ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
8
معجم البلدان ( فارسى )
جامعين « 1 » [ م ع ] ( كه آن را به صورت تثنيهء در حالت جر تلفظ مىكنند ) : نام حلهء بنى مزيد است كه در سرزمين بابل [ 11 ] بر كرانهء فرات ميان بغداد و كوفه واقع شده كه اكنون شهرى بزرگ پر مردم مىباشد . من تاريخ بنيانگذارى و گسترش آن را در واژهء « حله » ياد كردهام . گروهى بسيار از دانشمندان و اديبان آنجا به حلّه نسبت دارند . زايده پسر نعمه پسر نعيم معروف به محفحف قشيرى در ستايش دبيس چنين مىسرايد : و قد حكمت كلّ الملاحم انه * على الجانب السّعدىّ قابلك السّعد و قلنا بارض الجامعين و بابل * و قد افسدت فيها الاعاريب و الكرد الا فتنحّوا عن دبيس و داره * فلا بدّ من ان يظهر الملك الجعد « 2 » جاورسان [ و ] ( با سين بىنقطه ) : نام بخشى در شهر همدان يا ديهى از آن است . شيرويه پسر شهر دار گويد : حسين پسر جعفر پسر عبد الوهاب كرخى « 3 » صوفى بو المعالى مقيم جاورسان از ابن عبدان و از بو سعد پسر زيرك و از بو بكر زاذقانى و از بو ثابت بندار پسر موسى پسر يعقوب ابهرى روايت داشت . من ( شيرويه ) از او بر شنودم . او مردى راستگو ، درستكار ، پير صوفيان كوهستان و پيشواى ايشان بود و در خانقاه به خاك سپرده شد . جاورسه [ و س ] ديهى در سه فرسنگى مرو است كه قبر عبد الله پسر بريده پسر حصيب در آنجا است . از آن ديه است سالم جاورسى « 4 » كه مولاى عبد الله بن بريده بود . جاهلى [ ه ] ( هموزن ضد عاقلى ) : نام دژى در يمن از مخلاف مشرف جهران است . جايريّه [ ى ى ى ] من آن را از گفتهء بو اسحاق ابراهيم پسر عبد الله نجيرمى « 5 » چنين ضبط كردهام . ام حسن در شعرى كه براى فرزند خود حسن سروده است چنين گويد : الا يا حمام الجايريّة هجت لى * سقاما و زفرات يضيق بها صدرى فقالت حمام الجايريّة ما ارى * علىّ اذا ما متّ يا ربّ من وزر « 6 » جايف [ ى ] « جايف الجبل » و همچنين جمع آن « جيفان » نام چند جايگاه در يمامه است كه از آنها « جائف الضوأة » و « جائف السقطه » و « جائف الرحيل » و « جائف الوشل » و « جائف الشجر » مىباشند كه همگى از آن فرزندان امرؤ القيس پسر زيد منات پسر تميم باشد . اين گفتهء حفصى است [ 12 ] . باب جيم و باء و آنچه پس از آنهاست جبأ [ ج ب ] ( بر وزن جبل ) : گمان مىكنم بىريشه باشد . اگر از فعل ماضى منقول نباشد كه گويند : « جبا عليه الاسود - مار سياه از سوراخ لانهء خود بر او جهيد » . نام كوهى در يمن نزديك « جند » است . نيز گويند ديهى در يمن باشد . ابن حائك گويد : جبا نام شهرى يا ديهى از آن معافر است . در كتاب او چنين آمده كه از آن آل كرندى از بنى ثمامه از آل حمير اصغر است و آن در درهاى از « كوه صبر » و « كوه ذخر » است و راه آن وادى الضباب مىباشد . بدانجا نسبت دارد : شعيب جبائى « 7 » از همپايگان طاوس . سلمه پسر و هرام و محمد بن اسحاق از وى حديث مىآوردند . عمرانى گويد : جباء با الف كشيده كوهى در يمن است بنا بر اين نسبت به آن « جبائى » خواهد بود . در روايتى با الف كوتاه آمده ولى با
--> ( 1 ) . ن . ك : بو الفدا - آيتى . ص 337 و لسترنج ص 77 به صورت « جامعان » در حالت رفع . ( 2 ) . همهء كتابهاى « ملحمه » گفتهاند كه خوشبختى در آنجا است . در سرزمين « جامعين » در بابل ملتهاى كرد و عرب آميخته فاسد شدهاند . از دبيس و خانهء او دور شويد تا پادشاهى به او رسد . ( 3 ) . ش . ش : 929 . ( از معجمد ) . ( 4 ) . ش . ش : 1156 انساب 120 ، لباب 1 : 253 . ( 5 ) . ش . ش : 66 از همين معجمد . ( 6 ) . اى كبوتر جايريه مرا بيمار كردى و نفس مرا به تنگى انداختى . كبوتر جايريه گفت : اگر من بميرم گناهى نكردهام . ( 7 ) . ش . ش : 1291 از انساب 121 ، لباب 1 : 255 .