ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

90

معجم البلدان ( فارسى )

جنش [ ج ن ن ] ( با تشديد نون و شين نقطه‌دار ) : شهرى از كرانه‌هاى جزيرهء صقليه ( سيسيل ) است . جنفاء [ ج ن ] ( با الف كشيدهء پايانين ) : در كتاب سيبويه چنين است ليكن در « نوادر فراء » « جنفا » آمده است . گمان مىكنم ريشهء آن از « جنف » به معنى تمايل از سوئى به سوى ديگر در سخن باشد و از آن است گفتهء خداوند « فمن خاف من موص جنفا او اثما » « 1 » . جنفاء با الف كشيده و الف كوتاه هر دو آمده است . زبّان پسر سيار [ 133 ] فزارى چنين مىسرايد : فانّ قلايصا طوّحن شهرا * ضلالا ما رحلن الى ضلال رحلت اليك من جنفاء حتّى * انخت حيال بيتك بالمطال « 2 » رجز گوئى ديگر ، الف پايانين را انداخته چنين مىسرايد : اذا بلغت جنفا فنامى * و استكثرى ثمّ من الاحلام « 3 » و آن نام جايگاهى در سرزمين قبيلهء فزاره است . موسى بن عقبه از ابن شهاب آرد كه گفت : بنو فزاره از كسانى بودند كه به كمك مردم خيبر آمدند . پس پيامبر ( ص ) به ايشان نامه فرستاد كه به خيبريان كمك نكنيد و از آنجا دور شويد تا من فلان اندازه از خيبر را به شما واگذار كنم . ليكن ايشان نپذيرفتند . پس چون خداوند خيبر را بگشود گروهى از بنى فزاره كه در آنجا بودند به نزد پيامبر ( ص ) آمده گفتند سهم ما را از خيبر كه وعده داده بوديد بدهيد . پيامبر ( ص ) به ايشان گفت : جايگاه شما از آن شما ! يا آن كه فرمود : ذو الرقيبه كه كوهى از كوههاى خيبر است از آن شما باشد . ايشان گفتند : پس ما با تو مىجنگيم . پيامبر ( ص ) گفت براى « جنفاء » آماده شويد . پس چون اين بشنيدند بيرون رفته گريختند . جنفاء : نيز جايگاهى ميان خيبر و فيد باشد . جنقان « 4 » [ ج ] ( با قاف و الف و نون پايانين ) : جايگاهى در فارس است . جنقان اخشه [ ج ا خ ش ش ] ( با خاء و تشديد شين نقطه دار ) : نام جايگاهى است كه در شعر اميه پسر بو عايذ هذلى چنين آمده است : و خيامها بليت كانّ حنيّها * اوصال حسرى بالجنوب شواصى « 5 » جنوجرد [ ج ج ] - گنوگرد ( با دال بىنقطه ) : ديهى در پنج فرسنگى مرو است كه كاروانهاى نيشابور براى اولين منزل در آن فرود آيند . ايرانيان آن را « گنوگرد » خوانند . چنان كه به خاطر دارم آن را بزرگ يافتم . بازارى گشاده و ساختمانهائى زيبا و مسجدى گشاده و تاكستان و باغهاى فراوان داشت . من آن را به سال 614 ديدم . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند . از ايشان است : 1 - بو الحسن سوره پسر شداد جنوجردى « 6 » ( گنوگردى ) . او تابعان را دريافت و از بو يحيى زرنى پسر عبد الله مؤذن از ياران انس بن [ 134 ] مالك و ثورى روايت دارد . عبد الرحمن پسر حكم و جز وى از او روايت دارند . در فرا گرفتن درس ، تيز بود . 2 - بو محمد عبدان پسر محمد پسر عيسى گنوگردى مروزى : نام او عبد الله بود و به « عبدان » شهرت داشت . او حافظ و پرهيزكار و يكى از پيشوايان روزگار بود . اوست كه پس از احمد بن سوار مذهب شافعى را به مرو رواج داد . كتابهاى شافعى را از ربيع پسر سليمان و جز وى كه از ياران شافعى بودند روايت مىكرد . او از قتيبة بن سعيد حديث نقل مىكرد . به مصر و شام و عراق سفر كرد . بو العباس دقولى و جز وى از او روايت داشتند . زادروزش شب عرفه به سال 220 بود و به سال 293 در گذشت . كتابى به نام « موطّا » نگاشت . جنوقه [ ج ق ] ( با قاف ) : يكى از آبهاى « غنى » پسر اعصر نزديك حمى ، حمى ضريه است . جنيد [ ج ن ] ( كوچك نماى جند ) : « اسكاف بنى جنيد » نام شهرى از بخشهاى نهروان است كه از كار گزارى بغداد مىباشد و اكنون ويرانه است . در « اسكاف » ياد شد .

--> ( 1 ) . قرآن ، سورهء 2 ، آيهء 182 . ( 2 ) . با شترانى كه يك ماه گمراه بودند راه پيموده از « جنفاء » به سوى تو آمدم تا در خانهء تو شتر را خوابانيدم . ( 3 ) . هرگاه به « جنفاء » رسيدى نخسب و هر چه بيشتر خوابنما شو . ( 4 ) . جنكان با جمكان است و ابن بلخى و مستوفى آن را « ماهلويه » و ماهلو خوانده‌اند ( لسترنج ص 271 ) . ( 5 ) . چادرهايشان پوسيده است و تكه‌هاى آن همچون خيكهاى باد شدهء جنوب باشد . ( 6 ) . ش . ش : 1273 . از انساب ص 138 .