ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
95
معجم البلدان ( فارسى )
1 - بو الحسن عبد الرحمن پسر محمد پسر يحيى پسر ياسر تيمى جوبرى « 1 » دمشقى . عبد العزيز [ 140 ] كنانى گويد كه وى به سال 425 دوازده شب از صفر گذشته در گذشت . او نمىتوانست درست بخواند و بنويسد . پدرش او را حديث شنوانيده و به خاطر سپرده بود . وى متن حديثها را از بر مىكرد و بر مىخواند . او از بو سنان و زجاج و ابن مروان و جز ايشان حديث نقل مىكرد . هنگامى كه من براى بر شنودن حديث به نزد او شدم بلاغهاى او در كنارهء كتاب « جامع الصحيح » ديدم كه سماع او را در همهء كتاب نشان مىداد و چون پرسيدم گفت : من بسيار بر شنودهام ، پدرم مرا بر شنوانيده است - كه پدرش محدّث بود - و ليكن تا مذهب تو را ندانم برايت حديث نخواهم گفت . گفتم چه چيز مذهب مرا مىخواهى بدانى ؟ گفت رأى تو دربارهء معاويه چيست ؟ گفتم دربارهء آن يار پيامبر ( ص ) چه مىتوانم بگويم ؟ گفت اكنون براى تو حديث خواهم گفت و كتابهائى را كه همهء آنها از آن پدرش بود بيرون آورد و گفت در آنها بنگر و هر كجا بلاغ مرا ديدى بگذار تا آن را به تو بشنوانم . پس هر چه را كه بلاغ بر آن نبود آن را براى من نمىخواند . او مدتى كوتاه حديث مىگفت و چنان كه گفتيم در گذشت . 2 - محمد پسر مبارك پسر عبد الرحمن پسر يحيى پسر سعيد بو عبد الله قرشى جوبرى « 2 » معروف به ابن ابى ميمون . مولاى بنى اميه از ديه جوبر است . بو الحسين رازى از او بر نوشت و مىگفت اين دانشمند در ذيحجهء سال 327 در غوطهء دمشق در گذشت . 3 - بو عبد الله عبد الوهاب پسر عبد الرحيم پسر عبد الوهاب اشجعى جوبرى « 3 » دمشقى . او از سفيان عيينه و از مروان پسر معاويهء فزارى و از شعيب پسر اسحاق و جز ايشان روايت دارد . ابو الدحداح و ابو داود در سنن خود و فرزند او ابو بكر بن ابو داود و ابو الحسن پسر جوثاء و جز ايشان از وى روايت دارند . او در محرم 250 در گذشت . 4 - احمد پسر عبد الواحد پسر يزيد بو عبد الله عقيلى جوبرى « 4 » . از عبد الوهاب پسر عبد الرحيم اشجعى و از صفوان پسر صالح و از عبده پسر عبد الرحيم مروزى و از عبد الله پسر احمد پسر بشير پسر ذكوان روايت دارد . محمد بن سليمان بن يوسف ربعى و بو بكر احمد پسر عبد الله پسر دجانه و جمح پسر قاسم و عبد الله پسر عدى جرجانى و بو جعفر محمد پسر حسن يقطينى و بو القاسم پسر ابو العقب و حسن پسر منير [ 141 ] تنوخى از وى روايت دارند . او در پايان شوال 305 در گذشت . اين گفتهء حافظ بو القاسم بود . 5 - احمد پسر عتبه پسر مكين « 5 » بو العباس سلامى جوبرى مطرزا طروشى احمر . از بو العباس احمد پسر غياث زفتى و از ابن جوصا و از بو الجهم بن طلاب و گروهى بسيار روايت دارد . تمام رازى و بو الحسن بن سمسار و على بن ابى ذر و عبد الوهاب بن جبان از وى روايت دارند . اوثقه ، نژاده و امين بود و به گفتهء بو القاسم در رمضان 382 در گذشت . جوبر [ ج ب ] نيز ديهى از نيشابور است . بدانجا نسبت دارد بو بكر محمد پسر على پسر محمد پسر اسحاق جوبرى . او از حمزه پسر عبد العزيز و جز او روايت دارد . بو سعد پسر بو طاهر مؤذن از وى روايت مىكند . بو موسى مدينى گويد : زاهر بن طاهر شحامى از وى براى ما روايت مىكرد . جوبر [ ج ب ] نيز از سواد بغداد است . جوبرقان [ ج ب ] ( با قاف دو نقطه و الف و نون پايانين ) : نام بخشى از بخشهاى خورهء استخر است كه شهرستان آن مشكان مىباشد . جوبره [ ج ب ر ] چنان كه گفتيم جوبر و جوبره يكى از بخشهاى اصفهان است . جوبر و جوبره : نيز در بصره مىباشد . نامى مركب است كه از كثرت كاربرد آن بدين شكل تخفيف يافته . نام نهرى در بصره است كه به رود « اجانه » مىريزد . بو يحيى ساجى « 6 » كه از خط او نقل مىكنم چنين گويد : دربارهء ريشهء جوبره اختلاف كردهاند . بو عبيده گويد : « جوّبرّه » است ( با تشديد و او و فتح باى تك نقطه و تشديد راء ) . « برّه » نام دختر زياد بن ابيه است ، ليكن خاندان زياد اين را نمىپذيرند بلكه مىگويند بره دختر بو بكر است . و گويند بره نام زنى از قبيلهء بنى ثقيف بود . و گويند شكار گاهى است كه در آن « جوبرج » باشد . پس بدين نام خوانده شده است و من « جوبرج » را نمىشناسم .
--> ( 1 ) . ش . ش : 1478 ، از انساب ص 140 . ( 2 ) . ش . ش : 2887 . ( 3 ) . ش . ش : 1818 . ( 4 ) . ش . ش : 302 . ( 5 ) . ش . ش : 307 . ( 6 ) . اين منبع تنها در اينجا است و غير از بو يحياى سجستانى است .