ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
382
معجم البلدان ( فارسى )
در نجداند . بئر جشم [ ب ر ج ش ] با شين نقطهدار چاهى در مدينه است . بئر جمل [ ب ر ج م ] مانند جمل به معنى شتر ، نام جايى در مدينه ، بخشى از اموال مدينه در آنجا است . بئر حاء [ ب ر ] با الف كشيدهء پايانين . با حاى بى نقطه ، كه آن را « بيرحا » با الف كوتاه و بيرحاء با الف كشيده و بيرحا با فتح راء و الف كوتاه و بريحا [ ب ] با الف كوتاه ، همهء اين تلفظها در نام اين جايگاه آمده است . و آن زمينى است از آن ابو طلحه نزديك مسجد در مدينه كه آن را « قصر بنى حديله » كه در جايش با يادآورى از بزرگان و راويان آن ياد خواهد شد . بئر حصن [ ب ر ح ] به حصن پسر عوف پسر معاويهء بزرگ پسر كليب نسبت دارد و در ميان « مرّوت » بود ، بنو مرّه پسر حمّان آن را كور كردند . جرير شعر زير را دربارهء آن سرود : و فى بئر حصن ادركتنا حفيظة * و قد ردّ فيها مرّتين حفيرها « 1 » بئر الدريك [ ب ر د د ر ] ( بر وزن مصغر درك ) : در مدينه است . قيس پسر خطيم گويد : كانّا و قد اجلوا لنا عن نسائهم * اسود لها فى غيل بيشة اشبل ببئر الدّريك فاستعدّوا لمثلها * و اصغوا لها آذانكم و تامّلوا « 2 » ابو عمرو آن را « بير الدّريق » روايت كرده است . بئر ذروان [ ب ر ذ ] با ذال نقطه دار . همهء راويان كتاب بخارى [ صحيح ] آن را چنين ضبط كردهاند از ابن حذاء نيز چنين روايتى هست . در بخش دعا از كتاب بخارى آمده است كه نام چاهى است در [ 432 ] منزلگاههاى بنى زريق در مدينه ؛ جرجانى گويد : همهء راويان مسلم آن را « بئر ذى اروان » خوانند . اصيلى گويد : « ذواروان » جايگاهى به دورى يك ساعت راه از مدينه است در آنجا بود كه مسجد « ضرار » ساخته شد . اصمعى گويند : برخى آن را به نادرست « بئر ذروان » گويند و آنچه را ابن قتيبه درست مىشمرد « ذواروان » [ ا ر ] است . بئر رومه [ ب ر م ] در عقيق مدينه است . از پيامبر ( ص ) نقل است كه فرمود : « قليب مزنى » نيكو قليب است . و اين همان است كه عثمان عفان آن را خريد و وقف كرد . از موسى پسر طلحه از پيامبر خدا ( ص ) روايت است كه گفت : نيكو گودى است « حفير مزنى » يعنى رومه . پس چون عثمان اين بشنود نيم از آن را به بهاى صد ماده شتر جوان بخريد و بر مسلمانان وقف نمود كه از آن مىآشاميدند ، پس چون دارندهء چاه ديد كه بهرهبردارى نمىتواند كرد نيم ديگر را نيز به بهايى ناچيز به عثمان بفروخت ، پس او همه را وقف كرد . ابو عبد اللّه پسر مانده گويد : [ رومهء غفارى دارندهء « بئر رومه » بود ، عبد اللّه پسر عمر پسر ابان پسر عبد الرحمن محاربى از ابن مسعود از ابو سلمه از بشر پسر بشير اسلمى از پدرش داستان او را چنين نقل كند به هنگامى كه مهاجران از مكه به مدينه آمدند از بدى آب به رنج شدند ، يكى از بنى غفار چاهى داشت كه « رومه » خوانده مىشد ، آن را هر مشك به يك مدّ « 3 » مىفروخت . ] پيامبر ( ص ) به وى گفت : آن را در برابر يك چشمه در بهشت به من به فروش ! گفت : اى پيامبر ! من و خانوادهام چيزى جز اين نداريم و نمىتوانم آن را چنين بفروشم پس چون عثمان
--> ( 1 ) . در « بئر حصن » آزرده خاطر شديم كه چاهها را دوباره پر شده ديديم . ( 2 ) . زنانشان را نزد ما رها كردند چنان كه شيران بچههايشان را در بيشه نهند . پس براى واكنش در « بئر الدريك » آماده شويد و آگاه باشيد . ( 3 ) . متن : [ القربة ] بالمدّ . مدّ ، كيلى از گندم يا جو بوده است .