ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
3
معجم البلدان ( فارسى )
بنا بر اين جابيه از ريشهء « ج ب ى » مىباشد . نام ديهى در كارگزارى دمشق سپس از كارگزارى جيدور در بخش جولان نزديك « مرج الصفر » در شمال « حوران » است . هرگاه كسى در « صنمين » بايستد و رو به شمال رد آن را خواهد ديد . آنجا از « لوى » نيز ديده مىشود . نزديك آنجا تلى است به نام « تل جابيه » كه مارهاى كوچك يك وجبى پر زهر بسيار دارد كه آنها را « ام الصويت » نامند . و اين بدان معنى است كه هرگاه كسى را بگزد فرياد كوتاهى كشيده و همانگاه مىميرد . در اينجا بوده است كه عمر بن خطاب سخنرانى مشهور خود را ايراد كرد . « دروازهء جابيه » به دمشق بدين جايگاه نسبت دارد و آن را « جابيهء جولان » گويند . جواس پسر قعطل چنين سرايد : اعبد المليك ما شكرت بلاءنا * فكل فى رخاء الامن ما انت آكل [ 4 ] بجابية الحولان لولا ابن بحدل * هلكت و لم ينطق لقومك قائل و كنت اذا اشرفت فى راس رامة * تضاءلت انّ الخايف المتضائل فلما علوت الشّام فى رأس باذخ * من العزّ لا يسطيعه المتناول نفحت لنا سجل العداوة معرضا * كانّك عمّا يحدث الدّهر غافل فلو طاوعونى يوم بطنان اسلمت * لقيس فروج منكم و مقاتل « 1 » حسان بن ثابت انصارى نيز چنين مىسرايد : منعنا رسول الله إذ حلّ وسطنا * على انف راض من معدّ و راغم منعناه لمّا حلّ بين بيوتنا * باسيافنا من كلّ باغ و ظالم ببيت حريد عزّه و ثراءه * بجابية الجولان بين الاعاجم هل المجد الّا السّودد العود و النّدى * و جاه الملوك و احتمال العظائم « 2 » از ابن عباس روايت است كه گفت : روان مؤمنان در جابيه در سرزمين شام ، و كافران در برهوت در سرزمين حضرموت خواهد بود . جاجرم « 3 » [ ج ] با جيم دوم مفتوح بعد از الف : نام شهرى در خورهاى ميان نيشابور و جوين و جرجان است . ديههاى بسيار و شهرى زيبا دارد . برخى ديههاى آن در كوهى مشرف بر « آزادوار » است كه قصبهء جوين مىباشد . من برخى از ديههاى آن را ديدهام . گروهى از دانشمندان فنون گوناگون بدانجا نسبت دارند مانند : 1 ) بو القاسم عبد العزيز « 4 » پسر عمر پسر محمد پسر عبد العزيز پسر بو بكر نخشبى كه به سال 440 در گذشت . 2 ) ابراهيم « 5 » پسر محمد پسر احمد پسر اسماعيل بو اسحاق جاجرمى ساكن نيشابور ، پرهيزگار و در جامع جديد گوشه گير و پيشنماز آنجا بود . وى از بو الحسن على پسر احمد ابن المدينى و از بو سعيد عبد الواحد پسر بو القاسم قشيرى به سال 544 برشنود . در « تحبير » از او ياد شده است . جاجن [ ج ] با نون پايانين : ديهى از بخاراست . بدانجا نسبت دارد فقيه بو نصر احمد [ 5 ] پسر محمد پسر حارث . او در بخارا و عراق و حجاز حديث بر شنود . فقيه طاهر حديثى از وى روايت دارد « 6 » . جادو : شهرى بزرگ در كوهستان نفوسه در افريقا است . بازارها دارد و جهودان در آنجا بسيارند .
--> ( 1 ) . اى عبد المليك ! تا تو زندهاى همهء ما در رفاه و امنيت هستيم . در جابيهء حولان اگر ابن بحدل نبود تو هلاك مىشدى و كسى از خويشان تو نمىماند و چون به « راس رامه » رسيدى از ترس مىماندى . . . روح دشمنى را در ما دميدى . تو از نقش روزگار غافل هستى اگر سخن مرا در روز « بطنان » مىشنيدند زنان قيس و جنگجويان ايشان سالم مىماندند . چ ع 1 ، ص 664 س 18 . ( 2 ) . ما از پيامبر به هنگامى كه در « انف راض » بر ما فرود آمد دفاع كرديم . زمانى كه به خانهء ما آمد با شمشير ، دشمنان را از او رانديم . در « بيت حرير » و در « جابيهء حولان » در ميان عجمها از او دفاع كرديم مگر بزرگى بجز سربلندى و كرم و احترام به پادشاهان چيز ديگرى است ؟ ( 3 ) . آثار ، قزوينى ع ص 341 ، جهانگير ص 404 ، مراد ص 83 ، ( بوالفدا - آيتى ص 510 باركدهء گرگان است . ( حدود العالم ) لسترنج ص 418 . ( 4 ) . جاجرمى بو القاسم ( م 440 ) ش . ش : 1534 از انساب 118 ، لباب 1 : 248 ، تاريخ نيشابور گزيده از « سياق » ص 531 . ( 5 ) . ش . ش : 83 از انساب 118 ، تحبير 1 : 75 . ( 6 ) . ش . ش : 415 . از انساب 118 ، لباب 1 : 248 .