ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

157

معجم البلدان ( فارسى )

جبرئيل ( ع ) فرود آمد . عرام بن اصبغ گويد : يكى از كوههاى مكه « ثبير » « 1 » است كه كوهى بلند مقابل « حراء » است كه آن نيز بلندتر از ثبير است و در فراز آن قله‌اى بلند مىباشد كه صاف است . گويند پيامبر با چند تن از ياران به فراز آن رفت . پس كوه بجنبيد . پس ايشان فرمودند : آرام باشد اى حراء ! بر روى تو يا نبى يا صديق يا شهيد است . بر اين دو كوه مانند همهء كوههاى مكه هيچ گياه نباشد [ 229 ] پشت آنجا كوهستان عرفات است ، و كوهستان طائف پيوسته بدان است كه آب بسيار دارد . حرار [ ح ] جمع حرّه است كه در سرزمين عربستان بسيار باشد و هر يك از آنها به نام جائى افزوده شده است كه هر يك به جاى خود شناخته خواهد شد . حرار [ ح ] با دو راء بىنقطه : تپه‌هايى است از سرزمين « سلول » ميان قبيلهء ضباب و عمر بن كلاب و سلول . حراز [ ح ] با راى بىتشديد و زاى نقطه‌دار پايانين : يكى از مخلافهاى يمن نزديك زبيد است كه به نام تيره‌اى از قبيلهء حمير به نام حراز خوانده شده ، كه كنيت او ابو مرثد است ، او پسر عوف پسر عدى پسر مالك پسر زيد پسر سهل پسر عمر پسر قيس پسر معاويه پسر جشم پسر عبد شمس پسر وائل پسر غوث پسر ايمن پسر هميسع پسر حمير است . ديه ايشان را « حرازه » نامند و در آنجاست كه طبقهاى حرازى ساخته مىشود . حراضان [ ح ] با ضاد نقطه‌دار : به نقل زمخشرى از على پسر وهاس نام دره‌اى است در سمت قبله . « حرضان » هم صفت جمل و هم صفت ناقه آيد و گويند : « جمل حرضان » و « ناقة حرضان » كه بىارزش بودن آن را مىرساند . « حراض » بر وزن فعال است از ريشهء « حرض » به معنى هلاك : نام جايگاهى نزديك مكه ميان « مشاش » و « غمير » است چنان كه مىگويند « عزّى » در آنجا بوده است . بو منذر گويد : نخستين كسى كه عزّى را پرستيد ظالم پسر اسعد در دره‌اى از « نخلة الشاميه » در مقابل غمير بود كه آن را « حراض » مىگفتند و در سمت راست كسى از مكه به سوى عراق مىرفت در نه ميلى بالاتر از « ذات عرق » به سوى بستان . فضل پسر عباس لهبى چنين مىسرايد : أتعهد من سليمى ذات بؤي * زمان تحلّلت سلمى المراضا كأنّ بيوت جيرتهم ، فأبصر * على الازمان تحتلّ الرّياضا كوقف العاج تحرقه حريق * كما نحلت مغربلة رحاضا و قد كانت و للأيّام صرف * تدمّن من مرابعها حراضا « 2 » حراضه [ ح ض ] نام بازارى در كوفه است كه در آنجا « حرض » مىفروشند كه همان اشنان است . حراضه [ ح ض ] بىتشديد : گفتيم كه « حرض » به معنى هلاك است و حراضه آبى از آن جشم [ 230 ] پسر معاويه از بنى عامر باشد كه در سمت نجد است و برخى آن را به ضم حاء آورده‌اند . كثيّر عزّه چنين مىسرايد : فأجمعن بينا عاجلا و تركننى * بفيفا خريم واقفا أتلدّد كما هاج إلفا سانحات عشيّة * له ، و هو مصفود البدين مقيّد فقد فتننى لمّا وردن خفيننا * و هنّ على ماء الحراض ابعد « 3 » ابن سكيت در تفسير آن گويد : « حراضه » زمينى است ، و معدن حراضه در ميان « حوراء » و « بداء » است ، و ينبع نزديك حوراء مىباشد . حرام [ ح ] بر وزن واژه‌اى كه ضد حلال است . نام بخشى بزرگ در كوفه كه مردم آن قبيلهء بنى حرام‌اند كه نام خود را از تيره‌اى از بنى تميم گرفته‌اند كه « حرام » پسر سعد پسر مالك پسر سعد پسر زيده مناة پسر تميم باشد . از ايشان است : عيسى پسر مغيرهء حرامى . او از شعبى و جزوى روايت دارد . ثورى نيز از او روايت دارد . بو احمد عسكرى گويد : « احارب » هم ايشان باشند . ابن حبيب گويد : « احارب » از بنى كعب پسر سعداند و ايشان « حرام » و « عبد العزى » و « مالك » و « جشم » و « عبد شمس » و « حارث » پسران كعب بودند . از آن رو نام به ايشان داده شد كه با هر كس سر جنگ داشتند . بنى حرام نام بخشى بزرگ در بصره است . كه به حرام پسر سعد پسر عدى پسر فزاره پسر ذبيان پسر بغيض نسبت دارد كه از ميان

--> ( 1 ) . ن . ك : چ ع 1 : 917 : 7 ثبير . احسن ، ترجمه ص 111 . ( 2 ) . آيا به خاطر دارى پيشگوئيهاى سليمى را آنگاه كه از بيمارى برخاسته بود . . . روزگار مىگذشت و « حراض » چراگاه ايشان بود . - چ ع 4 : 75 : 4 : 13 . ( 3 ) . ايشان مرا رها كرده در « فيفا » به گردهم آمدند شبانگاه پيش او كه دست بسته بود بايستادند ، از من دور شدند و در كنار آب « حراضه » ماندند . چ ع 2 : 431 : 21 و 3 : 932 : 5 .