ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
15
معجم البلدان ( فارسى )
يا جنّدا التّلعات الخضر من حلب * و حبذا طلل بالسّفح من طلل يا ساكنى البلد الاقصى عسى نفس * من سفح جوشن يطفى لاعج الغلل طال المقام فواشوقا الى وطن * بين الاحصّ و بين الصّحصح الرّمل « 1 » جبل طير « 2 » [ ج ب ل ط ] كوهى در صعيد مصر نزديك « انصنا » در خاور نيل است . از آنش بدين نام خواندند كه گونهاى از پرندگان سپيد به نام « بوقير » همه ساله به هنگامى معيّن بدانجا آيند . در آن كوه و دامنهء آن سوراخهائى هست كه اين پرندگان ، سر خود را در آن فرو كرده سپس بيرون آرند و خود را به نيل اندازند و همراه آب به همانجائى كه از آنجا آمده بودند باز مىگردند تا آنگاه كه سر يكى از آن پرندگان در سوراخ گير كند و در آنجا بياويزد تا بميرد و پس از اندكى از آنجا بيفتد [ 22 ] و چون چنين شود پرندگان ديگر از آنجا دور شوند و ديگر پرندهاى در آن كوه ديده نشود تا سال ديگر در همان هنگام . در بالاى اين كوه « كنيسهء كف » پا برجا است . ترسايان آنجا گويند كه عيسى ( ع ) مدتى در آنجا زيسته است و جاى دست او در آنجا باقى مانده است . اين سخن را بيش از يك تن از مردم مصر براى من نقل كردهاند و آن را در كتابهايشان نيز نوشته ديدم . اين سخن نزد ايشان معروف است . بوبكر موصلى معروف به هروى خراط گفت : بزرگى از مردم آن كشور برايم گفت هر سال كه پربار باشد سوراخها دو پرنده را فرو گيرد و هر سال كه محصول متوسط باشد يك پرنده اسير آن سوراخها شود و در خشكسالى هيچ پرندهاى در آنجا نماند . جبل فضة [ ج ب ل ف ض ض ] جايگاهى است . بدانجا نسبت دارد بو اسحاق ابراهيم پسر شاذ جبلى « 3 » . ساكن هرات بود و به بغداد آمد و در آنجا از محمد بن عبد الرحمن سامى هروى و محمد پسر اسحاق پسر خزيمه حديث نقل كرد . خطيب او را ياد كرده است . گمان مىكنم اين كوه همان كوه « پنجهير » باشد كه پيش از اين ياد شد . « 4 » جبل بنى هلال [ ج ب ل ب ه ] در « حوران » از سرزمين دمشق است و پائينتر از آن ديههاى بسيار باشد . يكى از آنها ديهى است كه به « مالكيه » شهرت دارد . در آنجا جامى چوبين هست كه گويند از آن پيامبر ( ص ) بوده است . جبل [ ج ب ] خورهاى در حمص است . جبل « 5 » [ ج ب ] نامى است فراگير براى يك كارگزارى ، كه آن را « جبال » نيز نامند كه نام هر دو بگذشت . تودهء مردم روزگار ما آن را « عراق » نامند و گروهى بسيار بدانجا نسبت دارند : 1 - على پسر عبد الله پسر جهضم همدانى جبلى . او از محمد پسر على وجيهى روايت كرد . بو حازم عبدوى نيز از او روايت مىكرد . او نيز بدانجا نسبت داشت زيرا همدان از شهرهاى جبل است . 2 - بو عبدان عبد العزيز پسر صالح جبلى بروجردى . او از بو بكر احمد پسر محمد پسر مبارك حافظ و جز وى روايت دارد . بو الحسن عبد الرحيم پسر عبد الرحمن بوشنجى صوفى و بو عبد الله بختيار پسر عبد الله حاجبى و جز آن دو از وى روايت كنند . 3 - احمد پسر حسن پسر فرج « 6 » پسر محمد پسر حسين جبلى همدانى . او از بو الفضل عبد الواهب پسر احمد پسر بوغهء كرابيسى و از بو الفتح عبدوس پسر عبد الله [ 23 ] پسر عبدوس عبدرى و از بو القاسم فضل پسر بو حرب جرجانى و جز ايشان برشنود . بو سعد مروزى كه او نيز همان نسبت را دارد از وى روايت مىكند . جبل هرات [ ج ب ل ه ] بدان نسبت دهند بو سعد محمد پسر ديسق « 7 » جبلى هراتى را . او « صحيح » بخارى و « جامع » بو عيسى ترمذى را از بو عمرو مليحى روايت كرد و پيرامن سال 520 در گذشت . جبل [ ج ب ] نيز جايگاهى به اندلس است كه به دانجا نسبت دهند :
--> ( 1 ) . شبى را كه دزد زده در آنجا بيدار و سرگردان ميان ديوانگى و سلامت ماندم تا آتش ليلى فروكش كرد و سگها صاحبان خود را صدا مىكردند ، هنگامى كه ستارگان مىنگريستند در خانهء او را زدم و به تاريكى وارد شدم . دم صبح بود كه او را ديدم . . . آنگاه گفتم : اى « جبل سماق » همچون يك كوه زنده باشى ! خوشا به « تلعه » هاى سبز حلب و خوشا ويرانهها در دامنهء كوه آن . اى ساكنان شهر اقصى ! اى كاش نسيمى از دامنهء « جوشن » مىرسيد . ماندن من به درازا كشيده ، آه از دورى وطن . . . . . ( 2 ) . بوالفدا - آيتى ص 92 ، 151 . ( 3 ) . ش . ش : 53 شاد جبلى . ( 4 ) . ن . ك : چ ع 1 : 743 : 20 . ( 5 ) . بوالفدا - آيتى ص 470 ، لسترنج ص 40 . ( 6 ) . ش . ش : 193 . ( 7 ) . ش . ش : 2598 .