ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

94

معجم البلدان ( فارسى )

بالويه و از محمد بن موسى صيرفى و از بو بكر حيرى و جز ايشان از ياران اصم بر شنود . گروهى از مردم اصفهان و جز آن شهر از وى روايت دارند . زايجهء او به سال 395 يا 397 بود و در رجب 489 در گذشت . 3 - بو منصور محمد پسر احمد پسر عبد المنعم پسر ماشاذهء جوبارى « 1 » . از گروهى از ياران بو عبد الله بن منده ( مانده ) روايت دارد . سمعانى بو سعد و جز وى از او روايت دارند . زادروزش 453 بود و در ربيع دوم سال 536 در گذشت . 4 - بو مسعود عبد الجليل پسر محمد پسر عبد الواحد پسر كوتاه جوبارى « 2 » حافظ بود . او از ياران بو بكر پسر مردويه روايت دارد . وى حافظ و استوار و پرهيزكار بود . بو سعد و جز او از وى روايت دارند . جوبار : نام ديهى از هرات است . از آنجا است احمد پسر عبد الله جوبارى « 3 » كذاب . بو الفضل گويد : او از پيامبر ( ص ) حديث ساختگى مىآورد . بو سعد در كتاب خود در يك جا « جويبار » « 4 » آورده كه پس از واو ، ياى دو نقطه و سپس باى تك نقطه دارد و ديهى از هرات است . از آنجا است بو على احمد پسر عبد الله تميمى قيسى كذاب خبيث . او در جاى ديگر اين كتاب گويد : احمد پسر [ 139 ] عبد الله جوبارى هراتى شيبانى دروغگو بود . از جرير پسر عبد الحميد و از فضل پسر موسى شيبانى حديثهائى به دروغ ساخته بود . در كتاب « فيصل » گويد : جوبار هرات . از آنجا است بو على احمد پسر عبد الله پسر خالد پسر موسى پسر فارس پسر مرداس پسر نهيك تميمى قيسى هراتى . او از سفيان پسر عيينه و از وكيع پسر جراح و از بو ضمره و جز ايشان از راستگويان حديث شناس هزارها حديث روايت كرده است كه هيچيك از آنها را ايشان نگفته بودند . او يكى از پايه گذاران دروغ و دجالى از دجالان است كه نام او را جز با اين بيان و نكوهش و هشدار به شنوندگان ياد نبايد كرد . ما از سركشى زبان به خدا پناه مىبريم . جوبار : نام جايگاهى يا ديهى به گرگان است . از آنجا است كلمه پسر بو طلحه جوبارى گرگانى « 5 » . او از يحيى پسر يحيى حديث دارد . بو بكر اسماعيلى گويد : من در كودكى از او حديث بر نوشتم هنگامى كه كار بسيار مىكرد . جوبار : نيز ديهى از مرو است . از آنجا است بو محمد عبد الرحمن بن الجوبارى بوينجى « 6 » معروف به جوبار بوينگ . شرف اصحاب حديث از براى بو بكر خطيب از گفتهء عبد الله بن سمرقندى از خطيب نقل كرده است . بو سعد در مرو و جوبار از وى بر شنود « 7 » . او پس از سال 530 در گذشت . جوبان ( با نون پايانين ) : نام ديهى از مرو است كه مردمش آن را « گوبان » خوانند . گروهى بدانجا نسبت دارند كه از ايشان است : بو عبد الله محمد پسر محمد پسر بوذر « 8 » گوبانى . پيرى نيكو كار پر عبادت پر حديث بود . او از سيد ابو القاسم على پسر موسى پسر اسحاق و از نظام الملك و جز اين دو بر شنود . بو سعد سمعانى و جز وى از او روايت دارند . زاد روزش پيرامن 450 و مرگش پيرامن 530 بود . جوب [ ج ] ( با باى تك نقطه در پايان ) : نام جايگاهى است كه عامر در شعر خود چنين سروده است : الا طرقتك من جوب كنود « 9 » جوبر [ ج ب ] ديهى در غوطهء دمشق است . و گويند نام رودى در آنجا است . شاعر چنين مىسرايد : اذا افتخر القيسىّ فاذكر بلاءه * بزرّاعة الضّحّاك شرقىّ جوبرا « 10 » گروهى بسيار از محدثان بدانجا نسبت دارند . از ايشان است :

--> ( 1 ) . ش . ش : 3008 . از انساب ص 140 ، لباب 1 : 302 . ( 2 ) . ش . ش : 1408 . از انساب ص 140 ، لباب 1 : 302 . ( 3 ) . ش . ش : 287 [ مولى ] هراتى . او از راستگويان هزاران سخن دروغ نقل كند ( لباب 1 : 302 ، 313 ، المجروحين 1 : 142 ، لسان الميزان 1 : 193 ، انساب ص 140 ، 144 ، ميزان الاعتدال 1 : 106 ) . ( 4 ) . در « جويبار » چ ع 2 : 20 نيز آمده است . ( 5 ) . ش . ش : 1344 . ( 6 ) . ش . ش : 1434 ( انساب ص 140 ، لباب 1 : 302 ، تحبير 1 : 408 ) . ( 7 ) . عبارت عربى گنگ است . بو بكر خطيب بغدادى است ليكن عبد الله سمرقندى در فهرست و ستنفلد ياد نشده‌اند . ( 8 ) . ش . ش : 2905 . ( 9 ) . آيا « كنود » از « جوب » به سوى تو نيامد ؟ ( 10 ) . اگر قيسى مفاخرت ورزد كشتزار ضحاك در خاور « جوبر » را به ياد او بياور . اين شعر در چ ع ، ج 2 ، ص 922 ، س 5 نيز ديده مىشود .