ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

250

معجم البلدان ( فارسى )

ابو خرّه گويد : حومان كه يكى آن حومانة باشد نام شكافهايى در كوهستان است كه زيباترين حزونه ( - ريگزار ) است كه زمينى صاف و خالى از آكام - تپه‌ها و أبارق - ريگزارهاى درخشنده است . بو عمر گويد : حومان بالا و پائين شنزار را گويند . آنگاه كه از آن بالا مىرويد يا پايين مىآييد . حومانة الدّراج آبى است نزديك قيصومه در راه بصره به مكه ، نزديك به « و قبا » كه جعفر پسر عليّه آن را ياد كرده است . بو منصور گويد : من به چاهى گشاد دهان در بيابانى گسترده فرود آمدم كه در پشت « دوّ » بود و آن را « حومانه » مىگفتند . خرشى پسر عبد الخالق پسر رقيبه پسر مشيّب پسر عقبه پسر كعب پسر زهير گويد : حومانة الدّراج در پايان شنزار « ثعلبيه » است كه به يك ريگزار در سرزمين بنى اسد پيوسته است ، و در سمت چپ كسانى است كه مىخواهند به مكه بروند . اين گفته‌ها با همه اختلاف عبارت كه دارد در معنى به هم نزديك است . زهير پسر بو سلما چنين مىسرايد : أمن امّ أوفى رمنة لم تكلّم * بحومانة الدّرّاج فالمتثلّم ؟ « 1 » حومل [ ح م ] گويا بر وزن فوعل از ريشه حمل به معنى بسيار بار كردن باشد . چنان كه نوفل از ريشه نفل به معنى بسيار بخشيدن است . سكّرى دربارهء شعر امرء القيس گويد : « حومل » « دخول » ، « مقراة » و « توضح » نام جايگاههايى در ميان « امّرّه » و « اسود العين » است . اصمعى گويد : نبايد گفت « بين الدخول فحومل » بلكه بايد خوانده شود « بين الدخول و حومل » . زيرا كه تو نمىگويى « زيد فعمر » بلكه مىگويى « زيد و عمر » . فراء مىگويد : اصمعى اشتباه كرده است ، مقصود امرؤ القيس آن است كه منزل آن دختر ميان « دخول » و « حمول » است و بايد آن را با حرف « ف » به هم پيوند داد . چنان كه گوئى مطرنا بين الكوفه فالقادسيه - ميان كوفه پيش از قادسيه بر ما باران باريد . فرّاء مىگويد : نبايد « ف » را به جاى « و » حروف عطف به كار برد ، مگر اينكه واو به معنى الى باشد . بو جعفر مصرى گويد : نتوان گفت : « زيد بين عمرو فخالد » زيرا كه واژه بين همواره با واو عطف مىشود كه به معنى جمع است . پس مىگوئيم « المال [ 371 ] بين زيد و عمرو » كه آن دو را با واو عطف مىكنيم زير را هر دو مالك آنند ، و اگر با « ف » عطف كنيم ميان آن دو جدايى مىافتد و از اين رو اصمعى شعر را « بين الدخول و حمول » مىخواند . او مىگويد : امّا استدلال كسانى كه در اين شعر با « ف » عطف مىكنند چنين است كه : خانهء دختر در اين شعر مانند « المال بين زيد و عمر » نيست ، زيرا كه دخول جايگاهى است مشتمل بر چند خانه ، و اگر تو بگوئى عبد الله در ميان دخول است ، يعنى در يكى از خانه‌هاى دخول است و جمله تمام مىشود . چنان كه گويى كوچهء ما در ميان مصر است . يعنى در ميان كوچه‌هاى مصر است . بنا بر اين گفتهء امرء القيس بعد از جملهء بين الدخول بايستى با « ف » عطف شود يعنى خانهء آن دختر ميان خانه‌هاى دخول و سپس ميان خانه‌هاى حومل بوده است ، نه اينكه ميان دخول و حومل باشد . حومى [ ح ما ] با الف كوتاه پايانين : در شعر مليح هذلى چنين مىآيد : و قام خراعب كالموز هزّت * ذوائبه يمانية زخور لهن خدود جنّة بطن حؤمى * و للرّمل الروادف و الخصور « 2 » حوّة [ ح و و ] گفته‌اند حوّه به معنى سرخى است كه به سياهى زند ، حوّة لب همان رنگ در لب است . شناسه نام جايگاهى در سرزمين كلب است . عدى بن رقاع چنين مىسرايد : أو ظبية من ظباء الحوّة انتقلت * منابتا فجرت نبتا و حجرانا « 3 » حويّاء [ ح و ى يا ] با الف كشيده پايانين : بو محمد همدانى گويد : درهء حويّا دره‌اى است در شنزار عبد الله پسر كلاب . حويار نيز نام آبى است در ريگستان باريكهء شنزار عبد اللّه پسر كلاب . يك عرب چنين سروده است : قلت ناقتى ماؤ الحوياء و اعتدت * كثيرا الى ماء النّقيب حنينها

--> ( 1 ) . آيا « دمنه » از « امّ اوفى » در « حومانه الدّراج » و « متثلّم » است . ( 2 ) . . . . كنارهء درون درهء حومى از آن ايشان است . . . ( 3 ) . آيا آهوئى از آهوان حوه از چراگاهى به چراگاهى منتقل شده است ؟