ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

264

معجم البلدان ( فارسى )

حتّى وردنا القنينيّات ضاحية * فى ساعة من نهار الصّيف تلتهب فجاء بالبارد العذب الزّلال لنا * ما دام يمسك عودا ذاويا كرب من ماء خالة خيّاش بذمّته * ممّا توارثه الأوحاد و العتب « 1 » اوحاد در اين شعر مردى به نام عوف پسر سعد و ديگرى كعب پسر سعد از بنى تغلب هستند و مقصود از عتب - عتبه‌ها عتبه پسر سعد و عتّاب پسر سعد و عتبان پسر سعد است . خامر [ م ] كوهى در حجاز ، در سرزمين « عك » است . طاهر پسر بو هاله چنين مىسرايد : قتلناهم ما بين قنّة خامر * الى القيعة الحمراء ذات العثاعث « 2 » خان أمّ حكيم [ أ م م ح ] جايگاهى نزديك « كسوه » از كارگزارى « حوران » نزديك دمشق كه به امّ حكيم دختر بو جهل پسر هشام نسبت دارد . خانجاه : نمىدانم در كجاست ، جز اينكه شيرويه گويد : محمد بن عبد الله پسر عبدان « 3 » صوفى گفت : بو بكر معروف به حافظ خانجاهى از ابن هلال و از ابن تركان و جز اين دو روايت كرده است . من به سبب كودك بودنم به او نرسيدم ليكن عبدوس از او براى من روايت كرده است . او مردى راستگو و از پيران صوفى روزگار خود بود ، و او را در طبقهء يازدهم از مردم همدان ياد مىكند . پس معلوم مىشود كه خانجاه بخشى در همدان يا ديهى از آنجا بوده است . خانسار [ ن ] « 4 » با سين بىنقطه : ديهى در جرپادقان ( گلپايگان ) است . بدان نسبت دارد : احمد پسر حسن پسر احمد پسر على پسر خصيب ابو سعد خانسارى او از بو طاهر محمد پسر احمد پسر عبد الكريم ( رحيم ) و جز وى روايت دارد . يحيى پسر مانده او را ياد كرده است . خانق [ ن ] بو منذر گويد : إياد پسر نزار با برادران خود در تهامه و [ 393 ] پيرامون آن زندگى مىكردند ، تا اينكه جنگى ميان آنان رخ داد . مضر و ربيعه دو فرزند نزار بر ضدّ إياد با هم يكدست شدند و در گوشه‌اى از آن سرزمين كه « خانق » نام داشت جنگيدند . اين جايگاه امروز در سرزمين كنانه پسر خزيمه است . پس در آن جنگ أياد را شكست داده از تهامه بيرون راندند . يكى از بنى خصفه پسر قيس پسر عيلان در نكوهش إياد چنين مىسرايد : إيادا ، يوم خانق ، قد وطئنا * بنخل مضمرات قد برينا ترادى بلفوارس ، كلّ يوم * عصاب الحرب تحمى المحجرينا فأبنا بالنّهاب و بالسّبايا * و أضحوا فى الدّيار مخذّلينا « 5 » خانقان [ ن ] جايگاهى در مدينه است كه نقطهء گرد آمدن آب دره‌هاى سه‌گانهء بزرگ بحطان و عقيق و قنّاة است . خانقه [ ن ق ] مؤنث « خانق » : به گفتهء عمرانى يك معبد « 6 » از اين كرّاميان است در بيت المقدس . خانقين « 7 » [ ن ق ] شهرى از بخشهاى سواد بغداد در راه همدان است . از آنجا تا قصر شيرين براى كسى كه به سوى كوهستان رود شش فرسنگ راه است . و از قصر شيرين تا حلوان شش فرسنگ است . مسعر پسر مهلهل مىگويد : در خانقين چشمه‌اى بزرگ از نفت هست كه سود بسيار دارد . رودخانهء آن جا نيز پلى بزرگ به درازاى 24 دهنه دارد ، كه هر دهانهء آن 20 ذراع است ، و جادهء خراسان به بغداد از روى آن مىگذرد و به قصر شيرين مىرسد . عتبه پسر و عل تغلبى چنين مىسرايد : كأنك يا بن الوعل لم ترغارة * كورد القطا الهنّى المعيف المكدّرا على كلّ مجبول السراة مفزّع * كميت الاديم ، يستخفّ الحزوّرا و يوم ببا جسرى كيوم مقيله * أذا ما اشتهى الغازى اشراب و هجّرا و يوم باعلى خانقين شربته * و حلوان حلوان الجبال و تسترا

--> ( 1 ) . تپه بنى بحر از ما دور شد . . . تا به روز تابستانى و سوزان به قنينيات رسيديم . او آبى سرد و زلال از چشمهء « خاله » كه اوحاد و عتبه‌ها آن را به ارث دارند بياورد . . . اين شعر در چ ع ج 4 ص 196 س 10 نيز هست . ( 2 ) . ايشان را در ميان قنّه خامر و قيعهء حمراء كشتيم . چ ع 1 ص 158 : 20 . ( 3 ) . ش . ش : 2714 از همين جا . ( 4 ) . خانسار ، خوانسار ( لسترنج ص 227 ) يا خانيسار ، امروزه اين واژه را به صورت خوانسار نويسند . ( 5 ) . اياد را به روز « خانق » زير پا نهاديم و ايشان را با شاخه‌هاى سعف نخل كتك زديم . . . پس دارائيشان را چاپيديم و ايشان را اسير نموده بيچاره كرديم . ( 6 ) . متن : متعبّد ، عبادتگاه . شايد مقصود خانقاه صوفيان كرّامى سدهء سوم باشد . ( 7 ) . احسن ع ص 53 و 121 ترجمه 8 و 167 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 350 - 351 ، لسترنج ص 68 از آنجا تا قصر شيرين هفت فرسنگ باشد .