ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
111
معجم البلدان ( فارسى )
ابو الفضل جويبارى از ديه جويبار . بو سعد گويد : او پيرى نيكو كار برتر از اهل خير بود . به درس بو المظفر سمعانى حاضر مىشد و بو محمد عبد الله بن احمد سمرقندى از قرائت وى بر مىشنود . او كتاب « شرف اصحاب الحديث » تأليف بو بكر خطيب را از وى بر شنود . بو سعد سمعانى از وى بر شنود . زادروزش پيرامن سال 450 بود و در ديه جويبار به ذيحجهء 528 در گذشت . جويث « 1 » [ ج و و ى ] ( با تشديد واو و ياى دو نقطه و ثاى سه نقطه پايانين ) : نام شهرى در خاور دجلهء بزرگ بصره مقابل « ابله » است . مردم آنجا فارسند و آنجا را « جويث باروبه » گويند . من آن را چند بار ديدهام بازارهايى شلوغ دارد . بدانجا نسبت دارد بو القاسم نصر پسر بشر پسر على عراقى جويثى كه دادرسى آنجا را داشت و فقيهى شافعى و فاضل محقق و خوش قرائت و مناظره گر بود . او از بو القاسم پسر بشران بر شنوده بود . بو البركات هبة الله پسر مبارك سقطى از وى روايت دارد . او در بصره به ذيحجهء 477 در گذشت . جويث [ ج و ] ( با واو فتحهدار بىتشديد ) : جايگاهى ميان بغداد و « اوانا » نزديك « بردان » است . جحظه چنين مىسرايد : اسهرت للبرق الّذى * باتت لوامعه منيره و ذكرت اقبال الزّما * ن عليك فى الحال النّصيره ايّام عينك بالحبي * ب و قربه عين قريره ايام تحوى حيث كن * ت لعاشق كفا منيره [ 164 ] ما بين حانات الجوي * ث الى المطيرة فالحظيره فغدوت بعد جوارهم * متحيّرا فى شرّ جيره من باذل للعرض دو * ن البذل للصّلة اليسيره و بمخرق يصف السّما * ح و نفسه نفس فقيره و من الكبائر ذلّ من * اضحت له نفس كبيره « 2 » جويخان « 3 » [ ج و ] ( با ياى دو نقطه و خاى نقطهدار ) : به گمان بو سعد ديهى از فارس است . از آنجا است بو محمد حسن پسر عبد الواحد پسر محمد جويخانى « 4 » صوفى . او در بغداد از بو الحسين پسر بشران بر شنود . بو محمد عبد العزيز پسر محمد نخشبى در شاپور از سرزمين فارس از وى بر شنود . جويك [ ج و ] بخشى در نسف است . از آنجا است محمد پسر حيدر پسر حسن جويكى « 5 » . او از محمد پسر طالب و جز وى روايت دارد . جويم [ ج و ] « 6 » : شهرى به فارس است كه به آن « جويم بو احمد « 7 » » نيز گويند . گسترهء روستاهاى آن ده فرسنگ است . گرداگرد آن كوهها مىباشد كه همهء آن را نخلستان و باغها فرا گرفته كه از قناتها سيراب مىشود . رودخانهاى كوچك نيز در كنار بازار دارد . از آنجا است : 1 - بو احمد حجر پسر احمد جويمى « 8 » . او مردى فاضل و سخاوتمند بود . بو بكر محمد پسر حسين پسر دريد وى را بستود . به سال 324 در گذشت . 2 - بو سعد محمد پسر عبد الجبار مقرى معروف به جويمى « 9 » . او قرآن را به چند روايت بر بو طاهر بن سوار بر خواند . محاسن پسر
--> ( 1 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 334 . ( 2 ) . آيا بيدار بودهاى كه آن آذرخش زيباى نيمه شب را ببينى ؟ به ياد مىآورم زمانى را كه حال خوبى داشتى چشمت به روى دوست و نزديك بودن او روشن بود . روزگار سودمندى بود كه دست زيبائى براى عاشق داشتى . ميان مغازههاى « جويث » و « مطيره » و « حظير » بوديم و پس از آن همنشينىها تو گرفتار همسايگانى بر شدهاى كه به اندك مزدى ناموس فروشى مىكنند و خود را « با گذشت » نامند ! و با گناهان بزرگ ، خود را بزرگ شمارند . ( 3 ) . حدود العالم : جويكان شهرى خرم و كم مردم . ( 4 ) . ش . ش : 852 از انساب 145 ، لباب 2 : 29 . ( 5 ) . ش . ش : 2574 از انساب ، لباب 1 : 314 . ( 6 ) . حدود العالم : شهركى خرم و با نعمت و از شيراز است . احسن ع ص 428 ترجمه 639 . لسترنج 272 - 274 جوين ( juwayn ) . ( 7 ) . احسن ع ص 52 ترجمه ص 75 . ( 8 ) . ش . ش : 793 از همين معجمد . ( 9 ) . ش . ش : 2669 از طبقات القراء 2 : 158 .