ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

89

معجم البلدان ( فارسى )

الى الرّكن و الوالى المصيب حكومة * فقال بحقّ ليس فيه تخالع « 1 » اين گفتهء سيف [ بن عمر ] است . بلاذرى پس از داستان گشايش شوشتر چنين مىگويد : سپس بو موسى اشعرى به سوى جندى شاپور رفت و مردم ترساى آنجا امان خواستند و او با ايشان آشتى كرد بدين شرط كه هيچكس از ايشان نكشد و اسير نكند و به دارائى ايشان جز بر جنگ افزارشان دست نيازد . سپس گروهى از مردم آنجا در « كلتانيه » براى جنگ گرد آمدند . پس بو موسى اشعرى ، ربيع بن زياد را بفرستاد تا ايشان را بكشت و كلتانيه را بگشود . گروهى از دانشمندان از اين شهر برخاسته‌اند كه از ايشان است : حفص پسر عمر قناد جنديشاپورى « 2 » . او از داود پسر بو هند روايت دارد . عبد الله بن رشيد جنديشاپورى نيز از وى روايت كند . جندى شاهپور [ ج ] اين همان واژه پيشين است كه در شعر با چنين تلفظى آمده است . جندين [ ج د ] ( با نون پايانين ) : پندارم كه از بخشهاى همدان باشد . بدانجا نسبت دارد بو عبد الله حسين پسر على « 3 » پسر محمد پسر عبد الله پسر مرزبان خطيب معروف به جندينى . او از مردم همدان بود و از ابن احمد و از ابن صباغ و از بو على ابن الشيخ و از محمد بن بيان صوفى و از على بن حماد اسدآبادى و از جز ايشان روايت دارد . او در ذيقعدهء 495 در گذشت . مردى درستكار و راستگو بود . اين گفتهء شيرويه است . جنز روذ [ ج ز ] - گنج رود « 4 » ( با زاى نقطه‌دار پيش از راء و ذال نقطه دار پايانين ) : ديهى [ 132 ] از نيشابور است . از آنجا است محمد پسر عبد الرحمن جنز روذى « 5 » اديب كه او را در « كتاب الادباء » ياد كرده‌ام . جنز روذ « 6 » [ ج ز ] نيز شهرى به كرمان است كه تا سيرجان سه روز راه و همين اندازه تا بردسير راه دارد . اين شهر در كناره راه ميان آن دو جاى دارد . جنزره [ ج ز ر ] « يوم جنزره » يكى از روزهاى افسانه تاريخى تازيان است . جنزه « 7 » [ ج ز ] ( گنجه ) : نام بزرگترين شهر در « اران » است كه ميان شروان و آذربايجان جاى دارد و آن را تودهء مردم « گنجه » خوانند . از آنجا تا برذعه شانزده فرسنگ باشد . گروهى از دانشمندان از آنجا برخاسته‌اند . از ايشان است : 1 - بو حفص عمر پسر عثمان پسر شعيب جنزى ( گنجوى ) « 8 » اديب فاضل ديندار بود . او ادب را نزد اديب بو مظفر ابيوردى در بغداد و همدان بياموخت . حديث را از بو محمد دونى بر گرفت و مردم بسيار در خراسان و جز آنجا از وى بر شنودند . او به مرو به سال 550 در گذشت . برخى نسبت به اين شهر را جنزوى ( گنجوى ) آورده‌اند و بدين نسبت معروف است : 2 - بو الفضل اسماعيل پسر على پسر ابراهيم جنزوى ( گنجوى ) « 9 » معدل دمشقى . او در نوجوانى به بغداد آمد و از بو البركات هبة الله بن محمد پسر على بخارائى و از بو نصر احمد پسر محمد پسر عبد القاهر طبسى و جز ايشان بر شنود و به سال 588 در گذشت . 3 - احمد پسر ابراهيم پسر محمد پسر احمد پسر ابراهيم پسر موسى پسر عبد الله جنزى « 10 » مكنى به بو مسعود . از اهل اصفهان بود . پيرى نيكو كار از خاندان محدثان بود . پدرش او را به مجلس بو عمر بن مندويه آورد و از او حديث بر شنود . نيز از ابو القاسم اسماعيل پسر مسعدهء اسماعيلى بر شنود . بو سعد گويد من از او بر نوشتم . 4 - يزيد پسر عمر پسر جنزهء جنزى « 11 » . به گفتهء بو سعد نسبت به نياى خود دارد . عباس دورى از وى روايت دارد .

--> ( 1 ) . به جان خودم كه خويشاوندى مكنف خويشاوندى سودمندى بود كه بريدگى نداشت . به مردم امان داد به هنگامى كه ترس همه جا را فرا گرفته بود . پس امان نامهء بردگان نيز با همهء اختلافى كه داشتيم پذيرفته شد و اعتراضها به دست فرمانرواى درستكار سپرده شد و او دستور شايسته را بداد . ( 2 ) . ش . ش : 983 . ( 3 ) . ش . ش : 956 . ( 4 ) . ن . ك : جنجه روذ چ ع 2 : 126 : 12 و چ ع 4 : 308 : 18 ، گنجه . ( 5 ) . ش . ش : 2678 . ( 6 ) . لسترنج ص 330 از مقدسى . ( 7 ) . ن . ك : مقدسى ، احسن ، ترجمه ص 554 - 571 ، قزوينى . آثار ع ص 522 ، جهانگير ص 600 ، مراد ص 347 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 443 ، لسترنج ص 330 . ( 8 ) . ش . ش : 2114 . ( 9 ) . ش . ش : 620 . ( 10 ) . ش . ش : 149 . ( 11 ) . ش . ش : 3327 .