ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

159

معجم البلدان ( فارسى )

مىكنى ؟ من چنين سرودم : [ 232 ] هواء حرّانكم غليظ * مكرّر مفرط الحرارة كأنّ اجداثها حجيم * و قودها النّاس و الحجارة « 1 » حران به روزگار عمر خطاب بر دست عياض پسر غنم گشوده شد . پيشقراولان سپاه او پيش از « رها » بدانجا فرود آمدند . مردم آنجا گفتند ، در برابر شما ايستادگى نمىكنيم ولى از شما مىخواهيم نخست به رها رويد هرگونه كه مردم رها با شما پيمان بستند ما نيز همان كنيم . عياض پذيرفت و به رها رفت و آشتى نامه‌اى كه در رها ياد خواهيم كرد با ايشان بست . سپس همانند آن را مردم حران پذيرفتند . اين شهرى تاريخى دارد و گروهى بسيار از دانشمندان بدان نسبت دارند . از ايشان است : 1 - بو الحسن على پسر علان پسر عبد الرحمن حرّانى « 2 » حافظ است ، و نگارنده « تاريخ جزيره » . او از بويعلى موصلى و از بو بكر محمد پسر احمد پسر شيبهء بغدادى و از بو بكر محمد پسر على باغندى و از محمد پسر جرير و از بو القاسم بغوى و از بو عروهء حرانى و از بسيارى جز ايشان روايت دارد . تمام پسر محمد دمشقى و بو عبد الله پسر منده ( مانده ) و بو الطبير عبد الرحمن پسر عبد العزيز و جز ايشان از وى روايت دارند . او در روز عيد قربان سال 355 درگذشت . او حافظ ، راستگو و نژاده بود . 2 - بو عروبه حسن پسر محمد پسر بو معشر حرانى « 3 » حافظ ، پيشوا و صاحب « تاريخ جزيره » است . او در ذيحجهء سال 318 در 96 سالگى درگذشت . جز اين دو نيز بسيارند . حرّان نيز ديهى از حلب است نيز حرّان بزرگ و حرّان كوچك دو ديه در بحرين از آن بنى عامر پسر حارث پسر انمار پسر عمر پسر وديعه پسر لكيز پسر اقصى پسر عبد قيس مىباشد . حرّان نيز ديهى به غوطهء دمشق است . حرّان [ ح ] بىتشديد : نام كوچه‌اى نامبردار در اصفهان است كه آن را با تشديد راء نيز گفته‌اند . گروهى بدينجا نسبت دارند : از ايشان است : 1 - عبد المنعم پسر نصر پسر يعقوب پسر احمد پسر على مقرى بو المطهر پسر بو احمد حرانى « 4 » جوبارى شامگانى از مردم اصفهان در كوى « حران » در محلّت جوبار بود ، و شامگان از روستاهاى نيشابور است . او پيرى درستگار [ 233 ] سالخورده و نيكوكار بود . او از نياى مادرى خود بو طاهر احمد پسر محمود ثقفى برشنود . بو سعد نيز از وى برشنود . زاد روزش به سال 451 و مرگش در رجب سال 535 بود . 2 - بو شكر حمد پسر بو الفتح پسر بو بكر حرانى « 5 » اصفهانى . پيرى درستكار بود . او از بو العباس احمد پسر محمد پسر حسين خياط و از بو القاسم عبد الرحمن پسر بو عبد الله پسر منده ( مانده ) و از بو المظفّر محمود پسر جعفر كوسج ( كوسه ) و جز ايشان بر شنود . سمعانى گويد : من از او در اصفهان برنوشتم . وى در آنجا به رجب سال 543 درگذشت . حرب [ ح ] با باى تك نقطه : شهرى است ميان « يبنبم » و « بيشه » بر راه حاجيان « صنعاء » ، و آن را « بنات حرب » نيز گويند . « باب حرب » نام محلتى در بغداد است كه گور احمد بن حنبل در آنجاست و نسبت بدان را « حربى » گويند كه در واژهء « حربيه » پس از اين خواهد آمد . حربث [ ح ب ] با باى تك نقطه و ثاى سه نقطه : در لغت نام گياهى از بهترين چريدنىهاست . گويند : بهترين شير از پستانى است كه گياه « حربث » و « سعدان » خورده باشد . نام فلاتى است ميان يمن و عمان . حربنفسا [ ح ب ن ] با باى تك نقطه و نون و فاى تك نقطه و سين بىنقطه و الف كوتاه : ديهى از حمص است كه در آنجا نعمان بن بشير كشته شد و در بيرين ياد آن گذشت . حربنوش [ ح ب ] با باى تك نقطه و نون و شين نقطه‌دار : ديهى از « جزر » در بخشهاى حلب است . حمدان پسر عبد الرحيم جزرى چنين

--> ( 1 ) . هواى حران شما سخت گرم و سنگين است . گوئى گورستان آن جهنمى است كه آتش زنهء آن مردم و سنگ باشند . ( 2 ) . ش . ش : 1995 ، از شذرات 3 : 17 ، هدية العارفين 1 : 681 ، تذكرة الحفاظ 3 : 924 ، طبقات الحفاظ 375 . ( 3 ) . ش . ش : 901 ، نقل از انساب : 161 ، تذكرة الحفاظ 2 : 304 ، لسان الميزان 2 : 312 ، شذرات 2 : 279 ، هدية العارفين 1 : 305 ، طبقات الحفاظ : 325 ، زركلى 2 : 277 ، عبر 2 : 172 . ( 4 ) . ش . ش : 1781 ، نقل از انساب 162 ، تحبير 1 : 492 ، لباب 1 : 354 . ( 5 ) . ش . ش : 1003 معروف به « سيوف » نقل از « تحبير » 1 : 243 .