ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

188

معجم البلدان ( فارسى )

مهدى از ايشان پرسيد : چرا حصنانى نمىگويند ؟ من ( يزيدى ) گفتم : اگر نسبت به بحرين را بخرى گويند ، دانسته نخواهد بود كه آيا نسبت به بحرين است يا نسبت به بحر ؟ و چون در حصنان اين اشتباه رخ نمىدهد نسبت به آن را حصنى گفته‌اند . زيرا كه جايگاه ديگرى بنام حصنين نبود . كسائى گفت : اگر امير از من پرسيده بود من بهتر از اين پاسخ مىدادم . امير گفت : از تو مىپرسم . كسائى در پاسخ گفت : اگر حصنينى مىگفتند دونون در آن جمع مىشد ، پس حصنى گفته‌اند تا به يك نون بسنده كنند ، و در بحرين جز يك نون نبود . پس بحرانى گفتند . يزيدى گفت : پس نسبت به مردى از بنى جنّان چه خواهد بود ؟ اگر بنا بر اين قاعده « جنى » بگوئيد با نسبت به جن برابر خواهد بود ، و اگر جنّانى بگوئيد از قاعده‌اى كه خود ساخته‌ايد دور افتاده‌ايد ، و سه نون را در يك جا جمع كرده‌ايد . من ( ياقوت ) گويم : اين گفتهء يزيدى كه در حصنين جائى براى اشتباه نيست نادرست است زيرا كه در عربستان جايگاههاى بسيار هست كه آن را حصن ( بىتثنيه ) گويند كه همگى پس از اين ياد خواهد شد و اگر ما نسبت به حصنين را حصنى بگوئيم با آنها اشتباه خواهد شد چنان كه بحرين با بحرى اشتباه خواهد شد . پس استدلال يزيدى نادرست مىباشد . اين داستان از روزگار يزيدى تا كنون زبان به زبان در ميان دانشمندان مىچرخد و كسى را نديده‌ام كه به آن اعتراض كند و اين شگفت‌آور است . حصن [ ح ] از ريشهء حصانت به معنى استوارى است . نام گردنه‌اى است در مكه در جايگاهى كه آن را « مفجر » خوانند در پشت خانهء يزيد بن منصور . بو بكر پسر موسى گويد : حصن گردنه‌اى به مكه است . ميان آن و خانهء يزيد بن منصور زمينى است كه آن را « مفجر » خوانند . حصن نيز جايگاهى ميان حلب و رقه است . بدان نسبت دارد محمد پسر حفص حصنى « 1 » . او از معمر و از بو حنيفه روايت دارد . اين گفتهء بو سعد است . حصن كه آن را حصن عديس گويند . آن را در حصن اكراد ياد خواهيم كرد . حصن ابيض [ ح ن ا ى ] حصن نباشد بلكه جايگاهى در يمن [ 276 ] از كارگزارى سنحان است . حصن اكراد [ ح ن ا ] دژى استوار بر كوهى در سمت باختر شهر حمص است ، كه كوهى بلند و پيوسته به كوهستان لبنان است . در ميان دو شهر بعلبك و حمص مىباشد . يكى از فرمانروايان شام در آنجا برجى بر پا ساخت و گروهى كرد در آن نهاد ، تا پيشقراول سپاه او در جنگ با فرنگان باشند ، و مواجبى براى ايشان قرار داد تا با خانواده‌هاى خود زندگى كنند . ايشان كه دربارهء جايگاه خود بيمناك بودند به نوسازى دژها پرداختند تا آن جاى را استوار ساخته جلو بسيارى از يورشهاى فرنگان را بگرفتند . فرنگان با يورشهاى خود كردان را خسته كردند . پس آنجا را از كردان خريدند و ايشان به كردستان بازگشتند و فرنگان مالك دژها شدند ، كه تا كنون در دست ايشان است . از آنجا تا حمص يك روز راه است و فرمانرواى حمص هنوز نتوانسته آن را از دست ايشان بازستاند . حافظ بو موسى اصفهانى از بو الفضل محمد پسر طاهر مقدسى آرد كه پسر ابو حاتم محمد بن حفص حصنى گفته است كه جايگاهى ميان رقه و حلب مىباشد كه آن را حصن الاكراد گويند . من ( ياقوت ) گويم اين كه آن را حصن الاكراد گويند از اشتباهات بو موسى است كه نادرست است . اما دربارهء گفته پسر بو حاتم ، پس وزير و دادرس بزرگوار بو الحسن على پسر يوسف شيبانى قفطى - كه خدا بر عمرش بيفزايد - به من گزارش داد كه ميان بالس و منبج جايگاهى هست كه آن را حصن عديس خوانند و اين در رقه و بخشهاى حلب است . حصن الدّاوية [ ح ن د د ى ] كه آن را « ديويّه » نيز گويند . دژى است استوار در بخشهاى شام . ديويّه كه دژ بدانها نسبت دارد گروهى از فرنگان هستند كه خود را وقف جنگيدن با مسلمانان كرده در آنجا زندگى مىكنند و از همسرى و تشكيل خانواده و چيزهاى ديگر مىپرهيزند . دارائى و سلاح در اختيار ايشان هست و اسلحه سازى مىكنند و از هيچ فرمانروائى پيروى ندارند . حصن الرّأس [ ح ن ر ر ] در يمن از مخلاف صداء از كارگزارى صنعاء است .

--> ( 1 ) . ش . ش : 2564 ، از انساب ص 170 ، لباب 1 : 369 .