ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
255
معجم البلدان ( فارسى )
از ايشان است عمر پسر عدى پسر نصر پسر ربيعه پسر عمر پسر حارث پسر مالك پسر عم پسر نماره پسر لخم و نعمان بن منذر از فرزندان ايشان است . سپس قبيلههاى تنوح به اردوانيان پيوستند . پس ايشان را در حيره كه بخت نصر ساخته بود و نيز در انبار جا دادند . ايشان همچنان از ايران پيروى مىكردند تا هنگامى كه تبع ابو كرب آنجا را بگرفت و كسى را كه جربزه نداشت جانشين خود بساخت . تنوخيان با مردم حيره بياميختند . كعب پسر جعيل شاعر در اين باره چنين مىسرايد : و غزانا تبع من حمير * نازل الحيرة من ارض عدن « 1 » پس در حيره آميزهاى از قبيلههاى تازيان : مذحج ، حمير ، طى ، كلب و تميم پديد آمد . بسيارى از تنوخيان انبار و حيره نيز به سوى « طفّ فرات » « 2 » و باختر آن فرود آمدند . ايشان در چادرهاى موئين زندگى مىكردند و خانه از سنگ و آجر نمىساختند . زيستگاه ايشان ميان انبار و حيره بود و « عرب ضاحيه » ( - كناره ) خوانده مىشدند . پس نخستين كس از ايشان كه به روزگار ملوك الطوائف بر حيره پادشاهى كرد مالك پسر فهم پدر جذيمهء ابرش بود . زيستگاه او در پشت انبار بود و پس از مرگ او پسر او « جذيمهء ابرش » پسر مالك پسر فهم بر جاى او نشست . جذيمه از آگاهترين و سختگيرترين و پرمايهترين پادشاهان عرب بود و او نخستين پادشاه تازيان بوده است كه به لشكركشى پرداخت او پيسى ( برص ) داشت ليكن تازيان براى بزرگداشت او به جاى لقب ابرص او را « جذيمة الوضّاح » يا « جذيمة الابرش » مىناميدند . زيستگاه او [ 379 ] « حيره » و « انبار » و « بقّه » و « هيت » و « عين تمر » در پيرامون بيابان تا « غمير » و « قطقطانه » و پشت آنها مىبود . او از اين قبيلهها گزيت مىگرفت و نمايندگان ايشان را مىپذيرفت . « زبّاء » و « قصير » نيز از آن او بودند ، و داستان آن دراز است كه جايش در اينجا نيست ، جز اينكه پس از مرگ او كشور او به خواهر زادهاش عمر پسر عدى پسر نصر لخمى رسيد و او نخستين پادشاه اين خاندان از خانوادهء نصر است . از اين رو ابن رومانس كلبى برادر مادرى نعمان كه مادر آن دو « رومانس » « 3 » مىباشد چنين مىسرايد : ما فلاحى بعد الالى عمروا * الحيرة ما ان أرى لهم من باق و لهم كان كلّ من ضرب العين * بنجد الى تخوم العراق « 4 » پس مدتى پادشاهى كرد و در حال فرمانفرمايى كه از هيچ پادشاهى پيروى نداشت در سن 120 سالگى در گذشت و چنين بود تا اردشير پسر بابك براى سركوب كردن ملوك الطوائف بيامد پس بسيارى از قبيلهء تنوخ به پيروى از اردشير و ماندن در عراق تن در ندادند و به شام رفتند و به قبيلهء قضاعه در آنجا پيوستند . از اين پس هر كس از تازيان مرتكب ناشايستى مىشد به روستاهاى عراق در حيره پناه مىبرد و آنجا به صورت پناهگاه در آمده بود . اكنون مردم حيره بازماندهء سه گروهند : يك سوم از ايشان از تنوخ هستند كه در چادرهاى موئين و سايبانها زندگى مىكنند ، و در باختر فرات ميان حيره و انبار و بالاتر از آن مىزيند . ثلث دوم را « عبّاد » نامند ايشان بودند كه به حيره فرود آمدند و خانهها در آنجا بساختند . ايشان نيز خود از قبيلههاى گوناگون بودند كه پيرو پادشاهان حيره شده بودند . ثلث سوم « احلاف - پناهندگان » نام دارند . اينان بودند كه پس از ديگران به حيره فرود آمده بودند . سپس هر گروه كه از « تنوخ و بر » و از « عباد » نبود به اردشير پيوستند « 5 » . پس مىبينيم ك نخستين بنيان حيره به روزگار بخت نصر نهاده شد ، و پس از مرگ او تا پانصد و پنجاه سال حيره و ايران و انبار آباد بود پس حيره به روزگار عمر پسر عدى كه به آنجا فرود آمد آباد شد و پانصد و سى و اند سال آباد بود ، تا اينكه كوفه آباد شد و جاى آن را بگرفت و مسلمانان در آنجا فرود آمدند . به حيره نسبت دارد : كعب پسر عدى حيرى كه از صحابه است . عمر بن حارث از ناعم پسر أجيل پسر كعب پسر عدى حيرى حديث كعب را نقل كرده است . [ 380 ] حيره نيز نام بخشى بزرگ در نيشابور است . بسيارى از محدثان بدانجا نسبت دارند . از ايشان است : بو بكر احمد پس حسن حيرى « 6 » كه از ياران حاجب پسر احمد و بو العباس اموى بود . بو موسى محمد پسر عمر حافظ اصفهانى گويد : بو بكر حيرى را نوادهاش بو البركات مسعود پسر عبد الرحيم پسر بو بكر حيرى ياد كرده چنين گويد : نياكان من از حيرهء كوفه به نيشابور آمدند ، پس اين بخش نيشابور از ايشان نام گرفت ، همچنانكه در كوفه و بصره نيز بخشهائى به نام ايشان بود .
--> ( 1 ) . تبّع از قبيله حمير از سرزمين يمن بر ما در حيره بتاخت . ( 2 ) . شايد بيابانى باشد ، كه بعدها كربلا ناميده شد . ( 3 ) . رومانس در اينجا نام مادر نعمان و برادر او است و در چ ع 1 : 553 : 13 نام پسر معقل است كه پدر وبره باشد ، هر دو از تازيان وابسته به روم خاورىاند . ( 4 ) . من چه آسايشى خواهم داشت پس از اينان كه حيره را آباد كرده و اكنون كسى از ايشان بر جاى نيست اينان بودند كه از مرزهاى نجد تا ميان عراق كوچ مىكردند . ( 5 ) . متن عربى « الّذين دانو الاردشير » ترجمان « الذين » را زياد ديد و بينداخت . ( 6 ) . ش . ش : 190 از انساب 183 ، عبر 3 : 141 ، طبقات سبكى 4 : 6 .