ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

321

معجم البلدان ( فارسى )

خاشاك سد بندى كرده‌اند تا آب خانه‌هايشان را خراب نكند ، و آن را هر ساله نوسازى مىكنند و شكستگىهاى آن را نيز ترميم مىكنند . من ( ياقوت ) در كتابى كه بوريجان بيرونى در اخبار خوارزم نگاشته ديدم كه مىگويند خوارزم در گذشته « فيل » خوانده مىشد و داستانى براى اين نام ياد كرده بود كه من آن را فراموش كرده‌ام . اگر كسى آن را يافت و در اين كتاب بيفزايد از طرف من مجاز است . محمد بن نصر پسر عنين دمشقى چنين مىسرايد : [ 484 ] خوارزم عندى خير البلاد * فلا اقلعت سحبها المغدقه فطوبى لوجه امرء صبّحته * أوجه فتيانها المشرقه و ما أن نقمت بها حالة * سوى أن اقامت بها مقلقه « 1 » اذان گو در آن جا از نيمه شب تا صبح به مناجات بانگ مىكند . خطيب بو مؤيد موفق پسر احمد مكى خوارزمى در اشتياق بدانجا چنين مىسرايد : ء أبكاك لمّا أن بكى فى ربانجد * سحاب ضحوك البرق منتحب الرّعد له قطرات كالّلأ الى فى الثّرى * ولى عبرات كالعقيق على خدّى تلّفت منها نحو خوارزم والها * حزينا و لكن اين خوارزم من نجد « 2 » در رساله‌اى كه احمد بن فضلان ابن عباس پسر راشد پسر حمار مولى محمد پسر سليمان فرستادهء مقتدر بالله سوى پادشاه صقالبه « 3 » مشاهدات خود را از بيرون آمدن از بغداد تا بازگشت به آن نوشته است ، خوانده‌ام كه مىگويد : چون به بخارا و از آن جا به خوارزم رسيدم و از خوارزم به جرجانيه رفتم ، ميان اين دو ، و خوارزم از راه آب پنجاه فرسنگ بود . من ( ياقوت ) گويم چنين است گفته او و من نمىدانم كه از خوارزم كجا را خواسته است ، كه خوارزم بىشك نام يك اقليم است . من ( ياقوت ) درم‌هايى تقلبى و سربى و مسين در خوارزم ديدم ، مردم آنجا درم را طازجه نامند كه وزن آن چهار دانق و نيم است و صرافانش كعب و تيله را به جاى پول خرد به مردم مىدهند . سخن اين مردم بد آوازترين سخنان است و سخنشان به صداى قورباغه شبيه است ، ايشان در پشت هر نماز از امير المؤمنين على ( ع ) بيزارى مىجويند . ما در جرجانيه چند روز بمانديم تا جيحون يخ بست و قطر يخ به نوزده وجب رسيد . ( پايان سخن ابن فضلان ) . اين فقير عبد اللّه ( ياقوت ) گويد : اين سخن دروغ است « 4 » چه بيشترين قطر يخ در آنجا پنج وجب مىباشد و اين نيز بسيار نادر است . آنچه معمول است تا آنجا كه من ديده‌ام و از مردم پرسيده‌ام يخ در آنجا معمولا تا دو يا سه وجب مىرسد . شايد او گمان كرده است كه رودخانه تا ته يخ مىبندد در صورتى كه چنين نيست و تنها بالاى آن مىبندد و آب در ته رودخانه جارى است . مردم خوارزم روى يخ را سوراخ مىكنند [ 485 ] و از آنجا آب براى آشاميدن بيرون مىآورند و آن بيش از سه وجب نباشد مگر بسيار اندك ، او ( ابن فضلان ) مىگويد اسب و قاطر و خر و گاو بر آن مىگذرند همانگونه كه از راهها مىگذرند و يخ بازنمىشود . او سه ماه در آنجا مىماند . او مىگويد در آنجا شهرى ديدم كه نامى جز دروازهء زمهرير بر آن نتوان نهاد كه بر ما گشوده شده است . هر وقت برف مىباريد با طوفان شديد همراه بود . من ( ياقوت ) گويم و اين نيز دروغ است . زيرا كه اگر سكون هوا در آن ديار نبود كسى نمىتوانست در آنجا زندگى كند . او ( ابن فضلان ) مىگويد : در آنجا هر كس بخواهد از كسى پذيرايى كند و به او نكويى نمايد مىگويد بيا با هم صحبت كنيم كه من آتشى خوب دارم و اين بالاترين پذيرايى نسبت به مهمان است ، ولى خداوند متعال بر اين مردم لطف كرده و هيزم ارزانى در اختيارشان نهاده است و يك بار گارى از هيزم طاغ و آن خار و خس زود سوز دو درم قيمت دارد ، و سه هزار رطل سنگينى آن است . من ( ياقوت ) گويم اين نيز دروغ است ، زيرا كه ظرفيت گاريهاى آنجا آنچنان كه من آزموده‌ام و بار پارچه‌هاى خود را بر آن بار مىكرده‌ام حداكثر هزار رطل بود ، براى

--> ( 1 ) . خوارزم نزد من بهترين شهرهاست كه ابر از آن بر طرف نمىشود . خوشا به كسى كه هر بامداد با روى خوش مردم روبرو مىشود و هيچ ناراحتى در آنجا يافت نمىشود مگر آدمى بد قيافه ديده شود . ( 2 ) . من هرگاه در نجد گريه كنم همانند ابرهاى تو باشم كه با رعد همراه است قطرات باران ابر تو به زمين مىريزد و اشكهاى من چون عقيق روى گونه‌هايم سرازير مىشود . در نجد براى خوارزم آه و ناله مىكنم ولى خوارزم كجا و نجد كجا . ( 3 ) . اسلاوها ( 4 ) . اين تكذيب ياقوت ابن فضلان را در اثر اختلاف نسخهء ياقوت با نسخه چاپى آن است كه مطابق نسخه مشهد است . براى آگاهى بيشتر خواننده مىتواند به مقالهء دانشمند بزرگوار آقاى دكتر عنايت اللّه رضا در دائرة المعارف بزرگ اسلام ، ج 4 ، ص 399 - 406 بويژه ص 402 نگاه كند .