ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

375

معجم البلدان ( فارسى )

هل النّاس ان فارقت هندا و شفّنى * فراقى هندا تاركى لما بيا اذا جاوزت درب المجيزين ناقتى * فكاست أبى الحجّاج الّا تنائيا أ ترجو بنو مروان سمعى و طاعتى * و خلفى تميم و الفلاة اماميا « 1 » درب المفضّل [ د ب ل م ف ض ض ] بخشى در كرانهء خاورى دجلهء بغداد منسوب به بو المضّل پسر زمام مولاى مهدى خليفه بوده است . درب منيره [ د ب م ر ] بخشى در خاور بغداد در پايانهء بازار معروف به سوق السلطان ، در پشت نهر معلّا قرار دارد و تا كنون آباد است . و نسبت آن به منيره كنيز محمد پسر على پسر عبد اللّه پسر عباس است . درب النّهر [ د ب ن ن ] نام دو جايگاه در بغداد است . يكى در نهر معلّا در ساحل خاورى ، دوّم در كرخ بغداد . در اينجا بو الحسن على « 2 » پسر مبارك نهرى زاده شد و بدانجا نسبت گرفت . او فقيهى حنبلى بود و بسال 487 در گذشت . دربند « 3 » [ د ب ] به عربى آن را باب الابواب نامند . گويند : بدان نسبت دارد حسن پسر محمد پسر على پسر محمد صوفى بلخى « 4 » بو الوليد معروف به دربندى « 5 » . او در آغاز كار كنيت « بو قتاده » داشت و براى تحصيل حديث سفرها كرد و در گرد آورى آن كوششها نمود . او بسيار پركار بود و از فرارود تا اسكندريه را گردش كرد . بو بكر احمد پسر على خطيب در تاريخ خود نقل مىكند . گاهى نام صريح او را مىآورد و گاه به كنايت از او ياد كرده گويد حسن پسر ابو بكر اشقى به من خبر داد . او در اشقى تاريخ بو عبد اللّه غنجار را خوانده بود ليكن حديث شناس نبود . او جهانگرد و پر گو بود . خطيب بغدادى او را در تاريخش ياد نكرد ليكن ابو سعد او را ياد كرده است . او در بخارا از بو عبد اللّه محمد پسر احمد پسر محمد حافظ غنجار و همپايگانش در شهرهاى ديگر بر شنود . بو سعد گويد : بو عبد اللّه محمد بن فضل فراوى و بو القاسم زاهر پسر طاهر شحّامى از وى روايت كرده است . بو سعد آرد : برخى گفته‌اند : بو الوليد در بندى در رمضان 456 در گذشت . دربيقان [ د ب ] با باى تك نقطه و ياى دو نقطه زير و قاف و الف و نون پايانين . ديهى در پنج فرسنگى مرو است . بدان نسبت دارد « حريب در بيقانى » « 6 » . او از بو غانم يونس پسر نافع مروزى بر شنود . محمد پسر [ 565 ] عبيده نافقانى از وى روايت دارد . او پيش از سال 300 در گذشت . درتا [ د ] با دال و راى بىنقطه و تاى دو نقطه بالا ، جايگاهى در مدينة السلام بغداد پشت قطربّل [ ق ر ب ب ] و در آنجا ديرى از آن مسيحيان است كه در واژهء « دير » خواهد آمد « 7 » . شاعر چنين مىسرايد : الا هل الى اكناف درتا و سكره * بحانة درتا من سبيل لنازح و هل يلهينّى بالمعرّج فتية * نشاوى على عجم المثانى الفصائح فأهتك من ستر الضّمير كعادتى * و أمزج كأسى بالدّموع السّوافح و هل أشرفنّ بالجوسق الفرد ناظرا * الى الأفق هل درّ الشّروق لصابح « 8 » و ديگرى چنين مىسرايد : يا سقى اللّه منزلا بين درتا * و أوانا و بين تلك المروج قد عزمنا على الخروج إليه * انّ ترك الخروج عين الخروج « 9 » صابى در كتاب بغداد گويد : مرزهاى درتا از طرف بالاى كرانهء باخترى دجله ، در جايى است كه بيعهء ( كنيسه ) « درتا » در آنجاست ، و

--> ( 1 ) . اگر من از هند دور شوم مردم مرا رها مىكنند . ابو الحجّاج كه غير از دورى ما چيزى از ما نمىخواهد . آيا بنى مروان از من اطاعت مىخواهند ؟ در صورتى كه قبيلهء تميم پشت سر من و بيابان پيش روى من است . ( 2 ) . ش . ش : 2008 از طبقات الحنابلة 2 : 252 . ( 3 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 578 ، جهانگير ص 568 ، مراد ج 2 به عنوان باب ابواب در فهرست تقويم بو الفدا - آيتى ص 448 تا 469 . ( 4 ) . ش . ش : 900 ، از تاريخ نيشابور ( سياق ) ص 279 ، ريحانة الادب 2 : 217 . ( 5 ) . ش . ش : 900 نقل از تاريخ نيشابور گزيدهء سياق ص 279 ، ريحانه الادب : 2 : 217 ، تذكرة الحفاظ : 3 : 1155 ، طبقات الحفاظ : 437 ، شذرات : 3 : 301 ن . ك : لسترنج ص 193 . ( 6 ) . ش . ش : 799 از انساب 225 ، لباب 1 : 496 . ( 7 ) . ن . ك : چ ع 2 : 659 : 1 . ( 8 ) . آيا در پيرامون درتا و ميخانه‌هايش جاى آزادى براى بيگانگان هست ؟ آيا جوانان سر پيچ دره اسباب خوشى ما را فراهم خواهند كرد و با زبان رسا و زيباى محلى خودشان ما را به نشاط مىآورند تا من پردهء تقيه را پاره كنم و جام خود را با اشك روان خود پر كنم ؟ آيا مىتوانم از بالاى كوشك آنجا به افق دور و طلوع روشنايى بنگرم ؟ ( 9 ) . سيراب باد چمنزار ميان « درتا » و « أوانا » . مىخواهيم براى خوشگذرانى به آنجا برويم و نرفتن ما سر پيچى از قانون طبيعت است .