ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

271

معجم البلدان ( فارسى )

ختن « 1 » [ خ ت ] با نون پايانين : شهرى و ايالتى در زير « كاشغر » و پشت « يوزكند » است كه از سرزمين تركستان به شمار است . و آن به درّه‌اى است در ميان سرزمين تركان و برخى آن را با تشديد تاء خوانند . بدانجا نسبت دارد سلمان پسر داود پسر سليمان ابو داود معروف به حجّاج ختنى . « 2 » او از بو على حسين پسر على پسر سليمان مرغينانى برشنوده است . بو حفص عمر پسر احمد نسفى او را ياد كرده گويد : به سال 523 به نزد من آمد . ختّى « 3 » [ خ ت تا ] با الف كوتاه پايانين : از شهرهاى دربند است . باب خاء و ثاء و آنچه پس از آن‌هاست خثماء [ خ ] به گفته بو حفص جايگاهى از بخشهاى يمامه است . عماره پسر عقيل چنين مىسرايد : و الّا يحلّوا السرّ ما دام منهم * شريد ، و لا الخثماء ذات المخارم « 4 » باب خاء و جيم و آنچه پس از آن‌هاست خجاده « 5 » [ خ د ] عمرانى گويد : ديهى در بخارا است و ديگرى جيم را پيش از خاء آورده است . بدانجا نسبت دارد [ 404 ] بو على محمد پسر على پسر اسماعيل خجادى « 6 » مردى راستگو و حافظ بود . او از احمد پسر على استاذ و از جزوى روايت دارد . بو محمد عبد العزيز پسر محمد نخشبى از وى روايت دارد . او به سال 417 زاده شده است . خجستان [ خ ج ] از كوههاى هرات است . از آنجاست احمد پسر عبد الله خجستانى كه در نيشابور خروج كرد و به سال « 7 » 264 در گذشت . استخرى گويد : خجستان از كارگزارى بادغيس است . مردم بادغيس همگى سنّىاند بجز خجستان كه ديه احمد بن عبد الله است و مردم آن شراة ( ناسنّى ) هستند . خجنده « 8 » [ خ ج د ] با دال بىنقطه : در اقليم چهارم است در ازاى جغرافيايى آن 92 درجه و نيم و پهناى جغرافيايى آن 37 درجه و يك ششم باشد . شهرى معروف در ورارود در كرانه سيحون است . از آنجا تا سمرقند ده روز راه است به سمت خاور . شهرى خوش آب و هوا است كه در آن سرزمين بهتر از آن و خوش ميوه‌تر از آن نباشد . رود خانه‌اى از ميان آن مىگذرد و كوه در كنار آن است ابن فقيه اين شعر را از يكى از مردم آن نقل كرده است : و لم ار بلدة بازاء شرق ، * و لا غرب بأنزه من خجنده هى الغرّاء تعجب من رآها * و هى بالفارسيه دل مزنده « 9 » هنگامى كه سلم پسر زياد از طرف يزيد بن معاويه به خراسان آمد خود در صفد بماند و سپاهى را به خجنده فرستاد كه اعشى همدان

--> ( 1 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 283 ، جهانگير ص 341 ، تقويم بو الفدا - آيتى - ص 584 - 585 و لسترنج ص 519 ، فردوسى چنين مىسرايد : وزين روى پيران به راه ختن * بشد با يكى نامدار انجمن چو خاقان چين اين سخنها شنيد * ز چين و ختن لشكرى برگزيد ( شاهنامه چ حميديان ج 4 ص 268 ش 923 و ج 7 ص 386 ش 1424 ) . ( 2 ) . ش . ش : 1238 از انساب 190 ، لباب 1 : 422 . ( 3 ) . شايد همان باشد كه قزوينى ع ص 583 به عنوان بلاد ختيان آورده است . ن . ك : جهانگير قزوينى ص 664 ، مراد ج 2 ص 436 . ( 4 ) . تا يك تن در بدر دارند در « سرّ » يا « خثماد » زيست كنند . ج ع 3 : 8 : 15 . ( 5 ) . احسن ع ص 281 ترجمه ص 407 ، خجده لسترنج ص 491 . ( 6 ) . ش . ش : 2778 از انساب 190 ، لباب 1 : 424 . ( 7 ) . بو الفدا تاريخ سر كشتى احمد خجستانى را 262 مىداند . تقويم بو الفدا - آيتى ص 513 ، ش . ش 288 از شذرات 2 : 154 ، لباب 1 : 424 ، اخير 6 : 10 ، عبر 2 - 33 / 38 . ( 8 ) . احسن ع ص 35 و 48 ترجمه ص 48 و 69 ، قزوينى آن را به صورت خجند مىآورد . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 554 تا 557 ، جهانگير ص 635 ، 663 ، مراد ج 2 ص 393 ، 398 ، لسترنج ص 510 . ( 9 ) . در خاور و باختر شهرى بهتر از خجنده نديدم هر كس كه آن را ببيند خوش آيد و نام فارسى آن دل مزنده است .