ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
280
معجم البلدان ( فارسى )
و طرس الخط ليس يفيد علما * و كلّ العلم فى وشى المداد « 1 » [ 418 ] خرتنك [ خ ت ] با تاى دو نقطه بالا و نون ساكن و كاف پايانين : نام ديهى در سه فرسنگى سمرقند است كه در آنجا گور پيشواى اهل حديث ، محمد بن اسماعيل بخارائى « 2 » قرار دارد . بدانجا نسبت دارد بو منصور غالب پسر جبرئيل خرتنگى « 3 » . او ميزبان بخارى بود كه در خانهء او در گذشت . او از بخارى داستانهايى نقل مىكرد . خرّتير « 4 » [ خ ر ر ] با تاى دو نقطه بالا و ياء دو نقطه زير و راى پايانين : ديهى از روستاى دهستان است . بدان نسبت دارد : بو زيد حمدون پسر منصور خرّتيرى « 5 » دهستانى . او از احمد پسر جرير بابانى روايت دارد . ابراهيم پسر سليمان قومسى از وى روايت مىكند . خرجاء [ خ ] با جيم و الف كشيده پايانين : چشمهء آبى است كه جعفر بن سليمان آن را در نزديكى شجى ميان بصره و گودال ابو موسى در راه حاجيان بركنده بود . از آنجا تا اخاديه يك مرحله راه است . از آنش بدين نام خوانند كه زمين آن با سنگهاى سپيد و سياه و پوشيده است . ريشهء اين واژه در شاة الخرجاء نيز ديده مىشود كه گوسفندى باشد كه دو پا و دو پهلويش سپيد باشد . اين گفتهء بو زيد است . خرجاء عبس جايگاهى ديگر است . حكم خضرى چنين مىسرايد : لو ان الشمّ من ورقان زالت * وجدت مودّتى بك لا تزول فقل لحمامة الخرجاء : سفيا * لظلّك حيث ادركك المقيل « 6 » ابن مقبل گويد : يذكّرنى حبّى حنيف كليهما * حمام ترادى ، فى الركّي ، المعموّرا و ما لي لا ابكي الديار و أهلها * و قد رادها روّاد عكّ و حميرا و ان بني الفتيان أصبح سربهم * بخرجاء عبس آمنا أن ينفّرا « 7 » خرجان [ خ يا خ ] با جيم و الف و نون پايانين : بخشى در اصفهان است . حافظ بو القاسم اسماعيل پسر محمد بن فضل اصفهانى گويد : خرجان ديهى از اصفهان است و او شهر خود را بهتر از من مىداند . بدانجا نسبت دارد گروهى از راويان حديث . از ايشان است : 1 - بو محمد عبد الله بن اسحاق پسر يوسف خرجانى « 8 » [ 419 ] او از پدرش از حفص پسر عمر عدنى حديث آورد . بو عبد الله محمد پسر احمد پسر ابراهيم اصفهانى و جز او از وى روايت دارند . 2 - محمد پسر عمر پسر محمد پسر عبد الرحمن خرجانى « 9 » مقرى بو نصر معروف به ابن تانه . پيرى راستگو و درستكار بود . در بغداد از بو على پسر شاذان و هم پايگان او ، و در اصفهان از بو بكر پسر مردويه و هم طبقگان او بر شنود . در اصفهان مجلس املائى داشت . بو سعد گويد : اسماعيل بن محمد پسر فضل و ابو نصر احمد پسر محمد غازى از وى براى من روايت مىكردند . او در چهار رجب سال 457 در اصفهان در گذشت . 3 - بو الحسن على پسر احمد پسر محمد پسر حسين خرجانى « 10 » محدّث پسر محدّث بود . و از قاضى احمد پسر محمود خرزاد حديث مىكرد . او سفرى نيز داشت . بو الحسن احمد بن محمد پسر معلم صوفى از وى روايت دارد . خرجان [ خ ] تثنيه خرج از بخشهاى مدينه است . شاعرى گويد :
--> ( 1 ) . خانهها در « خرتبرت » پوشاك سياه عزا پوشيدهاند پس شگفتى ندارد اگر بر سر ما نيز سفيدى چشم زيبايى آن است و بينايى جز در سياهى چشم نيست سفيدى مو زشت است مردم سياهى مو را مىخواهند سفيدى سطر دانشى به ما نمىدهد كه همهء دانش در سياهىهاى خط است . ( 2 ) . ش . ش : 2455 از منابع بسيار . ياقوت كه نمىپسندد زشتىهاى سنّيان را در تاريخ ثبت كند ، نمىگويد كه : فرماندار بخارا سنّى سلفى بود و جمع آورى حديث را فسق مىشمرد و بخارى را از بخارا اخراج و به خرتنگ تبعيد كرده بود تا او در غربت در گذشت . ( 3 ) . ش . ش : 2191 ، از انساب 193 ، لباب 1 : 430 . او ميزبان بخارايى بود ولى ما مىدانيم كه بخارايى مجبور به نزد او فرستاده يعنى تبعيد شده بود . ( 4 ) . لسترنج ص 405 . ( 5 ) . ش . ش : 1006 از انساب 193 ، لباب 1 : 431 . ( 6 ) . اگر بو از ورقان نابود شود عشق من به تو نابود نگردد به كبوتر خرجاء بگو هميشه در سايه باشى . . . ( 7 ) . دو حبه حنيف مرا به ياد كبوتر چاه مىآورد . چرا بر آن سرزمين نگريم كه مهاجران عك و حمير آن را فرا گرفتهاند و گروه جوانانش در « خرجاء عبس » امنيت يافتهاند . ( 8 ) . ش . ش : 1589 از انساب 193 ، 238 ، لباب 1 : 524 . ( 9 ) . ش . ش : 2836 از مشتبه 1 : 45 ، طبقات جزرى 2 : 219 اين نام تنها در اينجا ديده مىشود . ( 10 ) . ش . ش : 1922 از همين جا .