ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
158
معجم البلدان ( فارسى )
ايشان بزرگان و شاعران نيكو بيرون آمده است . نيز بو سعد كسى را كه نام بو محمد قاسم پسر على پسر محمد پسر عثمان حريرى « 1 » حرا مىدارد به اين خطبه نسبت مىدهد او صاحب « مقامات » است و مىگويند از مردم « مشان » « 2 » از بصره است . بنو حرام در بصره بسيارند و من شك دارم كه مشان بصره به ايشان منسوب باشد يا بجز ايشان . گمان بيشتر من آن است كه از خود ايشان نسبت گرفته است . زيرا در برخى از كتابها ديدهام كه بنى حرام پسر سعد در بصره هستند . حرام نيز جايگاهى در جزيره است و گمان مىكنم كوهى باشد . مسجد الحرام نيز در جاى خود در مسجد ياد خواهد شد . حراميّه [ ح ى ى ] نسبت به آبى است از آن بنى زنباع از قبيلهء بنى عمر بن كلاب كه تا نزديك « نسير » است . حرّان « 3 » [ ح ر ر ا ] با نون پايانين : مىتواند بر وزن « فعّال » از ريشهء « حرن » باشد . « حرن الفرس » به معنى رام نشدن اسب باشد و مىتوان آن را به وزن « فعلان » از ريشهء « حرّ » دانست . « رجل حرّان » يعنى مردى گرم و تشنه و ريشهء آن [ 213 ] از « حر » باشد . « امرأة حرى » زنى گرم و « هو حرّان يرّان » مردى گرم است . نسبت بدان « حرناتى » باشد كه پس از راى ساكن بر خلاف قياس ، نون مىآيد چنان كه در نسبت به مانى ، منانى گويند و قياسى آن مانوى و حرانى باشد كه مردم گويند . بطلميوس گويد : در ازاى جغرافيايى حرّان هفتاد و دو درجه و سى دقيقه است و در اقليم چهارم به شمار آيد . طالع آن برج قوس است و در نه درجه ستاره « عواء » شركت دارد و همهء « نسر واقع » و همهء « بنات النعش » ( هفت اورنگ ) از آن اوست . در زير سيزده درجهء سرطان است و مقابل اين سيزده درجهء « جدى » باشد . خانهء ملك آن همان اندازه از حمل است . خانهء عاقبت آن همان اندازه از برج ميزان است . بوعون در زيج خود گويد : درازاى جغرافيايى حران هفتاد و هفت درجه و پهناى آن سى و هفت درجه است . شهرى بزرگ نامبردار در « جزيرهء اقور » « 4 » است ، و قصبهء سرزمين مضر است . از آنجا تا « رها » يك روز راه و از آنجا تا رقّه دو روز راه باشد . در كنار راه موصل به سوى شام و روم است . گويند به نام « هاران » برادر ابراهيم ( ع ) ناميده شده است . زيرا كه او نخستين بنيانگذار آنجا بود . پس تازيان آن را « حران » تلفظ كردند . ديگران گفتهاند كه اين نخستين شهر است كه در روى زمين پس از طوفان بنيان نهاده شد . صابيان در آن مىزيستند كه حرانياناند كه ملل و نحل نويسان ، ايشان را ياد كردهاند . مفسران در گفتهء خداوند « انّى مهاجر الى ربّى » ( - من به سوى خدا هجرت مىكنم ) « 5 » گفتهاند كه مقصود حران است نيز در گفتهء خداوند كه مىفرمايد : « وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها لِلْعالَمِينَ » ( او را به سرزمينى كه براى جهانيان مبارك است رسانيديم ) « 6 » گفتهاند كه مقصود شهر حران است . سديف پسر ميمون چنين مىسرايد : قد كنت أحسبنى جلدا ، فضعضعني * قبر بحرّان فيه عصمة الدين « 7 » او گور ابراهيم پسر امام محمد پسر على پسر عبد الله بن عباس را مىخواهد كه مروان ( حمار ) پسر محمد او را در حران به زندان انداخت تا پس از دو ماه در آن زندان به طاعون درگذشت و گويند در آنجا كشته شد ، و اين به سال 131 مىبود . بو الحسن على پسر محمد پسر احمد سرخسى نحوى از ابن نبيه شاعر مصرى برايم روايت كرد كه گفت با ملك اشرف پسر عادل پسر ايوب در روزى بسيار گرم در گورستان بيرون حرّان مىگشتيم كه در آنجا سنگهائى را همچو مرد ايستاده بر پا داشته بودند . اشرف از من پرسيد : اينها را به چه تشبيه
--> ( 1 ) . ش . ش : 2247 نقل از انساب : 161 ، لباب 1 : 360 ، جواهر الادب : 431 ، بقية الوعات : 378 ، نزهة الجليس 2 : 2 ، تتمة المنتهى : 461 ، تذكرة الحفاظ 4 : 51 ، معجم المطبوعات : 748 ، البداية و النهاية 12 : 191 ، تاريخ بو الفدا 2 : 246 ، ريحانة الادب 2 : 38 ، مرآت الجنان 3 : 213 ، هدية العارفين : 827 ، كنا و القاب 2 : 160 ، منتظم 9 : 241 ، موصوعه عربى ميسّره : 712 ، مرآت الزّمان 8 : 109 ، معاهد التنصيص 3 : 272 ، انواع الرّواة 3 : 23 ، هديه الاحباب : 124 ، اثير 8 : 305 ، عبر 5 : 38 ، روضاة الجنات 6 : 27 ، تاريخ ابن الوردى 2 : 28 ، خزانه بغدادى 3 : 117 ، طبقات اسنوى 6 : 12 ، شذرات ج 4 : 500 ، معجم الأدباء 16 : 261 ، نجوم الظاهره 5 : 235 ، زركلى 6 : 12 ، طبقات السبكى 4 : 295 ، مطالع البدور « ا » : 9 ، و فيات الاعيان : 4 : 63 ، نزهة الألبّاء : 453 ، آداب اللّغة 3 : 38 ، دائرة المعارف بستانى 7 : 16 ، منتخب التّواريخ : 379 . ( 2 ) . گويا همان ميشان و ميسان باشد . ( 3 ) . ن . ك : مقدسى ، ترجمه ص 190 به بعد ، قزوينى . آثار ع ص 351 تا 373 ، جهانگير ص 415 / 433 / 438 ، مردا ج 2 ص 98 / 125 / 131 تقويم بو الفدا - آيتى ص 308 - 309 . ن . ك : لسترنج ص 133 / 144 . ( 4 ) . اقور با قاى سه نقطه لهجهاى از واژهء « اثور » است . رجوع شود به اين واژه . ( 5 ) . قرآن ، سورهء 29 ، آيهء 26 . ( 6 ) . قرآن ، سورهء 21 ، آيهء 71 . ( 7 ) . من خود را مردى استوار مىپنداشتم ليكن گورى در حران كه فرهء ديانت دارد مرا به سستى خودم آگاه كرد .