ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
349
معجم البلدان ( فارسى )
الى ردح من الشّيزى ملاء * لباب البرّ يلبك بالشهاد « 1 » ابن دريد گويد دوازده داره را مىشناسم و بيش از آن چيزى نمىدانم . سپس مىگويد همهء اين دارهها زمين سپيدند كه علفهاى گوناگون و خار در آن مىرويد ، و گياه درست ندارد . گياه نيكوتره ، كرّاس و جز آن است ، و برث به معنى زمين دشت نرم باشد . داره در شعر طرّماح بىاضافه به پسوند ديگر آمده چنين مىسرايد : [ 527 ] الا ليت شعرى هل بصحراء دارة * الى واردات الأرتمين ربوع « 2 » دارة اجد [ د ة ا ج ] ابن سكيّت آن را نام جايى مىداند ولى من شاهدى براى آن نيافتم . دارة الأرام [ ر ة ل آ ا ] « ارآم » جمع ريم به معنى آهوى سپيد يكدست باشد . برج پسر خنزير مازنى ، مازن پسر تميم ، هنگامى كه حجّاج او را مجبور به جنگ با ازرقيان ( گروهى از خوارج ) به سردارى مهلّب نموده بود چنين سرود : أ يوعدني الحجّاج ان لم أقم له * بسولاف حولا فى قتال الازارق و ان لم أرد ارزاقه و عطاءه * و كنت امرأ صبّا بأهل الخرانق فأبرق و أرعد لى اذا العيس خلّفت * بنا دارة الارام ذات الشقايق و حلّف على اسمى بعد أخذك منكبى * و حبّس عريفى الدردقّى المنافق « 3 » دارة الا أسواط [ ر ة ل ا ] بر پشتهء « أبرق » در مضجع نزديك نيزار زمينى سپيد از آن بنى قيس پسر جزء پسر كعب پسر بو بكر است . اسواط در اينجا به معنى زمين آبخيز است . دارة الأكوار [ ر ة ل ا ] جاى تقاطع زمين ربيعه پسر عقيل با زمين نهيك است و أكوار نام كوههايى است . دارة أهوى [ ر ة ا ] از سرزمين هجر است . جعدى چنين مىسرايد : تدارك عمران بن مرّة سعيهم * بدارة أهوى و الخوالج تخلج « 4 » أهوى به گفتهء ثعلب با فتح و كسر همزه در شعر راعى چنين آمده است : تهانفت و استبكاك رسم المنازل * بدارة أهوى أو بسوقة حايل « 5 » او گويد أهوى آبى است از آن بنى قتيبه . دارة باسل [ ر ة س ] ابن سكيّت آن را ياد كرده ولى من به گواهى براى آن دست نيافتهام ، و گمان نمىكنم جز دارة مأسل باشد كه خواهد آمد . دارة بحتر [ ر ة ب ت ] در ميان « اجا » قرار دارد كه يكى از دو كوه « طىء » است نزديك جو . و بحتر فرزند عتود پسر عنين پسر سلامان پسر ثعل پسر عمر پسر غوث پسر جلهمه كه همان طىء است . دارة بدوتين [ ر ة ب و ت ] از آن ربيعه پسر عقيل است . بدوتان دو تپه يا دو پشته است كه ميان آن دو آبى است . دارة البيضاء [ ر ة ل ب ] همراه با دارة الجثوم ياد خواهد شد . دارة تيل [ ة ت ] در تيل ياد شده است [ 528 ] . دارة الجأب [ ر ة ل ج ] . جأب به معنى سرخى و نيز به معنى خر درشت اندام . دارة الجأب جايى است از آن بنى تميم . جرير چنين مىسرايد : ما حاجة لك فى الظّعن الّتى بكرت * من دارة الجأب كالنّخل المواقير كاد التّذكّر يوم البين يشعفنى * انّ الحليم بهذا غير معذور ما ذا اردت الى ربع وقفت به * هل غير شوق و أحزان و تذكير
--> ( 1 ) . يك داعى در مكّه دارد و داعى ديگر در خانهاش فرياد مىكشد كه برنج را با جو درهم كنند . بيت دوم در چ ع 4 : 621 : 22 نيز ديده مىشود . ( 2 ) . آيا در دامان اين صحرا تا دروازههاى ارتمين دارهاى هست ؟ ( 3 ) . اگر من دستور « ابو عدن حجّاج » را در جنگ با ازارقه به كار نبندم و از حقوق او چشم پوشى كنم و جوانى خود سر باشم بر سر من فرياد زن اگر كاروان ما را از دارة الأرآم پر شقايق دور كرد شانهء مرا بگير و بر سرم داد بزن و « دردقى » منافق را هم زندانى كن . ( 4 ) . قبيلهء عمران پسر مرّه ، كوشش خود را در « دارهء اهوى » با دلهره انجام دادند . اين در چ ع 1 : 414 : 9 با يك پيش از آن ديده مىشود . ( 5 ) . از ديدن ويرانهها در دار أهوى و سوقهء حايل من به خنده آمدم و تو به گريه . ن . ك : ج 1 : 414 : 13 .