ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

462

معجم البلدان ( فارسى )

آبى و چشمه‌سارى با نخلستان است نزديك وادى القرى . حازمى نخستين حرف آن را ياء نهاده كه خواهد آمد . بديعه [ ب ع ] با افزايش‌ها بر واژهء پيشين آبى است در « حسمى » كه كوهى در شام است . بدين [ ب د ] كوچكنماى بدن . نام آبى است . بديّه [ ب ى ى ] آبى است در دو مرحلگى حلب ، ميان آنجا و سلميه . ابو طيّب چنين مىسرايد [ 528 ] : و امست بالبديّة شفرتاه * و امسى خلف قائمه الحيار « 1 » بدىّ [ ب ى ى ] ابو زياد گويد : هر چاه كه در دوران جاهليّت كنده شده باشد ، نسبت بدان معمولى خواهد بود و هر چاه كه پس از پيدايش اسلام ، بر زمين نو مسلمانان كنده شود ، به شكل اسلامى نسبت داده مىشود . « بدىّ » يكى است و جمع آن « بديان » . نام دره‌اى از آن بنى عامر در نجد است . بدى : نيز نام ديهى از هجر در ميان « زرائب » و « حوضى » است . لبيد گويد : غلب تشذّر بالذّحول كانّها * جنّ البدىّ رواسيا اقدامها « 2 » نيز گويند : « بدى » در اين بيت به معنى بيابان است . لبيد « بدى » را در شعرى ديگر چنين آورده است : جعلن جراح القرنتين و عالجا * يمينا و نكّبن البدىّ شمائلا « 3 » بنا بر اين جايگاهى مشخص است و شعر امرؤ القيس نيز اين را تأييد مىنمايد : اصاب قطاتين فسال لواهما * فوادى البدىّ فانتحى للاريض « 4 »

--> ( 1 ) . دو لبهء او به « بديه » رسيد و « حيار » پشت سر بماند . ( 2 ) . آشفته و پراكنده از ترس همچون جنيان « بدى » گام نهند . ( 3 ) . ايشان « جراح » « قرنتين » و « عالج » را در سمت راست نهاده « بدى » را به چپ گذاردند . ( 4 ) . دو قطات را تا درهء « بدى » دنبال كرد ، پس به سوى « اريض » رفت . اين شعر در چ ع ، ج 1 ، ص 228 ، س 10 نيز براى ( اريض ) به گواه آمد و ترجمه شد .