ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

266

معجم البلدان ( فارسى )

حصار الايمان » و « سير الملوك » و « بيان قصهء ابليس با پيامبر ( ص ) » و « نقاوه » در ارث و نخب و نكت در ارث » و « القواعد و الفوائد » در نحو و « نخبة الاعراب » و « الادوات » و « التصريف » و جز آنها . از آنجاست دوست من احمد پسر بو بكر پسر بو محمد كه اديب « 1 » تبريز بود و در جوانى به سال 620 در گذشت . خاوس « 2 » : در فرا رود در سرزمين اشروسنه است ، گروهى از دانشمندان و زاهدان از آنجا برخاسته‌اند . برخى به جاى سين صاد نوشته‌اند . بدانجا نسبت دارد بو بكر محمد پسر بو بكر پسر عبد الرحمن خاوصى « 3 » خطيب [ 396 ] او در سمرقند از بو الحسن على پسر سعيد مطهرى روايت مىكرد . بو حفص عمر پسر محمد پسر احمد نسفى از وى روايت مىكند . خايع [ ى ] اسم فاعل از ريشهء خوع به معنى كوه سفيد است . رؤبه چنين مىسرايد : كما يلوح الخوع بين الجبال « 4 » خوع نيز پيچگاه دره است . خايع نام كوهى است در مقابل كوه ديگر به نام نايع كه بو و جزه سعدى هر دو را در اين شعر ياد كرده است : و الخايع الجون آت عن شمائلهم * و نائع النّعف عن ايمانهم يقع « 5 » چون در اين شعر از اضداد است كه به معنى سفيد و سياه هر دو آمده است . اسماعيل بن حمّاد گويد جون به معنى نشستن و برخاستن است . خايعان : تثنيه خايع . يعقوب گويد خايعان دو دره هستند يكى از آنها به « غيقه » مىريزد و ديگرى در « يليل » . و اين همان « وادى صفراء » است . كثيّر چنين مىسرايد : عرفت الدار كالحلل البوالى * بفيف الخايعين الى بعال ديار من عزيزة ، قد عفاها * تقادم سالف الحقب الخوالى « 6 » باب خاء و باء و آنچه پس از آن‌هاست خبء [ خ ] دره‌اى است در مدينه در كنار قباء و برخى آن را خبء [ خ ] خوانند . دره‌اى است سراشيب از « كائب » سپس به زمين ريگزار « كشب » مىرسد سپس به سرزمين جموح پائين‌تر از قباء مىرسد . خبء نيز جايگاهى در نجد است . خبار [ خ ] با راى بىنقطه در پايان : جايگاهى نزديك مدينه است . در روزى كه پيامبر ( ص ) پيش از جنگ بدر به جنگ قريش مىرفت از آنجا مىگذشت . خبار در زبان ايشان زمين سست سنگزار است . و بدان فيف الخبار و فيفاء الخبار نيز گويند . ابن فقيه آن را در بخشهاى عقيق مدينه ياد كرده است . ابن شهاب گويد : گروهى از عرينه خسته و كوفته براى ديدار پيامبر ( ص ) آمده بودند ، او جايگاهى براى فرود آمدن به ايشان داد ، پس ايشان درخواست كردند كه ايشان را از مدينه نجات دهد ، پيامبر ( ص ) ايشان را به باغى كه در فيفاء الخبار در پشت « حمى » ( - املاك خالصه ) داشت فرستاد . ابن اسحاق گويد : در جمادى يكم پيامبر ( ص ) براى جنگ با قريش بيرون آمد و از راه « نقب بنى [ 397 ] دينار » كه از آن بنى نجّار بود بگذشته و از آنجا به فيفا الحيّار رسيد . حاز مىگويد : من اين واژه را كه به خامه بو الحسن بن فرات با حاى بىنقطه و ياء مشدّد ضبط شده است ديدم . ليكن شكل نخستين مشهورتر است . خباير [ خ ى ] از كارگزارى ذى جبله در يمن است . خباش [ خ ] نخلستانى از آن بنى يشكر در يمامه است .

--> ( 1 ) . ش . ش : 165 ( 590 - از بغية الوعات 129 هدية العارفين 1 : 190 معجما 2 : 238 كشف الظنون 1774 ، روضات 1 : 314 ، هدية الاحباب ص 230 ، ريحانة الادب 5 : 188 ، كنى و القاب 3 : 121 ، معجم المؤلفين 1 : 178 . ( 2 ) . احسن ع ص 342 ترجمه ص 501 ، خاوص [ و ] تقويم بو الفدا - آيتى ص 559 : شهرى كوچك بالاى سمرقند در كرانهء رود چاچ لسترنج ص 506 . ( 3 ) . ش . ش : 2478 ، از انساب 178 ، لباب 1 : 416 . ( 4 ) . چنان كه خوع - كوه سفيد در ميان كوههاى ديگر مىدرخشد . اين مصرع در چ ع 2 : 499 : 3 نيز ديده مىشود . ( 5 ) . خايع در سمت چپ ايشان و نايع در سمت راست ايشان است . ( 6 ) . خانه‌ها را در « فيف خايعين » تا « بعال » مانند پوشاكى كهنه مىبينم خانه‌هاى عزيزه است كه گذر روزگار آنها را چنين كرده است . اين شعر در چ ع ج 1 ص 671 س 12 نيز ديده مىشود .