ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

341

معجم البلدان ( فارسى )

نزديك بدين جا ديهى ديگر است كه آن را دويبق كوچك نماى دابق نامند . جوهرى گويد نام شهرى است كه بيشتر آن را مذكر به كار برند و منصرف خوانند . منصرف بودن آن از آن است كه نام نهرى است و گاه نيز ضمير آن را مؤنث آرند . شاعران نام آن را در شعر آورده‌اند . عيسى پسر سعدان عصرى حلبى چنين مىسرايد : ناجوك من أفضى الحجاز وليتهم * ناجوك ما بين لأحصّ و دابق أ مفارقى حلب و طيب نسيمها * يهنّئكم انّ الرّقاد مفارقى و اللّه ما خفق النّسيم بأرضكم * الّا طربت الى النّسيم الخافق و اذا الجنوب تخطّرت انفاسها * من سفح جوشن كنت اوّل ناشق « 1 » ابن اعرابى نيز چنين مىسرايد : لقد خاب قوم قلّدوك أمورهم * بدابق اذ قليل العدوّ قريب رأوا رجلا ضخما فقالوا مقاتل * و لم يعلموا انّ الفؤاد نجيب « 2 » حارث پسر دئلى نيز چنين مىسرايد : اقول و ما شأنى و سعد بن نوفل * و شأن بكاءى نوفل بن مساحق الا انّما كانت سوابق عبرة * على نوفل من كاذب غير صادق فهلّا على قبر الوليد و بقعة * و قبر سليمان الّذى عند دابق و قبر ابى عمرو و قبر اخيهما * بكيت لحزن فى الجوانح لاصق « 3 » داثر [ ث ] با ث سه نقطه و راء پايانين چشمه آبى از آن بنى فزاره است . داثن [ ث ] با ث سه نقطه بخشى نزديك غزّه از كارگزارى فلسطين در شام است . [ 515 ] در آنجا مسلمانان نخستين هجوم را بر روميان بردند . احمد بن جابر [ بلاذرى « 4 » ] گويد هنگامى كه بو بكر ( رض ) كار اهل ردّه را پايان داد ، سه لشكر بيار است به سردارى بو سفيان و شر حبيل پسر حسنه و عمر پسر عاص اينان بسوى شام رفته نخستين جنگ ميان مسلمانان و دشمن در ديهى از غزّه رخ داد كه آن را داثن مىناميدند پس كفّار جنگيدند و خداوند مسلمانان را پيروز گردانيد و اين به سال دوازدهم از هجرت بود . داجون : با جيم و نون پايانين ديهى از رمله در شام است . بدانجا نسبت دارد ، بو بكر محمد پسر احمد پسر عمر پسر احمد پسر سليمان داجونى « 5 » رملى مقرى اهوازى در ايضاح آرد : از ابو بكر احمد پسر عثمان پسر شبيب رازى روايت شده است ، راوى او بو القاسم زيد پسر على بود . حافظ بو القاسم محمد پسر احمد پسر عمر پسر احمد پسر سليمان رملى داجونى مقرى كور مىگفت : او قرآن را نزد على پسر محمّد پسر موسى پسر عبد الرحمن مقرى دمشقى دوست ابن ذكوان و نيز بر بو محمد عبد اللّه پسر حبير هاشمى به قرائت ابن كثيّر ، يا بر عبد اللّه پسر احمد ، پسر سليمان ، پسر سلكويه ، و بر عباس پسر فضل پسر شاذان رازى ، و عبد الرّزاق پسر حسن و بر على پسر بو بكر محمّد پسر احمد پسر عثمان پسر شبيب رازى برخواند . هارون پسر موسى اخفش و بو نعيم محمد پسر احمد پسر محمّد شيبانى و بو الحسن محمد پسر ماهويه قزّاز از وى روايت دارند . او از بو بكر احمد پسر محمّد پسر عثمان رازى و از محمّد پسر يونس پسر هارون قزوينى و از عباس پسر فضل پسر شاذان حديث نقل مىكند . ابو القاسم زيد پسر على پسر احمد پسر بلال عجلى كوفى كه بسال 306 به كوفه آمده بود و همچنين بو بكر عبد اللّه پسر محمّد پسر فورك قيّاف و بو العباس احمد پسر محمّد پسر عبد اللّه عجلى بر او قرائت كردند . بو محمّد پسر عبد اللّه پسر على پسر محمّد صيدلانى و حسن

--> ( 1 ) . از دورترين نقطهء حجاز با تو گفتگو مىكنند و ايكاش از ميان احصّ و دابق چنين مىكردند . آيا دور شوندگان از حلب و هواى خوش آن كه خواب را از من گرفته است شما را خرسند مىكند . به خدا سوگند هر آنگاه كه نسيمى بر سرزمين شما مىوزد من از آن به نشاط مىآيم و هرگاه از دامنهء كوه جوشن مىوزد نفس مرا تازه مىكند . ( 2 ) . مردمى كه كارهاى خود را در دابق به تو سپردند نا اميد شدند كه دشمن را نزديك ديدند ايشان مردى درشت اندام را ديده گمان كردند جنگجوست . و نمىدانستند كه اشتباه كرده‌اند . ( 3 ) . مىگويم مرا با سعد پسر نوفل چه كار ؟ گريهء من براى نوفل پسر مساحق چرا ؟ اين از پيشينه گريستن‌هاى دروغين بر نوفل بود ، آيا بر گور وليد و قبر سليمان كه نزديك دابق است و گور بو عمر و گور برادرشان گريهء من از اندوه دل بود ؟ ( 4 ) . بلاذرى ، فتوح توكل ص 159 . ( 5 ) . ش . ش : 2388 از انساب 217 ، لباب 1 : 481 ، طبقات ابن جزرى 2 : 77 ، ظنون ص 1449 .