ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

350

معجم البلدان ( فارسى )

هل فى الغوانى لمن قتّلن من قود * أو من ديات لقتلى الأعين الحور يجمعن خلقا و موعودا بخلن به * الى جمال و ادلال و تصوير « 1 » جرير نيز گويد : أصاح أليس اليوم منتظرى صحبى * نحيّى ديار الحيّ من دارة الجأب « 2 » و نيز همو گويد : انّ الخليط ، أجدّ البين يوم غدوا * من دارة الجأب اذ أحداجهم زمر لمّا ترفّع من هيچ الجنوب لهم * ردّوا الجمال لإصعاد و ما انحدروا « 3 » دارة الجثوم [ ر ة ل ج ] جايگاهى است از آن « بنى أضبط » ابن كلاب و جثوم نام آبى است از آن ايشان كه در دارة البيضاء واقع شده است . دارة جدّى [ ر ة ج د د ] أفوه اودى چنين مىسرايد : بدارات جدّى أو بصارات جنبل * الى حيث حلّت من كثيب و عزهل « 4 » دارة جلجل [ ر ة ج ج ] ابن سكّيت در تفسير اين شعر امرؤ القيس كه مىگويد : الا ربّ يوم لك منهنّ صالح * و لا سيّما يوم بدارة جلجل « 5 » مىگويد : دارة جلجل در سرزمين « حمى » است و برخى گويند در سرزمين « غمرذى كنده » است . عمر پسر خثارم بجلى چنين مىسرايد : و كنّا كأنّا أصل دارة جلجل * مدلّ على اشباله يتهمهم « 6 » ابن دريد در كتاب البنين و البنات گويد : دارة جلجل ميان دو درّهء « شعبى » و « حسلات » و ميان درهء مياه و « بردان » است و آن را دار الضباب گويند كه در برابر نخلستان بنى فزاره است . در كتاب جزيرة العرب اصمعى آمده است : دارة جلجل از خانه‌هاى حجر كندى در نجد است . دارة الجمد [ ر ة ل ج ] فرّاء گويد : جماد سنگ است و يكى آن را جمد گويند . عماره چنين مىسرايد : الا ياديار الحيّ من دارة الجمد * سلمت على ما كان من قدم العهد « 7 » [ 529 ] دارة جهد [ ر ة ج ] من آن را در شعر أفوه أودى چنين يافتم كه مىگويد : فردّ عليهم و الجياد كأنّها * قطاسارب يهوى هوىّ المحجّل بدارات جهد أو بصارات جنبل * إلى حيث حلّت من كثيب و عزهل « 8 » دارة جودات [ ر ة ج ] در شعر جميح چنين آمده است : اذا حللت بجودات و دارتها * و حال دونى من حوّاء عرنين عرفتم أنّ حقّى غير منتزع * و انّ سلمكم سلم لها حين « 9 » دارة الخرج [ ر ة ل خ ] خرج - هزينه ، در برابر دخل گويشى از خراج است چنان كه گويند : اجعل لنا خرجا - براى ما خراج بگذار .

--> ( 1 ) . چه نيازى به كاروان خانواده‌اى كه بامدادان دار الجأب را ترك كردند . ياد آمدن روز جدايى از خوشىها تحمّل پذير نيست تو از ايستادن در آنجا چه مىخواهى ؟ مگر جز اشتياق و اندوه چيزى به ياد مىآورى ؟ دخترانى كه سيه چشمانشان كشتار مىكند نه قصاص دارند نه ديه . با ناز و كرشمه خلف وعده مىكنند . ( 2 ) . يا را ، آيا دوستان من امروز به انتظار من نيستند تا از « دارة الجأب » به ديار قبيله‌مان درود بفرستيم . ( 3 ) . رقيبان از همان روز كه كاروان از دار الجأب رفت ما را از هم جدا كردند ايشان شتران را به بالا بردند و باز پس نياوردند . ( 4 ) . در دارات جدّى يا در صارات جنبل تا جايى از كثيب و عزهل كه او فرود آمده است . ( 5 ) . چه بسا روزى با ايشان به تو خوش بگذرد به ويژه روزى كه در دارة جلجل باشى . ( 6 ) . ما در دارة جلجل مثل خود جلجل كه روى بچّه‌هايش بنشيند و مواظبت كند بوديم . ( 7 ) . اى ويرانه خانه‌هاى قبيله در دارة الجمد درود من به گذشتگانم كه در اينجا بودند . ( 8 ) . به ايشان باز گردانده شد مانند گروه اسبان محجّل ( اسبى كه موهاى بالاى سم او سپيد رنگ باشد ) كه در دارات جدّى يا در صارات جنبل تا جائى از كثيب و عزهل كه او فرود آمده است . ن . ك : چ ع 2 : 126 : 5 . ( 9 ) . هنگامى كه من در جودات و دارهء جودات فرود آيم و عرنين ميان من و حوّا فاصله شود ، شما خواهيد دانست كه دوستى شما موقت بوده است .