ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

242

معجم البلدان ( فارسى )

حوراء [ ح ] با الف كشيده : امراة حوراء زنى كه سياهى و سپيدى چشمانش گيرا باشد . اصمعى گويد : من نمىدانم حور در چشم چه معنى دارد ، بو عمر گويد : حوران سياهى چشم باشد مانند چشمان آهو و چشمان گاو ، او مىگويد : آدمى زاد حور و حوراء ندارد . قضاعى مىگويد : اين شناسه نام خوره‌اى از خوره‌هاى سمت قبله نزديك مرز مصر در سمت حجاز در كنار درياى قلزم است . گويند : حوراء آبشخورى است . و گويند بندرى براى كشتيهاى مصر است ، كه به مدينه مىروند . كسى كه آن را به سال 626 « 1 » ديده بود به من خبر داده گفت : آب آنجا شور است و ويرانه كاخى در آنجا هست كه با استخوانهاى شتران مرده ساخته شده و هيچكس در آنجا نيست نه كشت دارند و نه آبادى . حوراء در شعر اصمعى نام آبى است از آن بنى نبهان از قبيلهء طى و نزديك آن آبى است كه آن را « قلب » نامند كه از آن ربيعه از بنى نمير است . حوران [ ح ] مىتوان آن را از ريشه حار يحور حورا ( به معنى كمبود ) دانست كه گفته‌اند نعوذ بالله من الحور بعد [ 358 ] الكور يعنى پناه بر خدا از نقصان پس از زيادت . حوران خوره‌اى گسترده از كارگزارى دمشق در سمت قبله آن است ، كه روستاهاى بسيار و كشتزارها و سنگزارها دارد كه هنوز جايگاه كوچ نشينى عربان است ، و در شعر خود از آن بسيار ياد كرده‌اند . مركز آن بصرى است . امرو القيس چنين مىسرايد : و لمّا بدت حوران و الال دونها * نظرت فلم تنظر بعينيك منظرا « 2 » جرير نيز چنين مىسرايد : هبّت شمالا ، فذكرى ما ذكرتكم * عند الصّفاة الّتى شرقىّ حورانا هل يرجعن و ليس الدّهر مرتجعا * عيش بها طال ما احلولى و مالانا ؟ « 3 » عمر خطاب ، علقمه پسر علاثه را به ولايت حوران گمارد پس حطيئه شاعر ، هنگامى كه براى ديدار به نزد او شد كه مردم از سوگوارى او باز مىگشتند ، پس اين شعر را بسرود . لعمرى لنعم المرء من آل جعفر * بحوران امسى اقصد ته الحبائل لقد اقصدت جودا و مجدا و سوددا * و حلما اصيلا خالفتّه المجاهل و ما كان بينى لو لقيتك سالما * و بين الغنى الّا ليال قلائل كان تحى لم املل حياتى ، و ان تمت * فما فى حياتى بعد موتك طائل « 4 » ثعلب درباره اين شعر حطيئه : الا طرقت هند الهنود و صحبتى * بحوران حوران الجنود ، هجود « 5 » مىگويد : مردم شام هر « خوره » را « جند » « 6 » مىخوانند ، پس اينكه شاعر گفته است حوران الجنود مىخواهد بگويد جندها ( بخشهايى ) در حوران هست و اينكه گويند أنا من أبعدها جنودا يعنى شهر من از همه دور تر است . حوران پيش از دمشق گشوده شد و مسلمانان گرد آمده بصرى را به آشتى بگشودند و در سرزمين حوران گسترده و پراكنده شدند . پس مالك « أذرعات » بيامد و آشتى خواست تا با او مانند مردم بصرى رفتار كنند . گروهى از دانشمندان به حوران نسبت دارند . از ايشان است ابراهيم پسر ايوب شامى حورانى زاهد كه از نيكوكاران بود . او از وليد پسر مسلم و از مضاء پسر عيسى و جز اين دو تن روايت دارد . حوران نيز آبى به نجد است . نصر گويد : گمان مىكنم ميان يمامه و مكه باشد . [ 359 ]

--> ( 1 ) . مرگ ياقوت در 20 رمضان 626 است ، پس شايد چند ماه پيش را خواسته باشد . ( 2 ) . آنگاه كه حوران و جايگاه قبيله پديدار شد ، تو هر چه نگريستى ايشان را نديدى . ( 3 ) . باد شمال بوزيد و آنچه را كه من در كنار كوه خاورى حوران به شما گفته‌ام به ياد آوردم ، آيا زمان بر مىگردد ؟ نه ! زندگى بازگشتنى ندارد . ( 4 ) . به جان خودم نيكو مردى از آل جعفر در حوران بود . كه ديروز به ديدار او آمده بودم ، به ديدار بزرگى و شرافت و ستيز با نادانى آمده بودم ، اگر تو را مىديدم با ثروتمند شدن فاصله نداشتم و اگر زنده مىماندى زندگى من نيكو بود و اكنون كه مردى زندگانى براى من بيفايده است . ( 5 ) . چرا هند ، تا كنون كه ياران من در حوران ماندگارند ، نيامده است ؟ ( 6 ) . براى آگاهى بيشتر از كاربرد واژهء چند به معنى يك منطقهء جغرافيائى ن . ك : پا نوشت چ ع 1 : 41 : 20 .