ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

278

معجم البلدان ( فارسى )

[ 414 ] باقى اين ابيات چهارگانه در واژه طبسين خواهد آمد . « 1 » عكرمه هنگامى كه از خراسان باز گشت چنين گفت : خدا را شكر كه ما را از خراسان بيرون آورد و پس از ما چنان آن را در هم پيچيد كه الاغى كه پنج درم بها داشت به پنجاه بلكه پانصد درم رسيد . از پيامبر ( ص ) روايت است كه گفت : دجّال از خاوران بر مىخيزد از سرزمينى كه خراسان نام دارد و به دنبال او ملّتى بيايند كه روئى چون سپر دارند . گروهى بر اهل خراسان طعن زده گويند ايشان بخيل هستند و اين تهمتى است دربارهء ايشان . كجا در جز خراسان كسانى چون برمكيان ، قحطبيان ، طاهريان ، سامانيان يافت مىشوند كه على بن هشام و جز او در غير خراسان يافت نشوند . من اين بدگوئىها را كه دربارهء ايشان ادعا شده با ردّ بر آن در واژهء « مرو شاه جان » خواهم آورد « 2 » . دربارهء دانش ، خراسانيان پهلوان و پيشواى آنند ! كجا در غير خراسان كسانى چون بخارى محمد بن اسماعيل ، مانند مسلم بن حجاج قشيرى ، مانند بو عيسى ترمذى ، اسحاق ابن راهويه ، احمد بن حنبل ، بو حامد غزّالى ، جوينى امام الحرمين ، حاكم نيشابورى بو عبد الله و جز ايشان از اهل حديث و فقه و مانند أزهرى و جوهرى و عبد الله بن مبارك ، كه از بزرگان زهّاد و اديبان است ، مانند فارابى صاحب ديوان الادب و هروى و عبد القاهر جرجانى و بو القاسم زمخشرى يافت مىشود . اينان به شمار صاحبان ادبند ، از نظم و نثر كه گفتار از به شمار آوردن ايشان ناتوان است . از كسانى كه به خراسان نسبت دارند : عطاء خراسانى « 3 » پسر بو مسلم و نام ابو مسلم ميسره است و برخى او را عبد الله بن ايوب بو ذويب يا بو عثمان يا بو محمد يا بو صالح خوانده‌اند . او از مردم سمرقند يا از مردم بلخ و مولاى مهلّب پسر بو صفره أزدى بود ، كه در شام زندگى مىكرد . او از بو عمر و از ابن عباس و از عبد الله پسر مسعود و از كعب پسر عجره و از معاذ پسر جبل به طور مرسل روايت مىكند . او از أنس و از سعيد پسر مسيّب و از سعيد بن جبير و از بو مسلم خولانى و از عكرمه مولاى ابن عباس و از بو ادريس خولانى و از نافع مولاى ابن عمر و از عروة بن زبير و از سعيد عقبرى و از زهرى و از نعيم پسر سلامه فلسطينى و از عطاء پسر بو رباح و از ابو نصره منذر پسر مالك عبدى [ 415 ] و از گروهى ديگر كه ذكرشان به درازا مىانجامد روايت دارد . فرزند او عثمان و نيز ضحّاك پسر مزاحم هلالى و عبد الرحمن پسر يزيد پسر جابر اوزاعى و مالك پسر انس و معمر و شعبه و حماد پسر سلمه و سفيان ثورى و بسيارى ديگر از او روايت دارند . فرزند او عثمان گويد : پدرم در سال 50 زاده شد . عبد الرحمن پسر زيد پسر اسلم گويد : پس از مرگ عبادله ( سه عبد الله ) : عبد الله پسر عباس ، عبد الله پسر زبير ، عبد الله پسر عمر پسر عاص فقه در همه شهرستانها به دست موالى افتاد . پس عطاء پسر بو رباح فقيه مردم مكه شناخته شد و طاووس فقيه مردم يمن و يحيى پسر بو كثير فقيه مردم يمامه و حسن بصرى فقيه مردم بصره و نخعى فقيه مردم كوفه و مكحول فقيه مردم شام و عطاء خراسانى فقيه مردم خراسان شناخته شد . ليكن خداوند مدينه را از آن استثنا نمود و يك قرشى را فقيه آنجا ساخت و سعيد پسر مسيب فقيه بىهمتاى آنجا بود . احمد بن حنبل گويد : عطاء خراسانى ثقت و راستگو بود ، يعقوب پسر شيبه گويد عطاء خراسانى مشهور به علم و فضل و معروف به فتوا و جهاد بود . مالك پسر انس و نيز ابن جريج و حماد پسر سلمه و پيران پسر ديگر از وى روايت كنند . او راستگو و درستكار بود . خراسكان [ خ س ] با سين بىنقطه و الف و نون پايانين : ديهى از اصفهان . از آنجاست : بو جعفر احمد پسر مفضّل مؤدّب خراسكانى « 4 » اصفهانى . او از حبّان پسر بشير روايت دارد . بو بكر محمد بن ابراهيم مقرى اصفهانى از وى روايت كند . خراص [ خ ] مىتوان آن را از ريشهء خرص به معنى دروغ دانست . نام جايگاهى است . خرانديز [ خ ] ابن فرات گويد : بو العبّاس محمد پسر صالح خرانديزى در شعبان سال 295 در گذشت . به گمان من ديهى در خراسان باشد . خرانديز [ خ ن ] گويى جمع خرنق باشد ، كه به معنى روباه ماده است . نام جايى ميان « ملا » و « أجاء » است . زمينى سخت به نام خرانق است . ابن اعرابى در نوادر خود شعر زير را به فرزدق نسبت مىدهد : أنيخت الى باب النميرى ناقتى * نميلة ترجو بعض ما لم يوافق فقلت ، و لم أملك : أمال بن حنظل * متى كان مشبورا أمير الخرانق ؟ « 5 » [ 416 ] ابن اعرابى گويد : مشبور نام بو نميله و « خرانق » نام آبى از آن بنى عنبر است .

--> ( 1 ) . چ ع 3 : ص 514 س 6 - 15 . ( 2 ) . چ ع 4 : 507 : 5 . ( 3 ) . ش . ش : 1886 ، از ده‌ها منبع . ( 4 ) . ش . ش : 505 از لباب 1 : 429 ، انساب 1 : 192 . ( 5 ) . ناقهء من نميله به دروازهء نميرى زانو زد و چيزهاى نايافتنى مىخواست گفتم از چه وقت « مشبور » ( پدر اين ناقه ) امير خرانق بوده است ؟