ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

9

معجم البلدان ( فارسى )

الف كشيده معروفتر است . جبا [ ج ] ( با الف كوتاه ) : شاخه‌اى از درهء جىّ در كنار « رويثه » ميان مكه و مدينه است . شنفرى چنين مىسرايد : خرجنا من الوادى الّذى بين مشعل * و بين الجبا هيهات انسأت سربتى « 1 » تأبط شرا نيز در رثاى شنفرى چنين مىسرايد : على شنفرى سارى السّحاب و اريح * غزير الكلى او صيّب الماء باكر عليك جزاء مثل يومك بالجبا * و قد رعفت منّا السّيوف البواتر و يومك يوم العيكتين و عطفه * عطفت و قد مسّ القلوب الحناجر تحول ببزّ الموت فيهم كأنّهم * لشوكتك الحذّا طنين نوافر « 2 » « فرش الجبا » نيز در شعر كثيّر چنين آمده است : اهاجك برق آخر اللّيل واصب * تضمّنه فرش الجبا فالمسّارب « 3 » جبّا [ ج ب با ] ( با الف كوتاه ) : نام شهر يا خوره‌اى در كار گزارى خوزستان است . برخى از مردم ، عبادان ( آبادان ) را از اين خوره مىشمرند و آن در كنار راه بصره به اهواز است . برخى از ناآگاهان ، جبا را از كار گزارى بصره شمرده‌اند ولى چنين نباشد . از مردم اين جبّا است بو على محمد پسر عبد الوهاب جبائى « 4 » متكلم معتزلى نگارندهء كتابها [ 13 ] . او به سال 303 در گذشت . زاد روز او 235 بود . پسر او بو هاشم عبد السلام « 5 » در علم كلام همانند پدرش بود و در ادب از او برتر بود كه پيشواى عربيت است . او به سال 321 در بغداد در گذشت . ريشهء جبا ايرانى است . قانون زبان عرب چنان است كه نسبت به آن « جبّوى » گفته شود ولى مردم بر خلاف قياس عربى ، جبائى گويند چنان كه به الف كشيده نسبت داده شود و در كلام عجمى الف كشيده نباشد « 6 » جبا [ ج ب با ] نيز ديهى از كارگزارى نهروان است . بدانجا نسبت دارد بو محمد دعوان پسر على پسر حماد « 7 » جبائى مقرى كور . او از بو الخطاب پسر بطر و از عبد الله نعالى روايت دارد . جبا [ ج ب با ] نيز ديهى نزديك « هيت » است . بو عبد الله دبيثى گويد : از آنجا است بو عبد الله محمد پسر بو العز پسر جميل « 8 » . او در ديهى به نام جبا در بخشهاى هيت زاده شد و در كودكى به بغداد آمد و ماندگار شد و در آنجا قرآن خواند و فقه و ادب و حساب بياموخت و از گروهى حديث بر شنود كه از ايشان بود بو الفرج پسر كليب و هم طبقگان او . وى شعر نيكو گفت و در چند بخش ديوانى خدمت كرد تا به رياست مخزن رسيد . و اين پس از بركنارى بو الفتوح پسر عضد الدين پسر رئيس الرؤسا در دهم ذيقعدهء 605 بود . و اين جز ديگر كارهاى او است . سپس در 23 ربيع الاول 611 بر كنار شد و در نيمهء شعبان 616 در گذشت . جبابات [ ج ] با تاى دو نقطهء پايانين : نام جايگاهى نزديك « ذو قار » است كه در آنجا يكى از رويدادها ميان بكر وائل و ايرانيان رخ داد . اغلب دربارهء آن چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . ما از دره‌اى كه ميان « مشعل » و « جبا » است بيرون آمديم . هيهات كه جاى خود را فراموش كنيم . چ ع 4 : 540 : 11 . ( 2 ) . ابر پر آب و باد تند بر شنفرى گذشتند و اين پاداش كار تو در روز « جبا » بود كه شمشيرهاى ما كار آن را ساخت . روز تو روز « عيكتين » بود كه در آن جانها به لب رسيده بود . . . . ( 3 ) . در پايان شب ، آذرخشى بر تو بتابيد كه « فرش الجبا » و « مسارب » را فرا گرفت . چ ع 3 : 875 : 6 . ( 4 ) . جبائى خوزستانى ، جدّ او ابان بردهء عثمان عفان بود . او يك تفسير قرآن به زبان فارسى املا كرده بود ( آدام متز ) براى زندگينامهء وى ن . ك : ش . ش : 2744 از انساب 121 ، لباب 1 : 255 ، عبر 2 : 125 ، تراجم الجندارى ص 35 ، هدية الاحباب ص 118 ، وافى بالوفيات 4 : 74 ، روضات خوانسارى 7 : 286 ، نجوم زاهرة 3 : 189 ، نامهء دانشوران 2 : 267 ، شذرات 2 : 241 و 2 : 289 ، ملل و نحل شهرستانى 1 : 78 ، مرآة الجنان 2 : 241 ، اثير 6 : 152 ، طبقات سبكى 2 : 250 ، بداية النهاية 11 : 125 ، لسان الميزان 5 : 271 ، كنى و القاب 2 : 241 ، منتظم 5 : 137 ، وفيات الاعيان 4 : 267 ، موسوعة العربية الميسّرة ص 611 ، طبقات المفسّر ص 33 ، ريحانة الادب 1 : 392 ، خط مقريزى 2 : 348 ، تاريخ بو الفدا 2 : 68 ، دائرة المعارف بستانى 2 : 271 ، مشتبه 1 : 127 ، دائرة المعارف اسلامى 6 : 270 ، فرق بين الفرق 183 ، فريد وجدى 3 : 21 ، زركلى 7 : 136 و 4 : 130 ، طبقات معتزله ص 80 ، مسوعهء اسلامى 5 : 126 . ( 5 ) . ش . ش : 1504 افزون از منابع ياد شده براى پدرش ، از نديم 222 تاريخ بغداد 11 : 55 ، ميزان الاعتدال 2 : 618 ، هدية العارفين 1 : 569 . ( 6 ) . مىگويد : چون در زبان فارسى همزهء كشيده نيست نسبت به جبّا را بايد جبّايى مانند بابايى نوشت . ( 7 ) . ش . ش : 1091 از انساب 121 ، ذيل طبقات حنابله 1 : 212 ، لباب 1 : 256 ، طبقات قراء 1 : 280 ، نكت الهميان 1 : 150 ، عبر 4 : 115 ، منتظم 10 : 127 ، شذرات 4 : 13 ، مشتبه 1 : 127 . ( 8 ) . ابن ابو العزم 616 ( ش . ش : 2766 )