ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

119

معجم البلدان ( فارسى )

على كرمانى حديث نقل مىكرد . بو الحسن بن بواب از وى روايت مىكند . جيرنخجير [ ج ن ] ( با خاى نقطه دار و جيم و ياى دو نقطه ) : نيز ديهى از مرو است . مدتى بسيار است كه ويران شده است . به گمان من « شير نخشير » باشد كه حرف شين بيايد . جيروت [ ج ] ( با تاى دو نقطهء پايانين ) : از كشور مهره در دورترين سرزمين قضاعه بود كه نامش در اخبار « رده » آمده است . جيرون [ ج ] ابن فقيه گويد : از ساختمانهاى ايشان جيرون نزديكى دروازهء دمشق است كه سليمان بن داود آن را بساخت و گويند : ديوان آن را براى او بر پا داشتند . و آن طاقنمائى دراز و سقفهائى بر روى ستونها است ، گرداگرد آن ساختمانهائى است . او مىگويد : جيرون نام ديوى است كه آنجا را ساخت پس به نام او خوانده شد . نيز گويند نام نخستين كس كه دمشق را بر پا داشت جيرون پسر سعد پسر عاد پسر ارم پسر سام پسر نوح است ، كه دروازهء جيرون به نام او است ، و شهر را « ارم ذات العماد » خوانند . و گويند [ 176 ] به روزگارى كه پادشاهى به فرزندان عاد رسيد جيرون پسر عاد در زمين دمشق فرود آمد و آن شهر را بنيان نهاد و دروازهء جيرون به نام وى خوانده شد . ديگرى از مورخان مىگويد : دژ جيرون را در دمشق ، مردى از جباران به نام جيرون ، در روزگاران كهن ساخته است و سپس صابئيان آن را آباد كردند و ساختمانى ويژهء برخى از ستارگان در آنجا ساختند كه گويند ستارهء مشترى است و براى ستارگان ديگر نيز ساختمانهائى سترگ در جاهاى گوناگون پراكنده در دمشق بنيان نهادند . سپس مسيحيان مسجد جامع آن را ساختند . « 1 » بو عبيده گويد : جيرون ستونى بود كه بر روى آن صومعه‌اى قرار داشت . اين گفتهء او است ، ولى امروز گويند يكى از دروازه‌هاى خاورى جامع دمشق ، دروازهء جيرون است ، كه نزديك آن آب انبارى از سنگ مىباشد ، كه گنبدى چوبين به بلنداى يك نيزه بالاى آن است ، و با پله‌هاى بسيار به شير آب آن پائين مىروند . ديگران مىگويند : جيرون نام شهر دمشق است . غورى گويد : جيرون ديهى از آن جباران در سرزمين كنعان بوده است . شاعران بسيار كهن و امروزين آن را ياد كرده‌اند . برخى از راويان نيز به آنجا نسبت دارند . از ايشان است : هبة الله پسر احمد پسر عبد الله پسر على پسر طاوس مقرى جيرونى « 2 » پيشنماز جامع دمشق . مردى راستگو بود . در جستجوى حديث به عراق و اصفهان سفر كرد . از بو الحسين عاصم پسر حسن عاصمى و از بو القاسم على پسر محمد پسر على مصيصى بر شنود . بو سعد او را از استادان خود شمرده است ، كه در محرم سال 536 در گذشت و زاد روزش در سال 462 بود . جيره [ ر ] با راى بىنقطه نام جايگاهى در حجاز در سرزمين كنانه است و برخى آن را در كرانهء مكه دانسته‌اند . جيزآباذ [ ج ] ( با زاى نقطه‌دار و باى تك نقطه ميان دو الف و ذال پايانين نقطه‌دار ) : به گمان من نام بخشى از نيشابور است كه از آنجا است احمد پسر اسماعيل پسر بو سعد عبد الحميد پسر محمد جيزآبادى « 3 » ( يا جيرآبادى ) با كنيت بو الفضل يا بو عبد الله ، عطار صيدلانى . او از مردم نيشابور و از خاندانى گرد آورندهء حديث است . او از بو بكر احمد پسر على پسر خلف شيرازى ، و از بو محمد حسن پسر احمد سمرقندى بر شنود . نگارندهء « تحبير » او را ياد كرده است . جيزه « 4 » [ ج ز ] جيزه در زبان عرب به معنى دره يا بهترين جاى دره است . اين سخن ابو زياد [ 177 ] است . جيزه نام شهركى در باختر فسطاط مصر و روبروى آن است و خوره‌اى بزرگ از آن نام گيرد كه از بهترين خوره‌هاى مصر مىباشد . تاريخنگاران گويند هنگامى كه عمر پسر عاص ، اسكندريه را بگرفت و به فسطاط باز گشت گروهى از سربازان خويش را از ترس يورش دشمن در آن بخش در جيزه جاى داد . ايشان آل ذى اصبح از قبيلهء حمير و همدان و آل رعين و گروهى از قبيلهء ازد پسر حجر و گروهى از حبشيان بودند . چون عمر در فسطاط استوار شد و از امنيت آنجا اطمينان يافت به آنان نيز دستور داد كه به او بپيوندند ولى

--> ( 1 ) . همچنان كه جامع ايا صوفيه در استانبول ساختهء مسيحيان است . ( 2 ) . ش . ش : 3220 نقل از انساب 148 ، لباب 322 ، شذرات 4 : 114 ، طبقات ابن جوزى 2 : 349 ، عبر 4 : 101 . ( 3 ) . ش . ش : 162 نقل از همين جا . ( 4 ) . احسن ع ص 200 ترجمه ص 284 ، قزوينى آثار ع ص 182 جهانگير ص 237 مراد ج 1 ص 235 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 145 : جيزه ميان قزوين و فره ( لسترنج ص 367 ) .