ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

243

معجم البلدان ( فارسى )

حور [ ح و ] معنى ريشه آن در پيش بگذشت . نام آبى در بيابان است . عدى بن رقاع چنين مىسرايد : بشبيكة الحور التى غربيّها * فقدت رسوم حياضها و رادها « 1 » حورة [ ح ر ] نام ديهى ميان رقه و بالس است . بدان نسبت دارد صالح حورى جد خاندان حورى « 2 » . او از بو الهاجر سالم پسر عبد الله رقى كلابى حديث آورد . عمر پسر عثمان كلابى نيز از او روايت آورد . محمد بن سعيد او را در تاريخ رقّه « 3 » ياد كرده است . حوره نيز به گفته عمرانى با نقل از جار اللّه از علىّ علوىّ نام دره‌اى از دره‌هاى سمت قبله است . حورى [ ح را ] ديهى از روستاى دجيل در شمال بغداد است . بدانجا نسبت دارد : 1 - سليم پسر عيسى پسر عبد اللّه حورى « 4 » زاهد ، از ياران بو الحسن قزوينى حربى ، و از او نقل مىكند . او از نيكوكاران و صاحب كرامتان بود . هبة اللّه پسر محلّى گويد : سليم پسر عيسى حورى برايم حديث گفت و من در زهد و عبادت مانند او مردى نديده بودم . 2 - بو على حسن پسر مسلم پسر حسن پسر ابو لجود فارسى حورى « 5 » كه از اين ديه بود و به ديهى از دهستان نهر عيسى نقل مكان كرد كه آن را « فارسيه » مىخوانند او از زاهدان بود . ما آن را در « فارسيه » ياد كرديم . حوزان [ ح ] با زاى نقطه دار و نون پايانين نام يك بخش از بخشهاى مرو رود در خراسان است . به گفتهء حازمى جهانگرد حوزانى بدانجا نسبت دارد . حوز [ ح ] با زاى نقطه‌دار از ريشهء « حزت الشئ » - بدست آوردم چيز را . نام ديهى در خاور شهر واسط است و به سمت قبله آن به « حزامين » پيوسته است كه محلتى در كرانهء خاورى واسط است ، و آن را « حوز برقه » خوانند ، بدانجا نسبت دارد ، اديب بو الكرم خميس پسر على حوزى « 6 » . او از بو القاسم عبد العزيز پسر على انماطى و از بو منصور محمد نديم عكبرى و از بو القاسم على پسر احمد بسرى و جز ايشان از بغداديان و واسطيان ديگر روايت دارد . بو طاهر سلفى « 7 » گويد : خميس از حافظان حديث و محققان و رجال شناسان اهل حديث و ادب بود . او شعر بسيار نيكو دارد و استادان بسيار ديده است ، و من درسهايى بسيار دربارهء رجال روايت از او پرسيدم و پاسخ او را در دفترى بزرگ بر نوشتم كه اكنون نزد من است . او نام نيكان خود را براى من چنين املاء نمود : خميس پسر على پسر احمد [ 360 ] پسر ابراهيم پسر حسن پسر سلامويه حوزى را در روز او به سال 447 بوده است باور او بدانچه مىگفت قابل اعتماد بود . در كتاب ابن نقطه زاد روز وى را در شعبان 442 آورده است . او در شعبان 510 در واسط در گذشت . حوز ، نيز جايگاهى در كوفه است . بدانجا نسبت دارد ، بو على حسن پسر على پسر زيد پسر هيثم حوزى « 8 » . او از محمد پسر نحاس حديث آورد . ابىّ نرسى و محمد پسر على پسر ميمون از وى حديث دارند و پسرش بو محمد يحيى پسر حسن پسر على پسر زيد حوزى از محمد بن عبد الله پسر هشام تيملى روايت دارد و ابّى از وى روايت كند . حوز ، نيز بخشى از بالاى بعقوبا است . بدانجا نسبت دارد بو محمد عبد الحق پسر محمود پسر بو طاهر فرّاش « 9 » . او از بو الفتح عبيد الله پسر عبد الله پسر مثاقيل بر شنود . ابن نقطه نيز از وى بر شنود و او را ياد كرده مىگويد او فقيهى فاضل ، نيكو كار بود . حوزه [ ح ز ] گويى از ريشه « حاز يحوز حوزة واحدة » باشد . « حوزه الملك » مركز پادشاهى است . حوزه به معنى بخش نيز هست . شناسه نام دره‌اى در حجاز است كه در انجا جنگى ميان عمر بن معدى كرب با قبيلهء بنى سليم رخ داد و فضل بن عباس پسر عتبه پسر ابىّ چنين سرود و اذ هى كالمهاة غدت تبارى * بحوزة فى جواز آمنات « 10 » جواز در شعر بالا ، با زاى نقطه دار به معنى از درون آب گذشتن است .

--> ( 1 ) . در سرزمين حور كه آثار حوضهاى آن ناپديد شده است . چ ع 3 : 259 : 10 . ( 2 ) . ش . ش : 1309 از انساب 181 ، لباب 1 : 400 . ( 3 ) . اسماعيل پاشا در هدية العارفين : 114 به پيروى از خلّكان 4 : 29 . اين كتاب را « تاريخ واسط » ناميده است ، زيرا كه مؤلّف آن دبيثى از مردم واسط است . ليكن ياقوت در اينجا مطلبى راجع به رقّة از آن نقل مىكند . پس تاريخ رقّه درست است مگر آنكه دبيثى تاريخ واسط هم جداگانه داشته باشد . ( 4 ) . ش . ش : 1229 نقل از همين جا . ( 5 ) . ش . ش : 906 نقل از همين جا . ( 6 ) . ش . ش : 1073 از انساب 181 ، نحبير : 2 و فهرست ، معجم المؤلفين : 4 : 130 ، لباب : 1 : 401 : عبر : 4 : 20 ، تذكرة الحفاظ : 4 : 1262 ، طبقات الحفاظ : 458 ، شذرات : 4 : 27 . ( 7 ) . معجم السفر سلفى ص 69 . ( 8 ) . ش . ش : 868 از همين جا . ( 9 ) . ش . ش : 1409 نقل از همين جا . ( 10 ) . آن دخترك در « حوزه » همچون قوچ وحشى سركش از آب گذشته به خود مىنازد .