ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

305

معجم البلدان ( فارسى )

[ 459 ] هذا الخلائق قد أطرت شرارها * فلئن سلمت لا فزعنّ لينبع « 1 » خلايل [ خ ى ] نام جايگاهى در يكى از بخشهاى مدينه است . ابن هرمه چنين مىسرايد : احبس على طلل و رسم منازل * أقوين ، بين شواحط و خلائل « 2 » خلبتا [ خ ل ] بىتشديد با باى تك نقطه ساكن و تاى دو نقطه بالا با الف كشيده : نام ديهى بزرگ در خاور موصل از بخشهاى مرج در دامنهء كوه ، خوش هوا با خاك حاصلخيز است . مسجدى زيبا دارد با چشمه‌اى جوشان و سرد . در آمد باغهاى آن ده درصدى و در همسايگى شوش است . خلج « 3 » [ خ ] با جيم پايانين : نام جايگاهى نزديك غزنه از بخشهاى زابلستان است . خلخال « 4 » [ خ ] يكى خلاخيل پا برنجن صدادار زنان . نام شهرى و خوره‌اى در مرز آذربايجان و گيلان در ميان كوهستان است . بيشتر ديه‌ها و كشتزارهايش در بلندى كوهها قرار دارد . از آنجا تا قزوين هفت روز راه و تا اردبيل دو روز راه است . در اين منطقه دژهايى استوار مىباشد كه من هنگام گريختن از دست تاتار در خراسان در سال 617 از آنجا گذشتم . خلد [ خ ] كاخى است كه امير مؤمنان منصور در بغداد پس از پايان ساختمان شهرك خودش در كرانهء دجله به سال 159 بساخت و آن در جايگاه بيمارستان عضدى امروزين ، يا در جنوب آن بود . پس پيرامون آن شهرك خانه‌هايى ساخته شد و به صورت بخشى بزرگ از بغداد در آمد ، كه به « خلد » خوانده شد و ساختمان اساسى آن همان كاخ ياد شده است . به جاى آن در گذشته ديرترسايى بود ، از آنش منصور برگزيد كه از پشهء بغداد بگريزد . جايگاهى خوش هوا بود ، زيرا بلندترين جاى در همهء بغداد است . على پسر بو هشام كوفى هنگامى كه بر خلد بگذشت بدان نگريست و چنين سرود : بنوا و قالوا : لا نموت * و للخراب بنى المبنّي ما عاقل فيما رأيت * الى الخراب بمطمئنّ « 5 » گروهى از دانشمندان و زاهدان بدين منطقه نسبت دارند : از ايشان است : 1 - جعفر خلدى [ 460 ] زاهد . صوفيان روايت كنند كه جعفر پسر محمد پسر نصير پسر قاسم ، بو الخوّاص معروف به جعفر خلدى « 6 » بود . او هيچگاه در خلد نزيست و از آنش بدين لقب خواندند كه پس از مسافرتهاى بسيار و ديدار از پيران بزرگ صوفى و محدث به بغداد باز گشت و در خلد بزيست و به نزد جنيد ( صوفى ) و يارانش مىآمد . روزى از جنيد دربارهء مسأله‌اى پرسيدند او به جعفر گفت : اى بو محمد تو پاسخ گو . ايشان پرسيده بودند روزى را از كجا بخواهيم ؟ او پاسخ گفت هر جا كه دانستيد روزى در آنجا هست بخواهيد . ايشان گفتند از خدا بخواهيم ؟ او پاسخ گفت : اگر دانستيد كه خدا شما را فراموش كرده ياد آوريش كنيد . ايشان پرسيدند پس در خانه بنشينيم و به خدا توكل كنيم ؟ پاسخ داد : آيا مىخواهيد خدا را با توكل بيازمائيد ؟ اين گونه رفتار شك در خدا است ! پرسيدند پس چاره چيست ؟ پاسخ گفت : پرهيز از دوروئى ! جنيد گفت : اى خلدى اين پاسخ‌ها را از كجا آورى ؟ پس نام خلدى بر زبانها افتاد . او مىگويد : به خدا سوگند كه نه من و نه هيچ يك از پدرانم در خلد نمانديم ! خلدى در ماه رمضان 348 درگذشت . ابن طاهر گويد : خلدى لقب جعفر بن نصير است و نسبت او بدانجا نيست . 2 - صبيح پسر سعيد نجّاشى خلدى « 7 » مرّاق است . او حديث را مىساخت . يحيى بن معين گويد : كذّاب و خبيث بود و در خلد

--> ( 1 ) . در « خلايق » جوى مساز كه با بدان چمن نخواهد شد بهار است كه مىتواند به چاههايش آب دهد و گرنه زمينى خشك خواهد بود . . . ( 2 ) . ميان شواحط و خلايل بر ويرانه‌ها و بر جا ماندهء منازل توقف كن . ( 3 ) . فردوسى اين شناسه را نام مردم آن سرزمين دانسته گويد : برآورد ميلى ز سنگ و ز گج * كه كس را به ايران ز ترك و خلج ( شاهنامه چ حميديان ج 7 ص 393 ش 1559 ) . ( 4 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 383 ، جهانگير ص 452 ، مراد ج 2 ص 145 ، لسترنج ص 183 ، 485 . ( 5 ) . ساختند و گفتند نمىميريم ولى هر چيز براى ويرانى ساخته شده است من عاقلى را نديده‌ام كه با اطمينان به ويرانى بسازد . ( 6 ) . ش . ش : 757 از انساب 205 ، لباب 456 ، تاريخ بغداد 7 : 226 ، اثير 6 : 356 ، كنى و القاب 2 : 196 ، نديم 235 ، ريحانه 2 : 156 ، تذكرة الأولياء 426 ، طبقات صوفيه انصارى فهرست ، شذرات 2 : 378 ، مرآت الجنان 2 : 342 ، عبر 2 : 279 ، زركلى 2 : 128 ، نفحات الانس جامى 223 . ( 7 ) . ش . ش : 1317 از انساب 205 ، مجروحين 1 : 378 ، تاريخ بغداد 9 : 338 ، لسان الميزان 3 : 181 ، لباب 1 : 456 ، ميزان الاعتدال 2 : 357 .