ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

14

معجم البلدان ( فارسى )

نامند . نسبت بدان ، بر خلاف قياس ، جبرانى باشد . از آنجا است : 1 - بو القاسم تاج احمد پسر هبة الله پسر سعد الله « 1 » . 2 - سعيد « 2 » پسر سعد الله پسر مقلد پسر احمد پسر هبة الله پسر سعد الله . 3 - سعيد پسر سعيد پسر صالح پسر مقلد پسر عامر پسر على پسر يحيى پسر بو جعفر احمد پسر بو عبيد برادر بو عباده وليد پسر عبيد بحترى شاعر . ريشهء ايشان از « جردفنه » بود . جبرانى نحوى مقرى است كه فاضل و شاعر پيشگام بود . سعيد در جامع حلب حلقه‌اى داشت و علم و قرآن مىآموزانيد . وى ثروتمند بود و با بوميان روستائى گسترده پيوند داشت . از زادروزش پرسيدم گفت به سال 561 بود . او نحو را بر بو السخاء فتيان حلبى و بر بو الرجاء محمد پسر حرب آموخت و قرآن را نزد دقاق مغربى بر خواند و گفتهء خود را براى من چنين سرود : ملك اذا ما السّلم شتّت ماله * جمع الهياج عليه ما قد فرّقا و اكفّه تكفّ النّدى فبنانه * لو لا مسّ الصّخر الاصمّ لاورقا « 3 » جبرين : نيز ديهى ميان دمشق و بعلبك است . جبلان [ ج ب ] ( تثنيهء جبل ) : هرگاه اين واژه را تنها به كار برند ، دو كوه « طى » كه عبارتند از « أجا » و « سلمى » مراد است ، كه هر يك در جاى خود ياد شده‌اند . جبلان [ ج ] « جبلان العركبه » نام شهرى بزرگ در يمن است كه « شرّاحيون » در آن زندگى مىكنند و در ميان درهء « زبيد » و درهء « رمع » است . « جبلان ريمه » جايگاهى است كه درهء « رمع » و درهء « صهبان » را از عربها جدا مىكند . گاو جبلانيهء اصيل داراى پوستهاى مخصوص را از آنجا به صنعاء و جاهاى ديگر مىآورند ، و آن كشورى است با گاو بسيار و عسل فراوان و تيره‌هائى از قبيلهء حمير از نسل « جبلان » و « صرادف » در آنجا زندگى مىكنند ، و آن نام جبلان پسر سهل پسر عمر پسر قيس پسر معاويه پسر جشم پسر عبد شمس پسر وائل پسر غوث پسر قطن پسر عرب پسر زهير پسر ايمن پسر هميسع پسر حمير است . جبل جور « 4 » [ ج ب ل ج ] نام خوره‌اى بزرگ پيوسته به ديار بكر در بخشهاى ارمنستان است كه مردمش نصاراى ارمنىاند . دژها و ديه‌ها دارد [ 21 ] . جبل خمر [ ج ب ل خ ] كه در حديث آمده است كوه بيت المقدس از آن خواسته شده است . زيرا كه درخت انگور بسيار دارد . جبل سماق « 5 » [ ج ب ل س م ما ] كه با واژهء سماق كه آن را مىپزند تركيب شده است . نام كوهى بزرگ در كارگزارى باختر حلب است كه شهرها و ديه‌ها و دژهاى بسيار در بر دارد كه بيشتر آنها از آن ملحدان اسماعيلى است و بيشتر آنان پيرو فرمانرواى حلب هستند . در آنجا باغها و كشتزارهاى ديمى بسيار هست و آب روان در آنجا اندك است مگر آن از اندك چشمه‌ها در جاهاى ويژه پديد آيد . درختهاى ميوه و جز آن مانند زرد آلو و حتى پنبه و كنجد و جز آن در آنجا مىرويد . گفته شده است كه : از آنش بدين نام خوانند كه درخت سماق در آنجا بسيار است . يك شاعر حلبى معاصر به نام عيسى پسر سعدان كه من او را نديده‌ام چنين مىسرايد : و ليلة بتّ مسروق الكرى ارقا * ولهان اجمع بين البرء و الخبل حتّى اذا نار ليلى نام موقدها * و انكر الكلب اهليه من الوهل طرقتها و نجوم اللّيل مطرقة * و حلت عنه و صبغ اللّيل لم يحل عهدى بها فى رواق الصّبح لامعة * تلوى ضفاير ذاك الفاحم الزّجل و قولها و شعاع الشّمس منخرط * حىّيت يا جبل السّماق من جبل

--> ( 1 ) . ش . ش : 525 . ( 2 ) . ش . ش : 1185 . ( 3 ) . پادشاهى كه دارائى او را پراكنده كردند شوق و شور او آنچه را كه پراكنده شده بود گرد آورد . دستها و انگشتان او همچون دريائى است كه به صخره‌هاى كرانه برمىخورد . ( 4 ) . غير از جبل زور نزديك هيرمند است . لسترنج ص 371 . ( 5 ) . قزوينى . آثار ع ص 247 ، 249 ، جهانگير ص 263 و 305 .