ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

361

معجم البلدان ( فارسى )

باب دال و باء و آنچه پس از آن‌هاست دبا [ د ] با الف كوتاه ريشهء آن به معنى بچّهء ملخ پيش از آنكه پريدن گيرد است . اصمعى گويد : نام بازارى از بازارهاى عرب در عمان است و آن غير از دما است . دما نيز به گفتهء اصمعى از بازارهاى عرب است . دبا نيز در عمان شهرى باستانى و مشهور است و اشعار روزهاى تاريخى افسانه‌اى عرب ياد شده است . و در گذشته مركز عمان بوده است و شايد همين بازار ياد شده باشد . مسلمانان آن را به روزگار بو بكر صديق بسال يازدهم با زور گرفته‌اند . فرمانده مسلمانان حذيفه پسر محصن بود كه كشتار كرد و اسير گرفت . واقدى گويد نمايندگان قبيلهء « ازد » از « دبا » براى پذيرفتن اسلام به نزد پيامبر ( ص ) آمدند ، پس يك تحصيل‌گر زكات به نام حذيفه پسر محصن بارقى ازدى ، كه از اهل دبا بود ، با ايشان بفرستاد . او زكات ثروتمندان را مىگرفت و ميان بينوايان بخش مىكرد و زكاتى را كه افزون مىآمد به نزد پيامبر مىفرستاد . پس چون پيامبر در گذشت . همهء ايشان مرتد شده ، به دين پيشين خود بازگشتند . حذيفه ايشان را به بازگشت به اسلام بخواند و ايشان نپذيرفته به او و به پيامبر و به ابو بكر دشنام دادند . حذيفه داستان را براى بو بكر نوشت . بو بكر به عكرمه پسر بو جهل كه پيامبر او را محصّل زكات قبيلهء عامر نهاده بود نامه نوشت . و اكنون كه پيامبر در گذشت عكرمه به « تباله » پيام فرستاد كه با مسلمانانى كه پيرامون خوددارى بپاخيز . سردار مرتدان لقيط پسر مالك ازدى بود . لقيط لشكرى فراهم كرد ليكن خداوند ايشان را درهم شكست . نزديك صد نفر از ايشان كشته شدند . و باقى به شهر « دبا » متحصن شدند و مسلمانان يك ماه ، راهها را بر ايشان بستند ، ايشان كه آمادگى نداشتند به حذيفه پيام فرستاده آشتى خواستند . حذيفه گفت : جز به تسليم بىقيد و شرط به فرمان من صلح نخواهم كرد . ايشان پذيرفتند . حذيفه دستور داد همگى بىسلاح از شهر بيرون آيند پس مسلمانان به درون دژ ايشان شدند . پس حذيفه گفت فرمان من آن است كه بزرگان شما كشته شوند و زنان و فرزندانتان اسير شوند . پس صد نفر از بزرگان ايشان را كشتند و زنان و فرزندانشان را اسير كرده ، به مدينه فرستاد ، پس دربارهء رفتار با ايشان ميان مسلمانان اختلاف شد ، يكى از ايشان ابو صفره پدر مهلّب نوجوان بود . ابو بكر خواست تا باقى مانده رزمندگان كشته شوند . [ 544 ] عمر گفت اى جانشين رسول خدا اينان مسلمانند و روى خسّت و مال دوستى سركشى كرده‌اند و مىگويند ما از اسلام بازنگشته‌ايم پس ايشان در بازداشت ماندند تا ابو بكر در گذشت و عمر ايشان را آزاد كرد . پس برخى از ايشان به شهرهاى خود بازگشتند و پدر مهلّب بسوى بصره رفت و عكرمه به كارگزارى براى ابو بكر در « دبا » باقى ماند . دبّا [ د ب با ] از بخشهاى بصره است كه رودخانه‌ها و ديه‌ها دارد . رودخانهء بزرگ آن را كه شاخه‌اى از دجله است هارون الرّشيد لايروبى و گودبردارى كرد . ريشهء دبّا با الف كشيده به معنى سير است و با الف كوتاه گوسفند شيرده است كه در خانه نگهدارند . دباب [ د ] با باى بىتشديد و باى پايانين تك نقطه ، نيز نام كوهى است در سرزمين طّىء از آن بنى شيعه پسر عوف پسر ثعلبه پسر سلامان پسر ثعل و اين متلك دربارهء ايشان است كه « فلانى كار شيعه انجام داد » . دباب نيز نام آبى در « اجا » است . دبّه تپّه شن را گويند و شايد هم ريشه باشند . دباب [ د ] با باى تك نقطه پس از الف . نام جايگاهى در حجاز كه شن بسيار دارد ، دبّه تپّهء شن را گويند . و به گمان من ( ياقوت ) دباب جمع آن است . بو محمد اعرابى دربارهء اين شعر شاعر : يا عمرو قارب بينها تقرّب و ارفع لها صوت قوىّ صلّب * و اعص عليها بالقطيع تغضب الا ترى ما حال دون المقرب * من نعف فلّا فدباب المعتب « 1 » چنين گفته است « فلّا » جايى در پايين شام است و معتب دره‌اى در زير ماب در شام و ماب يكى از خوره‌هاى شام است . و دباب پيچ‌گاه‌هايى در كنار راه است . دبّاب [ د ب با ] در شعر راعى به گفتهء نصر نام جايگاهى است . دباله [ د ل ] به گفته حازمى نام جايگاهى است در حجاز و در تلفظ آن اختلاف است .

--> ( 1 ) . اى عمر او را نزديك كن و با صداى بلند و سخت و عصاى گله چرانى با او روبرو شو . آيا نديدى كه از « مقرب » تا « نعف فلّا » تا « دباب معتب » چه فاصله است . ن . ك : ج 3 : 907 : 16 .