ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

362

معجم البلدان ( فارسى )

دباوند [ ديادو ] با نون ساكن با دال بىنقطهء پايانين . و گاه آن را دنباوند نيز نامند . كه نون پيش از باء آمده باشد . و گاه آن را دماوند با ميم گويند . نام خوره‌اى از خوره‌هاى رى ميان آنجا و طبرستان است . باغهاى ميوه و روستاهاى آباد و چشمه‌هاى فراوان دارد . در ميان كوهستان اين خوره كوهى است بسيار بلند همچون گنبدى گرد . [ 545 ] و من در همهء جهان كوهى بلندتر از آن نديده‌ام كه از همهء كوههاى پيرامونش سر بر آورده و آنها را همچون دشتى در پاى خود نهاده باشد . بينندگان از راههايى كه چند روز فاصله دارد آن را مىبينند . برف بر روى آن زمستان و تابستان مانند تخم مرغى سفيد باقى مىماند . ايرانيان دربارهء آن ، خرافات و داستانهايى شگفت‌انگيز دارند . مىخواستم مقدارى از آنها را در اينجا بياورم از تمسخر خواننده پرهيز كردم . ايشان مىپندارند هنگامى كه پادشاه افريدون ، بيوراسف خونخوار را دستگير كرد و به گونه‌اى شگفت انگيز به زنجير كشيد او را در اين كوه زندانى كرد و در بند نهاد و او تا كنون در آنجا زنده است . هيچكس نمىتواند تا قلهء اين كوه بالا رود . تا او را ببيند . دودى از كلّهء اين كوه بالا مىآيد و به آسمان مىرود و آن نفسهاى بيوراسف است . و دو نگهبان با تخماق بر سندانهايى كه پيرامون او نهاده شده مىكوبند . و از اين دست خرافات كه همهء آن‌ها را نمىآورم و اندكى از آن را در واژهء دنباوند خواهم آورد . گويند : يكى از تابعان معروف پيامبر در آنجا زاده شد كه انس بن مالك را ديده است ، ليكن چيزى از وى روايت نكرده است . دباها [ د ] ديهى از بخشهاى بغداد ، از تسّوج « نهر ملك » است كه در تاريخ خوارج ياد مىشود . شاعر چنين سروده است : انّ القباع سار سيرا ملسا * بين دبيرا و دباها خمسا « 1 » دبثا [ د ] با ثاى سه نقطه و الف كوتاه جايى نزديك واسط است كه آن را ربيثا نيز گويند . بو بكر محمد پسر يحيا پسر محمد پسر روزبهان كه به « ابن دبثانى » « 2 » شهرت دارد بدانجا نسبت دارد . وى از بو بكر قطيعى و جز وى برشنود . حافظ بو بكر خطيب از وى روايت دارد . او در ماه صفر سال 432 درگذشت . زادروز او در محرم 348 بوده است . دبر [ د ] با راى بىنقطه جايگاهى است و « ذات الدّبر » نام گردنه‌اى است . ابن اعرابى گويد : اين واژه را اصمعى نادرست ذات الدّير با دو نقطهء زير آورده است . دبر نيز كوهى است كه نامش در حديث آمده است . سكونى گويد : اين جايگاه ميان « تيماء » و دو كوه « طىء » مىباشد . دبر [ د ب ] به گفتهء جوهرى نام ديهى از بخشهاى صنعاء در يمن است . بدانجا نسبت دارد بو يعقوب اسحاق پسر ابراهيم پسر عباد دبرى « 3 » صنعانى . او از [ 546 ] عبد الرّزاق پسر همام حديث آورد . بو بكر پسر منذر و نيز طبرانى و گروهى از وى روايت دارند . دبزن [ د ز ] با زاى نقطه‌دار و نون پايانين . و درست آن « دبزند » است . نام ديهى از مرو است نزديك « كمسان » در پنج فرسنگى آن . بدان نسبت دارد بو عثمان قريش پسر محمد دبزنى « 4 » كه مردى اديب ، فاضل بود . او از عمار پسر مجاهد روايت كرده و در 248 درگذشته است . دبزند [ د ز ] مانند واژهء پيشين با افزايش دال بىنقطه اين همان ديه پيشين در كارگزارى مرو است . دبقا [ د ] ديهى از مصر نزديك « تنّيس » . بدان نسبت دارد پارچه‌هاى « دبيقى » بر خلاف قياس « 5 » اين گفتهء حمزهء اصفهانى است و من از برخى مصريان پرسيدم در پاسخ گفتند دبيق شهرى نزديك تنّيس است ميان آنجا و « فرما » كه اكنون ويران شده است . دبّل [ د ب ب ] با تشديد باى تك نقطه نام جايى است كه در شعر عجّاج آمده است . دبوب [ د ] با دو باى پيش و بعد از واو . كوهى است در كوهستان هذيل . ساعده پسر جويّه هذيلى چنين مىسرايد : و ما ضرب بيضاء يسقى دبوبها * دفاق فعروان الكراث فضيمها « 6 » و روايت شده است « دبورها » كه جمع دبر است به معنى زنبور . هر دو روايت را سكّرى آورده است . دبوريه [ د ر ى ] شهركى نزديك طبريه از كارگزارى اردن است . احمد بن « منير » چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . قباع ( پرنده‌اى ) ميان « دبيرا » و « دباها » پنج بار آهسته رفت و آمد كرد . ن . ك : ج 2 : 547 : 19 . ( 2 ) . ش . ش : 2987 از انساب 222 ، لباب 1 : 489 ، تاريخ بغداد 3 : 434 . ( 3 ) . ش . ش : 555 نقل از انساب 222 ، لسان الميزان 1 : 349 ، اكمال 3 : 355 ، لباب 1 : 489 ، ميزان الاعتدال : 1 : 480 . ( 4 ) . 2265 از انساب 222 ، لباب 1 : 489 . ( 5 ) . بر خلاف نقل ياقوت شايد ديبق مصحف ديبق معرّب ديبا - ديبه كه پارچه‌اى ايرانى است باشد و پيوندى با دبقاى مصر ندارد تا بر خلاف قياس باشد . ( 6 ) . دبو سفيد نيز آبى نمىرساند به دبو و « دفاق » و « عروان الكراث » و سپس « ضيم » آنجا . ن . ك : ج 2 : 546 : 12 و 578 : 21 و ج 3 : 484 : 10 و 3 : 657 : 17 و ج 4 : 246 : 17 .