب القلّة الفجر لقية * شفت كمدى و اللّيل فيه قتيل « 7 » درب الكلاب « 8 » [ د ب ل ك ] نزديك كوهى است به نام ساتيدما در ديار بكر ، نزديك ميّافارقين . از آنش بدين نام خواندند كه چون قيصر از انوشيروان ساسانى با حيلة بگريخت ، اياس پسر قبيصه پسر بو عفر طايى ايشان را گرسنه و برهنه در حال فرار بدون جنگ اسير كرد و همه را مانند سگ بكشت ، و تنها قيصر و چند تن از نزديكانش نجات يافتند ، و از آن روز آنجا « درب الكلاب » ناميده شد . درب المجيزين [ د ب ل م ] . فرزدق هنگامى كه از دست حجّاج ثقفى گريخته بود چنين سرود :

--> ( 1 ) . اين تلفّظ عربى آنست و در فارسى [ د ب د ] تلفّظ مىشود ، و همچنين است در همهء واژه‌هاى بعد كه با « درب » تركيب شده‌اند . ( 2 ) . او مرا در بازگشت بديد كه اشتياق دل مرا آزرده بود اى دير اى كاش خانهء من در كنار تو بود يا اينكه تو در « درب درّاج » ساخته شده بودى . ( 3 ) . ياقوت بو الفتح دربى نهاوندى را يك بار نيز در سطور بالا به درب بغداد نسبت داده است . ( 4 ) . نياى عين القضات همدانى و اوّلين شهيد خاندان ايشان است . ن . ك : چ ع 4 : 404 : 710 و نامه‌هاى عين القضات ج 3 ص 24 ديده مىشود . و « احوال عين القضات همدانى » مجله كاوه ، مونيخ سال 1352 خ ، ش 47 - 48 ص 16 - 22 و نيز سه مقدمه از نويسنده اين سطور بر سه جلد نامه‌هاى عين القضات . ( 5 ) . هرگاه از زيباييهاى بهشت ياد شود من به ياد « ماوشان » ( همدان ) مىافتم دره‌هايى مىبينى كه هر اندوهى را مىشكافد ، سرگرمىهايى مىيابى كه هر بدى را از ياد آدمى مىبرد . خرامش زيبارويان هر آهويى را به فراموشى مىسپارد خوانندگان خوش صدا را فراموش مىكنى زمانيكه آوازهايشان را مىشنوى . چمن‌هاى زيبا صداى آب در جويها لذت بخش‌تر از مثانى و مثالث است . و آوازهاى بلبلان بر روى ميوه‌هاى عقيق مانند نشسته ، چه جايگاه خوبى بود اگر دلم اجازه مىداد كه از ياران نوجوانم در درب الزّعفران چشم بپوشم . ( 6 ) . ن . ك : سلق چ ع 3 : 119 : 17 . ( 7 ) . در درب القله صبحگاهى ديدم كه شب را كشته بود ( شب را بپايان رسانده بود ) و دل مرا آرامش بخشيد . ( 8 ) . ن . ك : لسترنج 119 .