ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

120

معجم البلدان ( فارسى )

ايشان ناخرسند شدند . پس عمر ناخشنودى ايشان را به عمر خطاب نوشت . عمر دستور داد يك دژ براى آنان بسازد تا در آنجا بمانند . ايشان از ساختن دژ نيز خوددارى كرده گفتند : دژهاى ما شمشيرهاى ما است . پس چند شهرك براى خود بنيان نهادند كه آثار آن تا كنون پا برجا است . گروهى از دانشمندان بدينجا نسبت دارند . از ايشان است : 1 - ربيع پسر سليمان پسر داود جيزى « 1 » با كنيت بو محمد معروف به اعرج . او از اسد پسر موسى و از عبد الله پسر عبد الحكيم روايت دارد . وى ثقه بود و در ذيحجه سال 256 در گذشت . 2 - پسر او بو عبد الله محمد پسر ربيع پسر سليمان « 2 » . او از پدر خود و از ربيع بن سليمان مرادى روايت دارد . وى پيشواى شاهدان در مصر بود و گواهى او نزد بو عبيد على پسر حسين پسر حرب و جز وى پذيرفته بود . 3 - بو يوسف يعقوب پسر اسحاق پسر اسحاق جيزى « 3 » . او از مؤمل پسر اسماعيل و جز وى روايت داشت . جيشان [ ج ] ( با شين نقطه‌دار و الف و نون پايانين ) : مخلاف جيشان در يمن است كه ، جيشان پسر قيدان پسر حجر پسر ذى رعين كه نام او بريم پسر زيد پسر سهل پسر عمر پسر قيس پسر معاويه پسر جشم پسر عبد شمس پسر وايل پسر غوث پسر قطن پسر زهير پسر ايمن پسر هميسع پسر حمير بود در آنجا مىزيست ، پس به نام او خوانده شد . و آن شهرى و خوره‌اى بزرگ است كه الاغهاى سياه آن معروف مىباشد . عبيد چنين مىسرايد : عليهنّ جيشانيّة ذات اعسال « 4 » - يعنى داراى خطوط رنگارنگ هستند . ابن كلبى گويد : در آنجا قدحهاى جيشانى نيز ساخته مىشود . بدانجا نسبت دارد اسماعيل پسر محمد جيشانى « 5 » . او از ابراهيم پسر محمد دادرس چند حديث مىآورد . جعفر پسر محمد پسر موسى نيشابورى در جيشان از وى بر شنود . ام سريع كندى چنين مىسرايد [ 178 ] : هوت امّهم ما ذا بهم يوم صرّعوا * بجيشان من اسباب مجد تصرّ ما ابوا ان يفرّا و القنا فى صدورهم * و ان يرتقوا من خشية الموت سلّما و لو انّهم فرّوا لكانوا اعزّة * و لكن راوا صبرا على الموت اكرما « 6 » گويند جيشان نيز بندرى است در يمن . جيشان [ ج ] نيز بخشى از فسطاط مصر است . قضاعى گويد : مردم اينجا از [ نسل ] جيشان پسر خيران پسر وايل پسر رويم پسر حمير هستند . اين بخش امروز ويرانه است . جيشبر [ ج ش ب ] ( با شين نقطه‌دار و باى تك نقطه و راى پايانين ) : ديهى در مرو است . از آنجا است بو يحيى محمد پسر بو علويه پسر شداد جيشبرى « 7 » . او بسيار برشنوده بود . جيش [ ج ] « ذات الجيش » نام جائى است كه برخى آن را از عقيق مدينه دانسته سرودهء عروه پسر اذنيه را به گواه آرد كه : كاد الهوى يوم ذات الجيش يقتلنى * لمنزل لم يهج للشّوق من صقب « 8 » گويند گور نزار پسر معدّ و قبر پسرش ربيعه در اين ذات الجيش است . برخى گويند : « اولات الجيش » جايگاهى نزديك مدينه است و آن دره‌اى ميان « ذى الحليفه » و « برثان » است و اين يكى از آن منزلها است كه پيامبر ( ص ) در جنگ بدر آنجا فرود آمد و يكى از منزلها است كه هنگام باز گشت از غزوهء بنى المصطلق در آنجا بود و آنگاه كه پيامبر ( ص ) مىخواست عايشه را به عقد خود در آورد بدانجا شد و آيهء تيمم در آنجا نازل گشت . پس جعفر پسر زبير بن عوام چنين سرود :

--> ( 1 ) . ش . ش : 1103 نقل از انساب 148 و منابع بسيار ديگر . ( 2 ) . ش . ش : 2599 نقل از همين جا . ( 3 ) . ش . ش : 3336 نقل از انساب ص 148 مشتبه : 1 : 185 . ( 4 ) . روپوش ايشان پارچهء ويژهء جيشانيه‌اى است با خطهاى رنگارنگ . ( 5 ) . ش . ش : 633 نقل از لباب 1 : 323 . ( 6 ) . اسباب سر فرازى را مادرشان در روزى كه در « جيشان » كشته شدند براى ايشان خواسته بود . ايشان از گريختن در حالى امتناع كردند كه سر نيزه روى سينه‌شان بود . آنان از ترس مرگ با نردبان نگريختند . اگر آنان گريخته بودند مىتوانستند عزيز زنده بمانند ليكن شكيبائى بر مرگ را محترمتر شناختند . ( 7 ) . ش . ش : 2770 نقل از انساب 148 ، لباب 1 : 323 . ( 8 ) . به روز « ذات الجيش » نزديك بود عشق خانه‌اى كه به راه وصال نمىرود مرا از پا در بياورد .