ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

302

معجم البلدان ( فارسى )

خط « 1 » [ خ ط ط ] با تشديد : كوهى در مكه كه يكى از دو « أخشب » است . علىّ علوى گويد اين أخشب باخترى باشد كه در شعر اعشى چنين آمده است : فان تمنعوا منا المشقّر و الصفا * فإنّا وجدنا الخطّ جمّا نخيلها « 2 » خطط : به گفتهء حفصى جايگاهى پر نخل در يمامه است . خطّ استوا [ خ ط ط ا ت ] پايهء تعيين درجات براى منجّمان است . بو ريحان گويد : آغاز آن در خاور در جنوب درياى چين و هند است و از برخى جزيره‌هاى آنجا مىگذرد تا به مرز زرخيز سياهان برسد و از جزيرهء كله كه بندرى است در ميان عمان و چين مىگذرد و بر جزيره سربزه در درياى سبز در خاور و از جنوب جزيرهء سرنديب و جزيره‌هاى ديبجات و بر شمال زنگيان و شمال كوهستان قمر نيز بگذرد « 3 » و گويند خط يكى از دو شهر بحرين باشد كه دومين آن هجر است . نيز گويند خط كرانهء بحرين و عمان است و گويند جزيره‌اى است كه كشتيهاى حامل نيزه‌هاى هندى در آن لنگر اندازند و آنها را در آنجا بيارايند . « 4 » و بر بيابان سياهان باختر كه بردگان سياه پوست از آنجا آورده مىشوند مىرسد و به درياى محيط باخترى پايان گيرد . كسى كه در اين خطّ استوا ايستاده باشد هميشه شب و روز براى او يكسان است و هميشه قطب در افق او خواهد بود و مدارها و سطح‌هاى فرضى فضا از آنجا بگذرد و خورشيد در هر سال دو بار از بالاى سر او بگذرد و آن هنگامى است كه خورشيد در آغاز برج حمل ( فروردين ) و برج ميزان ( مهر ) باشد ، سپس خورشيد به طرف شمال تمايل يافته ، و به همان نقطهء اول بازگردد ، و به همان اندازه به سوى جنوب تمايل يافته و به جاى اول خود بازگردد . و اين خط را به سبب برابر بودن شبانه روز در آنجا خطّ استوا و اعتدال نيز نامند . و اينكه برخى مردم مىپندارند كه به سبب اعتدال مزاج آن را بدين نام خوانند نادرست است زيرا كه در آنجا گرما سوزنده است و كسانى كه بدانجا نزديك باشند رنگ پوست و مو و اخلاق و خردشان سوخته است . چگونه مىشود مردمى را كه خورشيد بالاى سر ايشان است معتدل مزاج فرض كنيم [ 455 ] در صورتى كه فقط در حال دور شدن خورشيد از ايشان در زمستان و تابستان اندكى راحتى و خنكى دارند . ديگرى گويد : خط استوا از خاور به باختر بلندترين خطّ ( فرضى ) بر كرهء زمين است چنان كه منطقة البروج بلندترين خط در فلك است . خطم [ خ ] نام جايگاهى در پائين سدره آل أسيّد است . خطم حجون نيز جايگاهى است كه آن را خطم گويند . و خطمى كه در شعر زير است آن نباشد : أقوى من آل ظليمة الحزم * فالعيرتان ، فأوحش الخطم « 5 » به نقل عمرانى مقصود شاعر در اينجا آن خطم است كه در زير سدرهء آل اسيد است . خراش چنين مىسرايد : غداة دعا بنى شجع و ولى * يؤمّ الخطم لا يدعو مجيبا « 6 » خطمه [ خ م ] جايگاهى در بالاى مدينه . خطام نيز طنابى است كه به گردن شتر انداخته و سر آن را حلقه‌اى نهاده به بينى شتر بندند و آن را مهار كنند . و يكى آن خطمه باشد . طهمان چنين مىسرايد : ما صبّ بكريّا على كعبيّة * تحتلّ خطمة ، او تحلّ قفالا الا المقادر ، فاستهيم فؤاده * من أن رأى ذهبا يزين غزالا رئما أغنّ يصيد حسن دلاله * قلب الحليم و يطّبى الجهّالا نظرت اليك غداة أنت على حمىّ * نظر الدوى ذكر الوصاة فمالا « 7 » خطمه نيز كوهى است كه دماغهء آن به درهء اوعال و وادى القرى كشيده شده است . ابن حائك چنين گفته است . خطمّى [ خ ] ذات الخطمى ، جايگاهى است كه مسجدى از آن پيامبر ( ص ) در آنجا هست . به هنگام رفتن به جنگ تبوك آن را بساخت .

--> ( 1 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 91 ، جهانگير ص 140 ، مراد ج 1 ص 115 . ( 2 ) . اگر « مشقّر » و « صفا » را بر روى ما ببنديد ما « خطّ » با نخلستانش را داريم . چ ع 2 : 570 : 3 . 3 و 4 . گويا مطلب ميان دو شمارهء ( 3 ) و ( 4 ) در متن عربى متعلق به واژهء خطّ نقل شده از كتاب العين در صفحهء قبل باشد كه در نسخه‌ها به غلط بدينجا آمده است . ( 5 ) . « حزم » از قوم ظليمه تهى شد سپس دو عيره تهى شد و خطم وحشت زا گرديد . ( 6 ) . بامدادان بنى شجع را بخواند و به سوى « خطم » رفت . . . ( 7 ) . بكرى را بر كعبى كه در « خطمه » است نريخت مگر . . .