ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

303

معجم البلدان ( فارسى )

باب خاء و ظاء و آنچه پس از آن‌هاست خظا [ خ ] به گفتهء نصر گردنه‌اى ، يا سرزمينى در سراة است . باب خاء و فاء و آنچه پس از آن‌هاست خفّاف [ خ ] با دو فاء : از آبهاى عمر بن كلاب در خالصهء ضريّه و آن در سمت چپ وضح الحمى است . ريشه آن در لغت سبكدل و حسّاس است . مردى را بدان توصيف كنند كه از سبك سبكتر باشد . [ 456 ] راعى چنين مىسرايد : رعت من خفاف حيث نقّ عبابه * و حلّ الروايا كل أسحم ماطر « 1 » خفّان [ خ ف فا ] با نون پايانين : نام جايگاهى نزديك كوفه است كه حاجيان گاهى از آنجا مىگذرند . مأسده ( شيرگاه ) است . گويند در بالاى قادسيه است . بو عبيد سكّونى گويد : دو يا سه ميل بالاتر از نسوخ چشمهء آبى است كه ديهى از آن پسر عيسى بن موسى هاشمى بر آن است كه خفّان نام دارد و آن دو ديه از سواد طفّ حجاز است . هر كس از آنجا براى رفتن به واسط به سمت طفّ بيرون آيد بر نجران مىگذرد ، سپس به « عبدينيا » و « جنبلاء » و پلهاى بنى دارا و « تل فخار » گذشته تا به واسط برسد . سكّرى گويد : « خفّان » و « خفيّه » دو نيزار است نزديك به مسجد سعد بن ابى وقّاص در كوفه و اين شعر را به گواه آرد كه : من المحميات الغيل غيل خفيّة * ترى تحت لحيية الفريس المعفّرا « 2 » خفتيان « 3 » [ خ ت ] با تاى دو نقطه بالا و ياء دو نقطه پائين و الف و نون پايانين : دو دژ بزرگ است در كارگزارى اربيل يكى از آنها در راه مراغه است كه « خفتيان زرزارى » نام دارد و در سر كوهى است كه از پائين آن رودخانه‌اى بزرگ به دره‌اى گشاده مىگذرد و بازارى دارد . و ديگرى « خفتيان سرخاب » پسر بدر كه در راه « شهر زور » به « اربيل » است و اين بزرگتر از نخستين و پرشكوهتر از آن است و در كتابها آن را « خفتيذگان » نوشته‌اند . خفتيذگان [ خ ] با تاى دو نقطه بالا و ياء دو نقطه پائين و ذال نقطه‌دار و گاف و الف و نون پايانين . نام درست دو دژ ياد شده در شناسهء پيشين است . خفدان [ خ ف ] نام جايگاهى است ، در زبان عربى گويند : أخفدت الناقة ، يعنى آبستن مىنماياند در حالى كه آبستن نبود . خفينن [ خ ف ن ] با ياء دو نقطه پائين ساكن با دو نون پايانين . نام دو دره ميان ينبع و مدينه است . كثيّر چنين مىسرايد : و هاج الهوى أظعان عزّة غدوة * و قد جعلت أقرانهنّ تبين فلما استقلّت من مناخ جمالها * و أشرفن بالأحمال قلن : سفين [ 457 ] تأطّرن بالميناء ثم تركنه * و قد لاح من اثقالهنّ شجون فأتبعتهم عينىّ حتى تلاحمت * عليها قنان من خفينن جون « 4 » و گويند خفينن ديهى است ميان ينبع و مدينه و آن دره دو شاخه دارد ؛ كه يكى از آنها به ينبع سرازير مىشود ، و ديگرى به خشرمه مىريزد و خشرمه خود به دريا مىريزد . خفيّه [ خ ى ى ] با تشديد ياء : نيزارى است در پيرامون كوفه ده و اند ميل از رحبه دور است . شيرهايى بدان نيزار نسبت داده شده ، آنها را شيران خفيّه گويند . در باختر رحبه است و چشمهء رهيمه در باختر آن است . و برخى آن را عين خفيّه - چشمهء خفيّه خوانند . ابن فقيه گويد در سرزمين عقيق در مدينه جايى به نام « خفيّه » هست و اين شعر را به گواه آورد : و ننزل من خفية كل واد * إذا ضاقت بمنزلة النعيم « 5 » محمد بن ادريس پسر بو حفصه گويد در بخشهاى يمامه نيز جايى به نام خفيّه هست .

--> ( 1 ) . در خفاف مىچريد در حالى كه ابرهاى سياه بارنده سر مشك‌ها را در آنجا بازكرده بودند . ( 2 ) . از املاك خاصه « غيل » است كه در آنجا دريده‌شدگان خون آلود ديده مىشوند . ( 3 ) . ن . ك : لسترنج ص 209 . ( 4 ) . كجاوه‌هاى عزّه چاشتگاهان عشق را به هيجان آورند . . . چشمان من ايشان را دنبال كرد تا در پشت قنان از سرزمين « خفينن » جون پنهان شدند . ( 5 ) . از خفيّه دره‌ها سرازير مىشود . . . اخلاط .