ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
360
معجم البلدان ( فارسى )
بدانجا نسبت دارند : 1 - عبد اللّه پسر محمّد داورى . « 1 » او راست كتابى به نام « منهاج العابدين » او در علم دين بزرگوار و فصيح بود و شعر شيرين مىسروده است كه كسى از خدا بىخبر آن كتاب را به ابو حامد غزّالى نسبت داد و نزد مردم چنين شهرت يافت . چون مردم به سخن غزّالى دلبستهاند ، ليكن شعرى در تأليفات غزالى يافت نمىشود . و اين بهترين دليل بر آن است كه اين كتاب از غزّالى نمىباشد . در اصل اين كتاب مطلبى به نقل از عبد اللّه بن كرّام بوده كه آن را حذف كردهاند ، تا مردم ندانند كه مؤلّف در 445 در شهر قدس بوده است . « 2 » داوردان « 3 » [ و ] با راى بىنقطه و نون پايانى از بخشهاى خاورى واسط به فاصلهء يك فرسنگى آن است . ابن عبّاس دربارهء آيهء [ أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ ] - آيا نمىنگرى كه كسانى هزار هزار از ترس مرگ سرزمين خود را رها كردند . ( قرآن سورهء بقره آيهء 243 ) چنين گويد . قريهاى كه مردم آن از ترس مرگ گريختهاند « داوردان » نام داشت كه بيمارى طاعون در آنجا شيوع يافته بود و مردم آنجا را ترك كرده بجاى ديگر رفتند امّا مردم آن ديه نيز برخى مرده و برخى سالم ماندند و چون طاعون از ميان رفت و مردم بازگشتند كسانى كه ديه را ترك نكرده گفتند كسانى كه گريخته بودند عاقلتر بودند و اگر دوباره طاعون بيايد ما نيز بگريزيم . پس چون دوباره طاعون آمد سى و اند هزار تن شهر را ترك كردند [ 542 ] و آنجا درّهاى بادگير بود . پس فرشتهاى از پايين دره ندا در داد و ديگرى از بالاى آن كه ، همگى بايد بميريد پس همه مردند ، و خداوند ايشان را بوسيلهء حزقيل در همان پوشاكى كه در آن مرده بودند دوباره زنده گردانيد ، پس بسوى قبيلهء خود كه مىدانستند ايشان مردهاند زنده بازگشتند و ماندند تا به زمانى كه خدا براى ايشان تعيين كرده بود مردند . پس به جايگاهى كه در آن زنده شده بودند ، ديرى بر پا ساختند كه به دير « هزقل » معروف شد و اين همان حزقيل است . به داوردان نسبت دارد از متأخّران احمد پسر محمد پسر على پسر حسين طايى بو العباس معروف به ابن طلامى « 4 » كه پيرى درستكار و قرآندان بود . به بغداد آمد و در آنجا از بو القاسم اسماعيل بن اسماعيل پسر احمد سمرقندى و جزوى بر شنود و به شهر خويش بازگشت و در آنجا به رياضت ( عرفان ) پرداخت و به هفده رمضان سال 554 در گذشت . بيشتر مردم واسط بر جنازهء او حاضر شدند . داوودان [ - ] شهرى در بخشهاى بصره است . چنين وزن ( با پسوند آن ) در بصره بسيار است مانند : زيادان ، و عبدلان زيرا كه ايشان با الف و نون به جايى نسبت مىدهند . از آنجاست ، محمد پسر عبد العزيز داوودانى « 5 » . او از عيسى پسر يونس رملى روايت دارد . بو عبد اللّه محمد پسر عبد اللّه رصافى از وى روايت دارد . داهريّه « 6 » [ ه ر ى ى ] ديهى در بغداد است كه در خرمى و خوشى آب و هوا شهرت دارد . مردم بغداد به كسى كه بيش از اندازه بخواهد مىگويند : « اگر داهريه را نزد من داشتى چيزى از آن باقى نمىماند » يا « مگر خراج داهريّه را نزد من دارى ؟ » و مانند آن . اين جايگاه در ميان « محوّل » و « سندّيه » از كارگزارى « بادوريا » است . ابن صابى در كتاب بغداد گويد : من در منطقهء ميان « محوّل » و « سنديّه » كه پنج فرسنگ است بيش از ده هزار نخل خرما را مىشناختم كه تنها در داهرّيه دو هزار و هشتصد نخل بود و اكنون جز اندكى از آنها باقى نمانده است . آنقدر كه دويست نخل را در يك جا نمىبينى . از متأخران كه بدانجا نسبت دارند عبد السلام پسر عبد اللّه پسر احمد پسر بكران داهرى « 7 » است . او از سعيد ابن البنّاء و از بو بكر زاغونى و از بو الوقت روايت دارد . وى اكنون به سال 620 هنوز زنده است . و پدر او عبد اللّه نيز از بو محمد عبد اللّه پسر على مقرى معروف به ابن بنت شيخ و جز وى [ 543 ] روايت دارد . او در محرم سال 575 در گذشت . دايان [ - ] دژى از كارگزارى صنعاى يمن .
--> ( 1 ) . ش . ش : 1703 از همين جا . ( 2 ) . غزّالى در 450 زاده و در 505 در گذشته است ، و اگر سخن منقول از سلفى درست باشد اين كتاب پنج سال قبل از تولد غزالى نگاشته شده است . ( 3 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 366 ، جهانگير ص 431 ، مراد ج 2 ص 122 . ( 4 ) . ش . ش : 461 از همين جا . ( 5 ) . ش . ش : 2688 از انساب 22 ، لباب 1 : 486 . ( 6 ) . چون تا سدههاى پنجم و حتى تا هفتم ، اكثريت مردم بغداد را ايرانيان كرد و لر و فارس تشكيل مىدادند ، دور نيست كه « داهريه » تلفّظى از « طاهريه » باشد كه در چ ع 3 ص 494 : 19 ديده مىشود . ( 7 ) . ش . ش : 3 - 15 از همين معجمد .